آزمون چهار گزینه‌ای

نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۱۲/۱۷ – 11:26 ب.ظ - 222 views

همیشه در یک آزمون چهار گزینه‌ای، هستند افرادی که به تعدادی از سوالات، شانسی جواب می‌دهند و نمره لازم برای قبولی در آزمون را بدست می‌آورند. طراحان اینگونه آزمونها همیشه در پی آن هستند تا احتمال قبولی چنین افرادی را پایین بیاورند. برخی از فاکتورهایی که در مناسب بودن یک امتحان موثر هستند عبارتند از تعداد سوالات، نمره لازم برای قبولی، تعداد کل شرکت‌کنندگان، تعداد شرکت‌کنندگانی که پاسخهای شانسی می‌دهند و البته تعداد سوالاتی که این شرکت‌کنندگان به آنها پاسخ شانسی می‌دهند. اما نه تنها برخی از این عوامل قابل پیش‌بینی نیستند، بلکه به سختی می‌توان یک تقریب مناسب از آنها بدست آورد. اما در هر صورت، این مسئله جزء مسائل مهمی است که محققین بر روی آن کار می‌کنند و بعد از آنکه اطلاعات نسبتاً کافی در مورد فاکتورهای تاثیرگذار در مسئله، جمع‌آوری کردند، شروع به تحلیل آن می‌کنند تا میزان قبولی شانسی در آزمون (یا همان خطای در آزمون) را بسنجند.

در پروژه‌ای که برای درس الگوریتم‌های تصادفی انجام دادم، در یک آزمون با n سوال که R تا از شرکت‌کنندگان آن به (۳n/5) از سوالات، پاسخ شانسی می‌دهند و آزمون مناسب، آزمونی است که حداکثر ۵% از این R شرکت‌کننده قبول شوند، نتایج زیر را بدست آوردم.

- برای اینکه احتمال قبولی شانسی یک شرکت‌کننده، کمتر از ۵% باشد، تعداد سوالات باید حداقل ۱۸۵ باشد.
- اگر یک برنامه کامپیوتری برای تشخیص مناسب بودن یک آزمون ساخته شود، به طوریکه این برنامه، آزمونی را مناسب بداند که حداکثر ۰/۰۴R از شرکت‌کنندگان در آن قبول شوند، در آن صورت اگر R>=2996 باشد، احتمال خطای این برنامه کامپیوتری به کمتر از ۰/۰۵ کاهش می‌یابد.
در برنامه‌ای که برای یافتن یک n مناسب نوشتم، اگر R>=8186 باشد، احتمال خطای برنامه یعنی احتمال اینکه n یافت شده متعلق به یک آزمون مناسب نباشد، تنها ۵% است.

در اغلب این تحلیلها، از یک قضیه مهم در الگوریتمهای تصادفی استفاده شد با نام Chernoff Bound. با استفاده از این قضیه می‌توان تعیین کرد که یک متغیر، حداکثر با چه احتمالی از مقدار میانگین خود فاصله می‌گیرد.

————————–

منابع:
۱- تعریف پروژه درس الگوریتمهای تصادفی
۲- گزارش من برای پروژه


فرستاده شده در علوم کامپیوتر | ۳ نظر

Robert Tarjan

نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۱۱/۳۰ – 11:23 ب.ظ - 117 views

Robert Tarjan که هم اکنون شصت و یک سال دارد و در شرکت HP و در زمینه شناخت جهتگیری‌های تکنولوژی و قوی‌تر کردن بخش تحقیقات، فعالیت می‌کند، در سال ۱۹۶۹، لیسانس ریاضی گرفته و در ۱۹۷۱ فوق لیسانس علوم کامپیوتر را به پایان رسانده و یک سال بعد در ۱۹۷۲، مدرک دکترای خود را از دانشگاه استنفورد، در رشته علوم کامپیوتر گرفته است. پس از آن در چندین دانشگاه و شرکت آمریکایی، به تدریس و تحقیق مشغول بوده و هم اکنون هم علاوه بر شرکت HP، در دانشگاه Princeton، به عنوان محقق فعالیت می‌کند. او تا به حال، نزدیک به ۲۰۰ فصل کتاب(۱) و مقاله علمی منتشر کرده است و به خاطر کارهایش در زمینه طراحی الگوریتم و ساختمان داده‌ها در نظریه گراف و درختها، در میان دانشمندان رشته علوم کامپیوتر، شهرت فراوانی دارد. وی به ترتیب در سالهای ۱۹۸۳، ۱۹۸۴، ۱۹۸۶، ۱۹۹۹ و ۲۰۰۴، موفق به دریافت جوایز Nevanlinna و NAS و Turing و Paris Kanellakis و Blaise Pascal Medal شده است.

