عشق

نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۲/۲۴ – 9:04 ق.ظ - 1,421 بازدید

یکی از بهترین فیلمهای سینمایی که تا به حال دیده‌ام، فیلم مردی برای تمام فصول ساخته فرد زینه‌مان در سال ۱۹۶۶ می‌باشد. این فیلم را به صورت دوبله شده از تلویزیون ایران دیدم و آن را ضبط کردم و چندین بار دیگر هم تماشا کردم. دیدم که یک انسان در لحظات مختلف زندگی خویش و در شرایط متعددی که پیش رویش قرار می‌گیرد، چگونه مسیر زندگی خویش را رقم می‌زند.

توماس مور در آن فیلم می‌گفت که زندگی چیزی نیست جز مجموعه تعهداتی که ما داریم و مجموعه انتخابهایی که با توجه به آن تعهدات برمی‌گزینیم. هر یک از ما تعهداتی داریم از این قبیل که نباید به کسی دروغ گفت، باید به دیگران کمک کرد، نباید در فقر مادی زندگی کرد و بسیاری از بایدها و نبایدهای دیگری که برخی از آنها هم با برخی دیگر در تناقضند و همین جاست آغاز زندگی، آنجا که تو بخواهی برای همین لحظه‌ات انتخاب کنی که چه باید کرد و در این چه کنم چه کنم‌هایت، ناخودآگاه، تعهداتت تو را در بر می‌گیرند و تو می‌مانی که کدام یک را فدای دیگری کنی؛ راستگو باشی یا که با اندکی دروغ پول بیشتری بدست آوری؛ به دنبال عشقی که تو را اسیر کرده است بروی یا که با چشم‌پوشی از عشق، برای زندگی‌ات عاقلانه‌تر تصمیم بگیری. هرچند که می‌دانم، عشق از مقوله دیگری است. عشق، دوست داشتن چیزی، متنفر بودن از کسی، شک کردن و مطمئن شدن، همگی اتفاقاتی هستند که بی‌آنکه بخواهی یا نخواهی، درون ذهنت رخ می‌دهند. وقتی عاشقش می‌شوی و او را با تمام خواسته‌ها و امیالش دوست می‌داری، این حس در تو ثابت نمی‌ماند و هر روز جور دیگری می‌شوی و عشق در تو قبض و بسط می‌یابد. گویی احساس تو را تحت کنترل گرفته‌اند. آری عشق، بی‌اختیار در تو ایجاد می‌گردد اما شیوه زندگی‌ات و انتخابهایت، شرایطی را در ذهن تو بوجود می‌آورند که تو با اختیار خود آنها را خلق کرده‌ای و همانها هم مقدمات عاشق شدن می‌شوند. کلید در دست تو است که درب را باز کنی یا نکنی، اما اگر باز کنی، دیگر نمی‌توانی مانع پرواز پرنده شوی.

حال می‌فهمم که چرا برخی تعهدات، اینقدر مهمند. چون اگر بدانها متعهد نمانم، ناخواسته گرفتار ذهنیات و احساساتی می‌شوم که مرا هرگز مطلوب نبودند.

I, Who Have Nothing-Shirley Bassey

Please wait a minute.


فرستاده شده در زمزمه‌هاي شبانه | ۲۴ نظر