خوابگاه
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۱۱/۱۱ – 11:19 ب.ظ - 901 بازدیدشهر اورهوس که بیش از چهل هزار دانشجو در آن زندگی میکنند، دارای بیش از ده خوابگاه دانشجویی نیز میباشد. هیچیک از خوابگاههایی که در شهر هستند، رایگان نمیباشند و حتی دانشجویان دوره لیسانس نیز باید برای اقامت در اتاقها، اجاره ماهیانه بپردازند و به همین دلیل است که اغلب دانشجویان در کنار درس خواندن، ناچار به انجام کارهای پارهوقت میشوند. از فروشندگی و صندوقداری در فروشگاهها گرفته تا تمییز کردن خانهها و کارخانهها. برخی دانشجویان و به خصوص آنهایی که در دوره فوق لیسانس و دکترا تحصیل میکنند، اجاره بیشتر یک آپارتمان را به شلوغی و سر و صدای خوابگاهها ترجیح میدهند و یک آپارتمان تقریباً پنجاه متری را، یک نفره یا دو نفره اجاره میکنند. خوابگاهی که من در آن ساکن هستم، بزرگترین خوابگاه شهر است و بیش از هزار دانشجو در آن ساکن هستند. هر یک از ساختمانها دو طبقه دارند و در هر طبقه نیز شش اتاق یک نفرۀ پانزده متری قرار دارد که هر کدامشان حاوی توالت و حمام نیز میباشند. در طبقه اول ساختمان و در کنار اتاقها، یک هال شصت متری و یک آشپزخانه بیست متری قرار دارند که اغلب وسایل لازم برای زندگی را دارند و تمام این وسایل هم به صورت مشترک استفاده میشوند. بنابراین دانشجویان، نیازی به خرید وسایلی که در آشپزخانه و یا اتاقشان قرار دهند، ندارند، هرچند که من، بسیاری از این وسایل را برای خودم خریدم تا هم استفاده از آنها برایم راحتتر شود و هم از شر کثیفکاریهای این دانشجویان خلاص شوم.
سیستم پرداخت اجاره در دانمارک به این صورت است که به اندازه یک ماه اجاره خانه را به عنوان پول پیش و اجاره هر یک از ماهها را در ابتدای آن ماه میگیرند.
یکی از جالبترین قوانینی که در خوابگاه ما وجود دارد، این است که هر هفته، مسئولیت تمیز کردن آشپزخانه، هال و راهپلهها بر عهده سه نفر از دوازده عضو خانه است و این نوبتبندی از قبل توسط مسئولین خوابگاه انجام گرفته است و هر هفته نیز برای اطمینان از پاکیزگی خانه، آن را مورد بازبینی قرار میدهند و در صورت کثیف بودن، مبلغ زیادی را بابت جریمه، از فرد خاطی میگیرند که متأسفانه، این مجازات، یک بار گریبان من را هم گرفت. از چند ماه پیش از آغاز سال نو، مسئولین خوابگاه، فرصتی دو ماهه را تعیین کردند تا تمام دوازده همسایه، با همکاری یکدیگر، خانهتکانی کنند و در واقع، این خانهتکانی فرصت خوبی است تا تمام اعضای خانه، دور هم جمع شوند و دو روز را به نظافت مشغول شوند و با یکدیگر آشنایی بیشتری پیدا کنند.
جدای از تمام دردسرها، کثیفیها، سر و صدا و شلوغیها، بیادبیها و احیاناً وجود سگها و گربههای خانگی، زندگی در چنین خوابگاههایی، نه تنها موجب آشنایی با افراد مختلف از ملیتهای مختلف و با فرهنگهای مختلف میشود که آدمی را در برخورد با ناملایمات و اختلاف سلیقهها، صبورتر میکند. نه تنها دانشجویان، دور از خانواده و به صورتی مستقل، زندگی مجردی را تجربه میکنند که در کنار دیگر افراد و هم و سن و سالهایشان، زندگی اجتماعی را نیز میآموزند. نه تنها آخر هفتههای خود را در کافهها و دیسکوها و کلابها، به مست کردن و رقصیدن و داد کشیدن میگذرانند بلکه در کنار خود، آدمهایی را نیز میبینند که به شیوه دیگری زندگی میکنند و از پس تمام این تجارب، آدمهایی سر بر میآورند که نگاه منطقیتر و عقلانیتری به زندگی و به دنیای پیرامون خود دارند.
فرستاده شده در يادداشتهاي دانمارك | ۹ نظر







توسط شیدا در بهمن ۱۲, ۱۳۸۷ | پاسخ
راستی خوب حال میکنی…بنده خداها تمیز میکنن بعد آخر کار پویای خسته ظاهر میشه دیگه…
*** *** *** *** ***
نه بابا، از کل دوازده نفری که اونجاییم، ۶ نفر فقط خوب کار کردن که یکیش هم من بودم. البته جثارت به شما نیست، اما فکر میکنم در مقایسه با دخترهای امروز ایران، دخترهای دانمارکی زرنگتر و کاریترند. نه به کسی وابستند و نه کارهاشون رو بابا مامانشون انجام میده. از ۱۸ سالگی، مستقل زندگی میکنن، کار میکنن، غذا درست میکنن و کلا روی پای خودشون وای میسن.