رابرت، خود را شیفته یافتن پاسخهایی هوشمندانه و ساده، برای مسائل و معماهای گوناگون می‌داند و معتقد است، برای حل مسائل پیچیده و یافتن ایده‌هایی نو، باید خود را غرق در تفکر کرد. همانگونه که یک بیماری، تمام وجود یک بیمار را در بر می‌گیرد، یک معما نیز باید تمام وجود یک محقق را پر کند، به طوریکه شبها، خواب مسئله‌هایش را ببیند و هنگام قدم زدن، به آنها فکر کند. یک ریاضیدان باید روزها و ماه‌ها، به مسئله خود فکر کند و ناگهان برای مدتی کوتاه، آن را به طور کامل کنار بگذارد و سپس، بررسی آن را دوباره از سر گیرد و در همین لحظه از سرگیری است که ایده‌های تازه شکل می‌گیرند و هیجانی زیبا در او بوجود می‌آورند. رابرت معتقد است که در ۹۰ درصد مواقع، ایده‌ها به پاسخی صحیح، منتهی نمی‌شوند، اما از همان ایده‌های نادرست، به طور کاملا غیراختیاری و بدون آنکه خود محقق متوجه باشد، ایده‌های صحیح شکل می‌گیرند و بر سرش فرو می‌آیند.

یکی از فعالیتهایی که ذهن رابرت را شدیداً مشغول می‌کند، تبدیل الگوریتمهای پیچیده به الگوریتمهایی ساده است، چرا که معتقد است، هر چه الگوریتم ساده‌تر باشد، تعداد افرادی که علاقه‌مند می‌شوند تا به سراغ پیاده‌سازی(۲) آن بروند نیز بیشتر می‌شود و همچنین در اغلب مواقع می‌توان ایده‌های به کار رفته در الگوریتمهای ساده را، عمومیت بخشید و از آنها در حل مسائل گوناگون و حتی در علوم دیگر نیز استفاده کرد.

رابرت که در سنین کودکی، علاقه شدیدی به حل معماها و بازی‌هایی مثل شطرنج و Checkers داشته است، در دوران دبستان، معلم ریاضی مدرسه‌شان، چنان انگیزه‌ای در ذهن او بوجود می‌آورد که از همان زمان، شیفته ریاضیات می‌شود. وی می‌گوید، شاید مهمترین چیز در تربیت ذهنی کودکان، تشویق آنها به مطالعه باشد. باید آنها را تشویق کرد که بیشتر بخوانند. باید با آنها طوری رفتار کرد که منجر به تفکر بیشتر در آنها شود. وسایلی مانند تلوزیون، با آنکه اطلاعات کودکان را افزایش می‌دهند، اما آنها را تبدیل به افرادی می‌کنند که بدون خلاقیت و تفکر، در انتظار وارد کردن همه دانشها به مغزشان هستند. رابرت به آموزش و تدریس، بسیار علاقه دارد و معتقد است، بهترین راه برای درک عمیق ایده‌ها، آن است که آنها را برای افراد دیگر توضیح دهیم، چرا که در حین همین توضیحات است که ایرادهای احتمالی ایده‌ها کشف می‌شوند. همچنین علاقه شدید دانش‌آموزان و دانشجویان به یادگیری، هیجان انگیزاننده‌ای را در معلم بوجود می‌آورد.

رابرت در مصاحبه‌ای که در سال ۲۰۰۴ داشته است، سه تکنولوژی آینده را فناوری اطلاعات، بیوتکنولوژی و نانوتکنولوژی دانسته است.

——————–

(۱): فصل کتاب: Book Chapter

(2): پیاده‌سازی: Implementation که عبارت است از تبدیل یک الگوریتم به یک برنامه کامپوتری

——————–

منابع:

۱- Wikipedia-Robert Tarjan

2- HP-Interview With Robert Tarjan

Robert Tarjan (Right) and David Dobkin


فرستاده شده در علوم کامپیوتر، مشاهیر | یک نظر

ادامه تحصیل-جستجو به دنبال دانشگاه

نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۱۱/۲۸ – 12:06 ق.ظ - 612 views

در کشور دانمارک، بیش از بیست دانشگاه و در قاره‌های اروپا و آمریکا، چند هزار دانشگاه وجود دارند. برخی از این دانشگاهها، تنها دوره‌های فوق‌دیپلم و لیسانس را برگزار می‌کنند و برخی دیگر تا سطح دکترا را هم پوشش می‌دهند و جزء مراکز تحقیقاتی محسوب می‌شوند. بعضی از این دانشگاهها، رایگان می‌باشند و برخی دیگر دارای هزینه‌های بالایی برای تحصیل هستند. بعضی از آنها، بودجه‌های بالایی برای مخارج خود دارند و از بنگاههای اقتصادی مختلف و یا از دولت، مبالغ سنگینی را برای امور خود دریافت می‌کنند.

