چگونگی درخواست پذیرش از دانشگاههای خارج
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۹/۲۱ – 11:36 ب.ظ - 22,034 بازدیدبزرگترین مشکل برای ادامه تحصیل در خارج، این است که چگونه باید پذیرش گرفت و برای ارسال درخواست به دانشگاهها باید از کجا شروع کرد. من وقتی هنوز در دوره فوقلیسانس بودم، میتوانستم برای این کار اقدام کنم، اما به دلیل اینکه چیزی در این باره نمیدانستم و هیچیک از آشنایان و دوستان نزدیکم، این کار را نکرده بودند، کاملاً مسئله برایم گنگ بود. در نهایت چندین ماه بعد از پایان فوق لیسانس و در شرایطی که دیگر تنها گزینه سربازی رفتن برایم باقیمانده بود، بالاخره دست به کار شدم. در ابتدا از چند تن از دوستان، سوال کردم. رزومههایی را که برای خودشان نوشته بودند، نشانم دادند و منابعی را که میتوانستم از آن طرق، کسب اطلاعات کنم، معرفی کردند. از روزی که تصمیم جدی را گرفتم و شروع کردم به جستجو و نوشتن رزومه تا روزی که کاملاً به این کار آشنا شده بودم، چهار ماه طول کشید و بعد از آن دو ماه زمان برد تا موافقت دانشگاه اورهوس را گرفتم، و در طول این مدت، علاوه بر جستجوی در اینترنت و تکمیل مدارک، به دنبال حل مشکل سربازی هم بودم و در نهایت سه ماه و نیم پس از دریافت پذیرش از دانشگاه اورهوس، هم مشکل سربازی حل شد و هم موفق به گرفتن ویزا شدم. بنابراین کل این دوره برای منی که در ابتدا کاملاً در این زمینه گیج بودم و مشکل غیبت سربازی هم داشتم و بخاطرش سه ماه معطل شدم، نزدیک به ده ماه طول کشید. البته مطمئناً، اقدام کردن برای کشورهای غیر اروپایی و به خصوص آمریکا و کانادا، قدری با روندی که من طی کردم متفاوت است و زمان بیشتری را میطلبد (به خصوص برای گرفتن ویزا).
در زیر، کارهایی که برای ارسال درخواست به یک دانشگاه، دریافت ویزا و اجازه خروج از کشور و حتی چگونگی خروج از کشور لازم است انجام شوند را مینویسم و پس از آن به توضیح درباره هریک میپردازم. البته من برای دوره دکترا اقدام کردم و شاید برخی از این امور برای دورههای فوقلیسانس و لیسانس، طور دیگری باشند که البته تا آنجا که این تفاوتها را میدانم خواهم نوشت. ترتیب این امور بر اساس همان ترتیبی است که من آنها را انجام دادم. مسلماً میتوان برخی از آنها را همزمان انجام داد. زمانی که در جلوی هریک از آنها نوشتهام، مدتی است که برای آن وقت صرف کردم، اما هم من آدم وسواسی و کندی هستم و هم شرایطی که در طول انجام کار پیش میآیند برای آدمها متفاوت هستند (به خصوص در ایران).
۱- تحقیق درباره چگونگی کار (یک ماه)
۲- تسویه حساب با دانشگاه (دو ماه)
۳- حل مسئله سربازی (چهار ماه)
۴- جستجوی در اینترنت و در سایت دانشگاههای مختلف (چهار ماه)
۵- نوشتن رزومه (CV) و شرح هدف از ادامه تحصیل (SOP) (یک ماه)
۶- مدرک زبان (دو ماه)
۷- تهیه مدارک تحصیلی و ریز نمرات (یک ماه)
۸- تهیه توصیهنامه اساتید (دو روز)
۹- نوشتن ایمیل و ارسال مدارک به همراه آن (و یا پر کردن فرمهای آنلاین در وبسایت دانشگاه) (یک روز)
۱۰- تشکیل پرونده در وزارت علوم (دو هفته)
۱۱- دریافت گذرنامه (یک ماه)
۱۲- دریافت ویزا (یک ماه و نیم)
۱۳- خرید بلیط هواپیما (دو روز)
۱۴- خرید وسایل لازم برای زندگی در یک کشور جدید (یک هفته)
۱۵- از فرودگاه امامخمینی تا شهر مقصد (یک روز)
و در آخر، چند نکته درباره ادامه تحصیل.