تعدادی از عواملی که در بالاتر بودن کیفیت کاری یک دانشگاه، مهم قلمداد می‌شوند، عبارتند از:
- نظر محققین سراسر دنیا درباره آن دانشگاه.
- تعداد محققین مشغول به کار یا بازنشسته‌ای که موفق به دریافت جایزه نوبل و یا مدال فیلدز شده‌اند.
- تعداد مقالاتی که به تعداد فراوان، به آنها ارجاع شده است.
- نسبت تعداد استاد به دانشجو
- نسبت تعداد و کیفیت مقالات به تعداد محققین.
- تعداد دانشجویان، اساتید و محققین خارجی (بین‌المللی بودن دانشگاه)

موسسه‌های خصوصی و یا دولتی هستند که بر اساس چنین فاکتورهایی، اقدام به رتبه‌بندی دانشگاهها در مناطق جغرافیایی مختلف دنیا می‌کنند و هر چند که به گواهی خودشان، نمی‌توان به طور کامل به این رتبه‌بندیها، اطمینان کرد، اما تا حدی، می‌توان به کیفیت آکادمیک دانشگاهها پی برد.

سال گذشته که من تصمیم گرفته بودم برای چند دانشگاه اروپایی، درخواست پذیرش بفرستم، لیست پنجاه دانشگاه برتر اروپا را در رتبه‌بندی دانشگاه شانگهای باز کردم و از ابتدای لیست، شروع به بررسی دانشگاهها کردم. در وبسایت هر دانشگاه، بخشی وجود دارد که به معرفی جایگاههای خالی می‌پردازد. این بخش، تحت نام Vacancy و یا Open Positions قرار دارد و یا به عنوان بخشی از اخبار دانشگاه قرار می‌گیرد. وقتی پروژه‌ای به تصویب دانشگاه می‌رسد و بودجه‌ای برای انجام دادن آن اختصاص می‌یابد و یا وقتی یکی از اساتید، تصمیم به استخدام یک دانشجوی دکترا می‌گیرد، اطلاعیه‌ای در وبسایت دانشگاه ثبت می‌شود که در واقع توضیحی است در رابطه با موضوع تحقیق دوره دکترا، استاد راهنما، حقوقی که به طور ماهیانه به دانشجو داده می‌شود و البته درباره شرایطی که دانشجو باید داشته باشد و مدارکی که باید ارسال کند. معمولاً هم یک آدرس ایمیل در آن اطلاعیه ذکر می‌شود که متقاضیان می‌توانند سوالات خود را به آن آدرس بفرستند. برخی از دانشگاهها نیز، در قسمتی از وبسایت خود، فرمهایی را قرار داده‌اند که متقاضیان می‌بایست اطلاعات لازم را به صورت آنلاین، در آن فرمها پر کنند و مدارک لازم را نیز به فرمها متصل کنند.

و در آخر چند نکته:
- بررسی مداوم جایگاهای خالی در وبسایت دانشگاههای مختلف، بسیار مهم است. در دانشگاهای بزرگ اروپا، هر هفته، تعدادی جایگاه خالی بر روی وبسایتشان قرار می‌گیرد.
- می‌توان با عضویت در وبسایتهایی مانند International Scholarship Resources که به جمع‌آوری جایگاهای خالی در دانشگاهای مختلف می‌پردازند، از طریق ایمیل، از آخرین جایگاهها مطلع شد. اما باید توجه کرد که این وبسایتها، تمام دانشگاهها را مورد بررسی قرار نمی‌دهند.

- آنقدر تعداد دانشگاه در این دنیا زیاد است و آنقدر، تحقیق و پژوهش، اهمیت پیدا کرده‌اند که بالاخره هر فرد علاقه‌مندی می‌تواند دانشگاهی را برای ادامه تحصیل پیدا کند.
- و چند نکته از IranIndia.com درباره ادامه تحصیل


فرستاده شده در ادامه تحصيل در خارج | ۱۴ نظر

ایران کجاست؟

نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۱۱/۱۷ – 8:50 ب.ظ - 238 views

تا وقتی در ایران زندگی می‌کنیم، گمان می‌کنیم تمام مردم دنیا، نه تنها ما را می‌شناسند بلکه با تمام وجود خود اعتراف می‌کنند که ایرانی جماعت، از هوش، استعداد و تواناییهای فراوانی برخوردار است. بعد از آن هم، این خوش‌بینی غیر واقعی را با ذکر تاریخ و تمدن درخشان ایرانی و با آوردن نام چند دانشمند بزرگ و چیزهایی دیگر از این قبیل، بدیهی جلوه می‌دهیم. غافل از اینکه، بسیاری از مردمان مغرب زمین (چه برسد به مشرق زمین)، نه تنها گمان می‌کنند که ایرانیها نیز به زبان عربی حرف می‌زنند و نه تنها در بسیاری مواقع، تصور می‌کنند که ایران، همان عراق است بلکه بسیاری از آنها حتی نامی از کشور ایران هم نشنیده‌اند. ما چه قدر خوش خیالیم که فکر می‌کنیم، تمام دنیای غرب، دست به دست هم داده‌اند تا نکند ایرانیها از هوش سرشار خود استفاده کنند و دنیا را به تصرف خود درآورند. اینها اگر خیلی به ما، اهمیت دهند، در قسمتی از اخبار تلوزیونهایشان، صحنه‌هایی از هوا کردن ماهواره توسط ایرانیها را نشان می‌دهند. البته خوب، حق هم دارند. در دنیای به این بزرگی با این همه تنوع فرهنگی و با انواع و اقسام خبرهای گوناگون، دیگر جایی برای یک ملتِ جهان سومیِ دور از دنیای متمدن نمی‌ماند. اما دیگر نمی‌توان این حق را به ایرانیهایی داد که در کشورهای خارجی زندگی می‌کنند، به زبان فارسی سخن می‌گویند ولی موقعیت جغرافیایی ایران را در کره زمین نمی‌دانند. حال شما قضاوت کنید، چگونه می‌توان پذیرفت که نژاد ایرانی، نژادی هوشمند و استثنایی است:


فرستاده شده در جامعه | ۵ نظر

خوابگاه

نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۱۱/۱۱ – 11:19 ب.ظ - 314 views

شهر اورهوس که بیش از چهل هزار دانشجو در آن زندگی می‌کنند، دارای بیش از ده خوابگاه دانشجویی نیز می‌باشد. هیچیک از خوابگاههایی که در شهر هستند، رایگان نمی‌باشند و حتی دانشجویان دوره لیسانس نیز باید برای اقامت در اتاقها، اجاره ماهیانه بپردازند و به همین دلیل است که اغلب دانشجویان در کنار درس خواندن، ناچار به انجام کارهای پاره‌وقت می‌شوند. از فروشندگی و صندوقداری در فروشگاهها گرفته تا تمییز کردن خانه‌ها و کارخانه‌ها. برخی دانشجویان و به خصوص آنهایی که در دوره فوق لیسانس و دکترا تحصیل می‌کنند، اجاره بیشتر یک آپارتمان را به شلوغی و سر و صدای خوابگاهها ترجیح  می‌دهند و یک آپارتمان تقریباً پنجاه  متری را، یک نفره یا دو نفره اجاره می‌کنند. خوابگاهی که من در آن ساکن هستم، بزرگترین خوابگاه شهر است و بیش از هزار دانشجو در آن ساکن هستند. هر یک از ساختمانها دو طبقه دارند و در هر طبقه نیز شش اتاق یک نفرۀ پانزده متری قرار دارد که هر کدامشان حاوی توالت و حمام نیز می‌باشند. در طبقه اول ساختمان و در کنار اتاقها، یک هال شصت متری و یک آشپزخانه بیست متری قرار دارند که اغلب وسایل لازم برای زندگی را دارند و تمام این وسایل هم به صورت مشترک استفاده می‌شوند. بنابراین دانشجویان، نیازی به خرید وسایلی که در آشپزخانه و یا اتاقشان قرار دهند، ندارند، هرچند که من، بسیاری از این وسایل را برای خودم خریدم تا هم استفاده از آنها برایم راحتتر شود و هم از شر کثیف‌کاریهای این دانشجویان خلاص شوم.

سیستم پرداخت اجاره در دانمارک به این صورت است که به اندازه یک ماه اجاره خانه را به عنوان پول پیش و اجاره هر یک از ماهها را در ابتدای آن ماه می‌گیرند.