منبع عکس: دانشگاه Nebraska-Lincoln
ادامه دارد…
فرستاده شده در ادامه تحصيل در خارج | ۲۹۳ نظر
ادامه تحصیل در خارج – نظام وظیفه
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۴/۲۵ – 11:12 ق.ظ - 2,798 بازدیدوقتی در مهر ماه ۱۳۸۶ برای اولین بار به نظام وظیفه رفتم تا هم پرونده خود را کامل کنم و هم جویای این شوم که چرا برگه سبز (نامه اعزام)، به دست من نرسیده است، یکی از کارمندان خوشاخلاق و دلسوز به من گفت که به احتمال زیاد، برایم غیبت رد شده است و مدارک ناقصم، برگشت داده شده است. من که در آن زمان، برای امتحان تافل، ثبتنام کرده بودم و نوشتن رزومه و دیگر نامهها را نیز آغاز کرده بودم و البته میدانستم که با غیبت نمیتوانم اجازه خروج از کشور را بگیرم، تقریبا تلاشهای خود را بیفایده میدیدم. به من گفتند که نامههای برگشتی، مدتی در نظام وظیفه و در چندین گونی مختلف نگهداری و سپس به اداره پست تحویل داده میشوند. با نظر همان کارمند شریف، تصمیم گرفتم به جای آنکه منتظر ارسال گونیها به اداره پست و از آنجا به خانه شوم، تمام مدارک را مجدداً تهیه و ارسال کنم. خلاصه، دفترچه را مجددا خریدم و در آبان ماه، دو ماه و چند روز بعد از اتمام فرجه شش ماههام، مدارک را فرستادم و برگه اعزامم را در حالی که ۳ ماه غیبت در آن درج شده بود، دو سه هفتهای بعد از آن دریافت کردم. در همان حال بود که ایمیلی از طرف Gerth که بعدها استاد راهنمایم شد، بدستم رسید با عنوان “MADALGO PhD application – IMPORTANT!“. تنها چهار روز فرصت داشتم تا توصیهنامههای اساتید را تهیه کنم و به همراه یک فرم الکترونیکی برای دانشگاه اورهوس ارسال کنم. یادم میآید که در آن چهار روز، علیرغم خوشحالی ناشی از پذیرش، روزهایی سراسر استرس را گذراندم تا بالاخره توانستم تمام مدارک را به موقع برای دانشگاه بفرستم. اما مشکل غیبت سربازی، همچنان باقی بود. کارمندانی که در ساختمان ورودی نظام وظیفه مستقر هستند، کارمند شریفی که بارها، برای او مشکلم را شرح دادم، کارمندانی که در بخش اعزام، شاغل هستند و حتی آنهایی که در قسمت معافیت تحصیلی فعالیت میکنند، هیچیک راهحل مفیدی نشانم ندادند، حتی فردی که در جلسه ملاقات با سردار، با او صحبت کردم، من را به طور کل از گشایش این گره ناامید کرد. اما سرانجام وقتی برای بار دوم به اداره معافیت تحصیلی نظام وظیفه و از آنجا به اتاق سرهنگ صباغیان رفتم، متوجه شدم که گویا این سد غیبت، آنقدر هم ناگسستنی نیست و پذیرفتند که اگر مدارک را ولو ناقص اما در همان مدت شش ماه پست کرده باشم و پذیرش هم گرفته باشم، غیبت را در نظر نگیرند. آنها میگفتند، تاخیر در ارسال مدارک ولو اینکه مقصر، دانشگاه تهران باشد، تنها دانشجو را متضرر میکند. خدا را شکر که من مدارک را به طور ناقص اما بدون تاخیر پست کرده بودم ولی باز هم به خاطر سهلانگاری، رسید اداره پست را که تاریخ پست را نشان میداد گم کرده بودم و مدارک ناقص هم توسط پست برگشت داده نشده بود و نمیدانم چه بلایی بر سرشان آمده بود. هر چه قدر در نظام وظیفه جستجو کردم، نتوانستم پاکت مدارک ناقص را بیابم. تصمیم گرفتم به جای آنکه در اداره پست مرکزی به دنبال مدارک بگردم، به همان اداره پستی بروم که مدارک را از آنجا ارسال کرده بودم و از آنها خواهش کنم، که رسید دیگری به من بدهند. آنها هم بعد از هزار ادا و اطوار و دو ساعت معطل کردن من، نسخه دیگر همان رسید را که در اداره پست نگهداری میشود به من دادند. سرانجام، فردای آن روز توانستم، نامهای را از نظام وظیفه بگیرم که نشان میداد میتوانم برای ادامه تحصیل به کشور دانمارک بروم. من هم در حالی که دعا میکردم، این آخرین باری باشد که به نظام وظیفه رفتهام، نامه به دست به وزارت علوم رفتم تا تشکیل پرونده دهم.