یکی از جالبترین قوانینی که در خوابگاه ما وجود دارد، این است که هر هفته، مسئولیت تمیز کردن آشپزخانه، هال و راه‌پله‌ها بر عهده سه نفر از دوازده عضو خانه است و این نوبت‌بندی از قبل توسط مسئولین خوابگاه انجام گرفته است و هر هفته نیز برای اطمینان از پاکیزگی خانه، آن را مورد بازبینی قرار می‌دهند و در صورت کثیف بودن، مبلغ زیادی را بابت جریمه، از فرد خاطی می‌گیرند که متأسفانه، این مجازات، یک بار گریبان من را هم گرفت. از چند ماه پیش از آغاز سال نو، مسئولین خوابگاه، فرصتی دو ماهه را تعیین کردند تا تمام دوازده همسایه، با همکاری یکدیگر، خانه‌تکانی کنند و در واقع، این خانه‌تکانی فرصت خوبی است تا تمام اعضای خانه، دور هم جمع شوند و دو روز را به نظافت مشغول شوند و با یکدیگر آشنایی بیشتری پیدا کنند.

جدای از تمام دردسرها، کثیفی‌ها، سر و صدا و شلوغی‌ها، بی‌ادبیها و احیاناً وجود سگها و گربه‌های خانگی، زندگی در چنین خوابگاههایی، نه تنها موجب آشنایی با افراد مختلف از ملیتهای مختلف و با فرهنگهای مختلف می‌شود که آدمی را در برخورد با ناملایمات و اختلاف سلیقه‌ها، صبورتر می‌کند. نه تنها دانشجویان، دور از خانواده و به صورتی مستقل، زندگی مجردی را تجربه می‌کنند که در کنار دیگر افراد و هم و سن و سالهایشان، زندگی اجتماعی را نیز می‌آموزند. نه تنها آخر هفته‌های خود را در کافه‌ها و دیسکو‌ها و کلابها، به مست کردن و رقصیدن و داد کشیدن می‌گذرانند بلکه در کنار خود، آدمهایی را نیز می‌بینند که به شیوه دیگری زندگی می‌کنند و از پس تمام این تجارب، آدمهایی سر بر می‌آورند که نگاه منطقی‌تر و عقلانی‌تری به زندگی و به دنیای پیرامون خود دارند.

dorm-05.jpg

dorm-02.jpg

dorm-04.jpg

dorm-03.jpg

dorm-07.jpg

dorm-06.jpg


فرستاده شده در يادداشتهاي دانمارك | ۹ نظر

من آزاد هستم

نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۱۱/۰۸ – 8:50 ب.ظ - 210 views

چندی پیش کتاب “من آزاد هستم” نوشته مسیح علی‌نژاد که چهار ماه پیش توسط نشر گردون در آلمان چاپ شده است را خواندم. این کتاب روایتگر داستانی است واقعی که در سال ۱۳۸۴ بر مسیح علی‌نژاد، خبرنگار سیاسی‌نویس سالهای اخیر ایران گذشته است. او در واقع در این کتاب، بخشی از زندگی خود را و آنچه که بر او و خانواده‌اش و بر دوستانش رفته است را بیان می‌کند. از جدایی از همسرش و از پسرش می‌گوید که با پدربزرگ و مادربزرگش زندگی می‌کند. از خاطرات دوران کودکی‌اش در روستایی در شمال ایران و از سخنان زیبا و ساده “نِنا صبح‌نساء” می‌گوید. از دوستان مسیحی‌اش و از عشق غم‌انگیز “آزاد” نسبت به “میسا” می‌گوید.

شاید اولین چیزی که در حین خواندن این رمان، توجه من را جلب کرد، سادگی متن آن و استفاده از جملاتی خودمانی بود مانند آنجایی که مسیح می‌گوید: “دور لب بالا و پایین لیلا همیشه قرمز بود. برای اینکه دائم دور لبش را با زبان خیس می‌کرد. چقدر دوست داشتم لب من هم این شکلی بود. خیلی زور می‌زدم. نمی‌شد. خسته می‌شدم و ول می‌کردم.”
استفاده از اصطلاحاتی مانند “خر فهمم کرد”، “زهره بچه‌هاش رو آب نکن” و “چرا می‌خوای یه سر خر برا بچه‌ات درست کنی، مرد زندگیت الان پسرته!” خواندن کتاب را لذتبخش می‌کند.

پرش کردن از یک داستان به داستانی دیگر و بازگشت دوباره به آن، سبکی است جالب که از ابتدا تا انتهای کتاب دنبال می‌شود و خواننده را در کنار تمام این داستانهای موازی، به دنبال خود می‌کشد.

تقابلی که بین “بی‌بی” و “ننا صبح‌نساء” وجود دارد، آدمی را به فکر فرو می‌برد: “تردیدهایم از همین جا شروع می‌‌شد: مثل بی‌بی عاشق باشم و به عشق و آینده‌ام فکر کنم؟ یا مثل ننا صبح‌نساء جوانی‌ام را پای بچه‌ام بگذارم و ازدواج نکنم؟!”

در سرتاسر رمان، مسیح، سخنان ننا صبح‌نساء را به یاد می‌آورد و نمی‌تواند سفارشها، نصیحتها و تکه‌کلامهای او را فراموش کند: “دختر جان! کی می‌خوای حرف زدن یاد بگیری؟ اول، حرف رو توی دهنت مزمزه کن، بعد بده بیرون!”.

مسیح نشان‌دهنده زنی است که مثل یک مرد کار کرده است و بیش از آنکه با خانواده، شوهر و فرزندش باشد، با دوستانش و البته بیش از آن هم با کار و مشغله‌هایش همراه بوده است: “به خانم امانی حسودی‌ام می‌شود. او هم مثل یک مرد کار کرده بود، اما هیچ‌وقت زن بودنش را فراموش نکرد. چند سال در یکی از مردانه‌ترین کمسیون‌های مجلس، کمسیون برنامه و بودجه، کار کرده بود، اما هیچ‌وقت از زن بودنش نگذشت. درست عکسِ من. من توی کار مردانه، خشن شدم، بی‌رحم. چشم و دلم را به حس و احساس زنانه بستم. هیچ‌وقت به هیچ مردی اجازه ندادم از احساسش بگوید. تا شروع می‌شد، من در می‌رفتم. رابطه‌ام را قطع می‌کردم و مثل جذامی‌ها از آن‌ها پرهیز می‌کردم.”

یکی از نکات جالب داستان، فردی است به نام آقای “بژ” که به طریقی با مسیح ارتباط برقرار می‌کند تا از فعالیتهای او مطلع شود و او را زیر نظر بگیرد. بعد از مدتی و پس از آنکه نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴، اعلام می‌شود و تمام پیش‌بینی‌های بژ درباره انتخابات، درست از آب در می‌آید، تازه مسیح، متوجه می‌شود که او به همراه کیف سیاه و ضبط صوت کوچکش، چه در سر داشته است.

یکی از داستانهای تاثیرگذاری که در کنار بقیه داستانها بیان می‌شود، روایت عشق “آزاد”، یکی از دوستان مسیح، به دختری است به نام “میسا”. آزاد که در مرکز حلقه‌ای بوده است به نام حلقه آزاد و همیشه مسیح را موعظه می‌کرده است و امید به زندگی را در او تقویت می‌کرده است، در نهایت با از دست دادن میسا، ناامیدی شدیدی بر او چیره می‌شود و با نامه‌هایی که به مسیح می‌فرستد، او را در جریان وضع خود قرار می‌دهد و از او برای بازگرداندن میسا، راهنمایی می‌خواهد:
“آزاد، نقطه اتصال دوستان بی‌شماری بود که حالا بعد از چند سال، حتی اسم بعضی از آنها را به خاطر ندارم. در ذهنم، حلقه‌ای به خاطر مانده است که او در مرکز آن بود. «حلقه آزاد». این حلقه، بیش از سی نفر مرید و مراد داشت. جمعه‌ها، روز کوه بود. درکه، دربند، پلنگ‌چال، گلاب‌دره. تابستان و زمستان. گاهی دو سه نفره، گاهی سی نفره. اما هیچ‌وقت ترک نمی‌شد. آزاد برای همه، کارت پستال کوچکی می‌گرفت و پند و موعظه‌ای، شعری، هجو یا طنزی، فراخور حال هرکس، برایش می‌نوشت و موقع اتراق، در پاتوقهای همیشگی، بین‌مان تقسیم می‌کرد. سالروز تولد و آشنایی و ازدواج هیچ‌کس را هم از قلم نمی‌انداخت.”
“روزگار خوبی ندارم، بدجوری از میسا دور افتاده‌ام. نامه‌های قدیمی‌اش را که می‌خوانم، اشکم می‌گیرد. امروز توی محل کارم، گریه کردم. جلوی همه. چیزی که همش از آن واهمه داشتم به سرم آمد. چه کار کنم مسیح؟ این روزها، هیچ‌لحظه‌ای بی‌یاد خداوند نبودم. تسلیم اراده او هستم. می‌دانم که این تنبیهی است که او برایم خواسته. تنبیه برای همه آن ندانم‌کاری‌هایم. برای همه آن روزهایی که میسا، سرشار از خواستن بود و من پای گریز داشتم. از مسئولیت و تعهدی که ازدواج برایم می‌آورد، فرار می‌کردم. نامه‌های قدیمی میسا، اشکم را در می‌آورد! باید کاری بکنم. آن روزها که او برای ازدواج و رسمی شدن اصرار داشت، من بیکار بودم. بیکاری، آدم را بُزدل می‌کند! دو سال او نامه نوشت و زنگ زد و من هر بار بهانه‌ای آوردم. بارها درختان خیابان ولیعصر را شمردیم. …”.