البته بعد از آن، چند بار دیگر نیز به نظام وظیفه رفتم، اما در یک قضاوت منصفانه، میگویم که اداره نظام وظیفه، یکی از منظمترین ادارههای ایران محسوب میشود و کارمندان آن اگرچه، برخوردی خشن با اربابرجویشان دارند، اما هر یک از آنها چندین برابر یک کارمند، کار میکنند و با انواع و اقسام سربازان و مشمولینی که، هزار جور مشکل دارند، سر و کله میزنند.
ادامه دارد…
فرستاده شده در ادامه تحصيل در خارج | ۱۵ نظر
ادامه تحصیل در خارج – سهلانگاری، کمبود اطلاعات و بینظمی ادارات
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۴/۱۴ – 11:36 ب.ظ - 3,461 بازدیدبعد از دفاع از پایاننامه فوقلیسانسم در اسفند ۱۳۸۵، دو ماه را وقت گذاشتم تا برای آزمون دکترای دانشگاه تهران در رشته بیوانفورماتیک، درس بخوانم و در همان حال و احوال در فکر ادامه تحصیل در خارج از کشور هم بودم و این فکر وقتی در من قوت بیشتری گرفت که متوجه شدم، دانش من تاب آن رقابت سنگین را نیاورده و در آزمون دکترا قبول نشدهام.
در اوایل مرداد ماه بود و تنها یک ماه و نیم از فرجه شش ماهه من برای ارسال دفترچه نظام وظیفه باقیمانده بود که تازه به فکر اصلاحات نهائی در پایاننامهام و صحافی آن افتادم، غافل از اینکه روند تسویه حساب در دانشگاه تهران که البته چیزی جز چند امضاء مختصر نیست، بیش از دو ماه زمان میبرد و منجر به غیبت خوردن من در نظام وظیفه میشود. وقتی تو در این شرایط گرفتار میشوی که البته به علت سهلانگاری خودت و عدم اطلاعرسانی درست دانشگاه، پیش آمده است و در همان وضعیت، از خانمی که مدیریت اداره آموزش پردیس علوم را بر عهده دارد، با نرمش، تقاضای بخشش میکنی و او تو را چنان تهدید میکند که از ادامه حیات خود بیمناک میشوی و وقتی در مملکتی زندگی میکنی که نظم از پدیدههای نادر در ادارههایش محسوب میشود و در عین حال، کارمندان همان ادارهها، اربابرجویشان را توصیه به انضباط میکنند، در آن حال که از همه جا رانده و از همه جا مانده میشوی، به یاد این بیت حافظ میافتی که:
|
گفتم گره نگشودهام زآن طره تا من بودهام |
گفتا منش فرمودهام تا با تو طراری کند* |
خلاصه با توصیه دوستان، یک روز مانده به پایان فرجهام، دفترچه نظام وظیفه را بدون نامه فارغالتحصیلی دانشگاه، ارسال کردم تا آنها گمان نکنند که من قصد فرار دارم که البته اگر هم چنین قصدی داشتم روا بود. اما از این غافل بودم که بر پروندههای ناقص، مهر عدم ارسال زده میشود و به سمت فرستنده، برگشت داده میشود، گو اینکه هیچ چیز ارسال نشده است. کمی بیشتر از یک ماه صبر کردم، اما نه خبری از نظام وظیفه شد و نه نامه فارغالتحصیلیام به دستم رسید. تصمیم گرفتم به اداره کل آموزش دانشگاه تهران بروم تا شاید آنجا نامهام را بیابم اما هیچ نمیدانستم که کارمندان این اداره، به غیر از خوردن و خوابیدن که فعالیت اصلیشان محسوب میشود، کمر به آزار و اذیت دانشجویان نیز بستهاند و با آنها همان برخوردی را میکنند که با اسیران جنگی میشود. البته به جز تعداد اندکی کارمند که استثنائاً با خوشرویی و خوشرفتاری کار میکنند و وجودشان در آن اداره غنیمتی است. سرانجام با چندین بار بالا و پائین کردن پلهها در چندین روز مختلف، موفق به دریافت همان نامه کذایی شدم و فردای آن روز، نامه به دست و با روحیهای شاد به نظام وظیفه رفتم تا جویای وضعیت خودم شوم و این آغازی بود برای پنج ماه درگیری و رفت و برگشتهای متعدد به نظام وظیفه.
ادامه دارد…
* این بیت، از غزل زیر در دیوان حافظ میباشد:
فرستاده شده در ادامه تحصيل در خارج | ۱۷ نظر