یکی از زیباترین دیالوگهای داستان، بین مسیح و پسرش، پویان اتفاق می‌افتد که بیانگر نگاه ساده یک کودک نسبت به زندگی پیچیده آدم بزرگها است:

“-مامان! چرا گوسفند رو به درخت بستند؟ این جا که دور تا دورش سیم خارداره!

- اگه آزادش بزارن همه شبدرها رو می‌خوره!
- چرا همه شبدرها رو می‌خوره؟

- دست خودش نیست! جنبه این همه آزادی رو نداره! یا همه شبدرها رو می‌خوره یا همشو زیر پاش لگد مال می‌کنه!
کمی به چانه‌اش استراحت داد و دوباره شروع کرد:
- اون گوسفند شبیه توئه مامان!
با تعجب نگاهش کردم:
- شبیه من؟ من شبیه گوسفند هستم؟ خجالت بکش بچه!
نشست روی زمین و دستهایش را زیر چانه‌اش زد و گفت:
- شبیه توئه! مثل تو همیشه تنها غذا می‌خوره! … تو همیشه تنها شام و ناهار می‌خوری! همیشه هم تند تند غذا می‌خوری! مثل همین گوسفند.
خنده‌ام می‌گیرد. ولی سعی می‌کنم جدی باشم:
- می‌تونستی مثال بهتری بزنی!

- خوب چرا ناراحت می‌شی؟ این یه مثاله! معلم ما میگه همیشه توی حرف‌هاتون از مثال استفاده کنین…
یادم آمد که از کارنامه‌اش چیزی نمی‌دانم. با نگرانی پرسیدم:
- راستی از دیکته چه نمره‌ای گرفتی؟
- دیروز هم اینو پرسیدی مامان! معدلم بیست شده…!
حق با او بود
- تازه دیکته که اهمیتی نداره! مهم اینه که آدم بفهمه چی می‌نویسه، نه اینکه چطور می‌نویسه! آدم باید فهمش بالا باشه! فرق من و معلم ما اینه که اون فقط دیکته‌اش از من بهتره…”

عباس معروفی در نامه‌ای به مسیح:

“به قول ای. ال. دکتروف: «رمان‌نویسان دروغگویان مادرزادند، ولی مردم باید ما را باور کنند، زیرا تنها مائیم که درباره حرفه‌مان اعتراف می‌کنیم که دروغگوئیم. پس این مائیم که صادقیم.» و  خاصیت داستان همین است، مسیح!”


فرستاده شده در جامعه، هنر | ۲ نظر

به یاد دوران کودکی

نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۱۱/۰۲ – 1:43 ب.ظ - 327 views

مدتها قبل از دانشگاه، قبل از آنکه با کارتونهای زیبای تلویزیون مانند بچه‌های کوه آلپ خو کنم و حتی پیش از ورود به مدرسه و آغاز به خواندن و نوشتن، مونس و همدم دوران ۳-۴ سالگی‌ام، کتابهای داستانی بودند که هنوز شیرینی اشعارشان بر زبانم است و گرمی حکایتهایشان در ذهنم. چه قدر خوب بود اگر فرصتی دست می‌داد تا فارغ از همه دغدغه‌های زندگی، چندی را دوباره به خواندن و بررسی همان کتابها بپردازم و بیندیشم که تا چه حد، آن داستانها و اشکال رنگارنگ، در زندگی من و در طریقه نگاهم به دنیا تاثیر گذاشته‌اند. یکی از آنها، کتابی بود با نام خروس زری پیرهن پری، داستانی از احمد شاملو و به همراه نواری که نواهایش، بخش بزرگی از خاطرات دوران کودکی‌ام است. آیا هنوز کودکان این مرز و بوم، داستانهایی به این زیبایی را با صداهایی به آن طراوت می‌شنوند؟ آیا هنوز هستند افرادی که با وجود سختیها، مشغله‌ها و سرعت بالای زندگی، لحظاتی را آرام بگیرند و آثاری آموزنده و زیبا را برای نسلهای نونهال این مملکت خلق کنند؟ و آیا هنوز در کنار این فضای پرتنش و پرهیاهو و خشن، کودکی کتابخوان یافت می‌شود که بتوان دست او را گرفت و به یک کتابفروشی رفت و برایش کتابی خرید؟ یادش به خیر، خیابان قصرالدشت، نرسیده به بابائیان، کتابفروشی خیام.

Please wait a minute

قسمتهایی از نوار صدای داستان “خروس زری پیرهن پری”

This text will be replaced


بچه‌های کوه آلپ (آنت و لوسین)


فرستاده شده در اخلاق، عمومي، هنر | ۷ نظر

کنسرت کریسمس و شهر قدیمی

نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۱۰/۳۰ – 8:01 ب.ظ - 91 views

چند وقت پیش وقتی از Gerth، پرسیدم که برای کریسمس چه چیزهای دیدنی در اورهوس وجود دارند، او هم دو چیز را معرفی کرد. اول کنسرت موسیقی سنتی کریسمس که سالی یکبار و آنهم در کاتدرال* اورهوس برگزار می‌شود و دوم موزه‌ای که گمان می‌کنم آثار بازمانده از شهر قدیمی اورهوس می‌باشد. در دانمارک، هنرهایی از قبیل موسیقی، نمایش و معماری، بسیار مورد توجه هستند و در این میان، اورهوس بیش از باقی شهرها، هم گروههای موسیقی دارد و هم کنسرتهای مختلفی را هر هفته برگزار می‌کند. ماه گذشته، گروه مشهور Eagles، از آمریکا به اینجا آمده بودند تا برنامه‌ای را اجرا کنند. خلاصه، بلیط بیست هزار تومانی کنسرت کریسمس را از طریق وبسایت BILLETnet خریدم و بیست دقیقه، قبل از شروع مراسم در کلیسا حاضر شدم.  اما نه تنها، تمام صندلی‌های جلوی سالن، پر شده بودند بلکه اغلب صندلیهای دیگر که در قسمتهای نامناسب سالن هم بودند و ستونهای عظیم کلیسا، کاملاً جلوی دیدشان را می‌گرفتند هم اشغال شده بودند. به ناچار در قسمتی نشستم که از آنجا حتی، یک نفر از پنجاه نوازنده هم قابل رویت نبودند. هر چند که آن موسیقی، از نواهای زیبای گروه کر تشکیل شده بود و بر دیوارها و سقف کلیسا، نگاره‌ها، مجسمه‌ها و رنگهای بسیار زیبا و تفکربرانگیزی نقش بسته بودند، اما با این حال به خاطر طراحی نامناسب صندلی‌های کلیسا، از رفتن به آنجا پشیمان شده بودم. کار به جایی رسیده بود که کله من از شدت خواب‌آلودگی، دائماً به سمت چپ و راست منحرف می‌شد و من را به یاد آن کمدی Mr. Bean در کلیسا می‌انداخت. اما مگر می‌شد در وسط آن جمعیت که در کلیسا جمع شده‌اند و اشعار مذهبی می‌خوانند، لبخندی به لب زد. نیم ساعتی، به اطراف نگاه می‌کردم و انتظار می‌کشیدم که یک اتفاقی بیفتد. ناگهان فردی از وسط جمعیت برخاست و به سمت درب خروجی کلیسا رفت. من که ذوق زده شده بودم، تازه فهمیدم، پس می‌شود در وسط مراسم هم، سالن را ترک کرد و طبیعتاً، بعد از آن با چهره‌ای کاملاً جدی که نشان از شدت رضایت از برنامه باشد، سالن را ترک کردم.

از آن بدتر، موزه Den Gamle By یا همان شهر قدیمی بود که گشتی یک ساعته در داخل خانه‌ها و کارگاه‌های قدیمی‌اش و آنهم به همراه رضا، کافی بود که نه تنها تمام قسمتهای آن را ببینیم و بر این ندید و بدید بودن این مردم بخندیم، که موبایل به دست از بعضی قسمتهای آن هم فیلم بگیریم و در داخل فیلم، حرکات طنزآمیز انجام دهیم. اما متأسفانه، تمام شدن ناگهانی باتری موبایل، موجب شد آن اثر هنری به زباله‌دان تاریخ سپرده شود. تو هم با این پیشنهاداتت Gerth!.

aarhus-cathedral-01.jpg aarhus-cathedral-02.jpg

منبع عکسهای کلیسا: Århus Domkirken

منبع عکسهای موزه: DenGambleBy


This text will be replaced


فرستاده شده در يادداشتهاي دانمارك | یک نظر