-پویا
توسط ازاد در بهمن ۱۲, ۱۳۸۷ | پاسخ
سلام زیبائی انسان در تنوع افکار واحساسات است برخورد مهربانانه شما باتنوع خلق ورفتار انسانها قابل تحسین است وبرای من که از نزدیگ با رفتار وخلق انسانهای زیادی در ارتباط هستم جالب است لطفا در خصوص یادگیری زبان دانمارکی در ایران راهنمائی نمائید با تشکر
*** *** *** *** ***
سلام،
ممنون از این تحسین.
در مورد یادگیری زبان دانمارکی در ایران، اطلاعی ندارم که اصلا موسسهای هست که آموزش بده یا نه. من که اینجا، شروع کردم یاد بگیرم، هم سخت بود هم وقت نداشتم، ول کردم. حالا تصمیم دارم، سرم که خلوت تر شد، دوباره شروع کنم.
-پویا
توسط محسن در بهمن ۱۲, ۱۳۸۷ | پاسخ
سلام دکتر زحمت کش.خدا قوت.بابا بدین دخترا براتون تمیز کنن دیگه حتما مثل دخترای ایرونی کاری نیستن.حتی مخ هم نمی تونید بزنید(منظورم برا تمیز کردنه ها نه برا ازدواج اخه این چندتا که قشنگ هم نیستن به درد دکتر ما نمی خورن!)
از این پستها بیشتر بزار خوب تا ما که چشم و گوشمون بسته است!ببینیم دنیا چه خبره.
ممنون از جوابتون!!!
چاکریم.
توسط رضا در بهمن ۱۳, ۱۳۸۷ | پاسخ
غرض ایجاد مزاحمت بید که بحمدلله حاصل گشته بید!
توسط سهیل در بهمن ۱۳, ۱۳۸۷ | پاسخ
سلام. مطلبت و عکسها خیلی جالب بود. دقیقا زندگی دانشجویی تو خوابگاه شرح داده شده. به نظر من اگه آدم شانس بیاره و همسایه هاش خوب باشن کلا محیط خوبیه
*** *** *** *** ***
سلام سهیل،
تو که ماشاءالله خوب همسایههایی داری. آروم، بیآزار، فقط اگه اون گربهها رو هم یه جور سر به نیست کنی، دیگه همه چی حله.
-پویا
توسط بهمن در بهمن ۱۴, ۱۳۸۷ | پاسخ
سلام پویا . وبلاگتو دیدم و جالب بود . نمی دونم چطور شد یکه اینطور شد . من مدتیه که دنبال وبلاگ ایرانی های مقیم دانمارک می گردم اما چیزی عایدمان نشد . و وبلاگ تو رو هم اتفاقی پیدا کردم . من هم مثل خودت دانمارک زندگی می کنم تو شهر بخوست . بیشتر از این وقتتو نمی گیرم . برات آرزوی موفقیت دارم . خوش باشی
*** *** *** *** ***
سلام بهمن،
خوشحالم که از وبلاگ خوشت اومده. من که نمی دونم شهر بخوست کجای دانمارکه. اما امیدوارم هر جا هستی، خوش و خرم باشی.
-پویا
توسط پیمان در بهمن ۱۴, ۱۳۸۷ | پاسخ
صبر کن من بیام اونجا یه کار می کنم دخترا هم خوابگاه تمیز کنن هم ظرف ها و لباساتونو بشورن هم…..
خلاصه یه کار می کنم آرزوشون باشه جای کوزت بودن.
محسن راست میگه پویا. از این پستها بیشتر بذار.قشنگه.
*** *** *** *** ***
عمرن نتونی حریف این دخترا بشی. دخترای ایرانی که این روزا، همه مردها را زنذلیل کردن، باید جلوی دخترای دانمارکی، لنگ بندازن.
-پویا
توسط رضا در بهمن ۱۸, ۱۳۸۷ | پاسخ
بی سواد eva رو با w نمی نویسن، با v می نویسن.
*** *** *** *** ***
حق با تواِ. اما این Ewa ی ما لهستانی بود و گویا تنها لهستانیها این اسم رو با w مینویسن:
http://www.behindthename.com/name/ewa
http://www.behindthename.com/name/eva
-پویا
توسط یه بنده ی خدا در اسفند ۷, ۱۳۸۷ | پاسخ
این عکسهای خوابگاه رو که دیدم یاد اون روزی افتادم که حراست دانشگاه … من رو به جرم سر یک میز نشستن با چند تا دانشجوی خانوم در سالن مطالعه ای که در مخزن کتابهای مرجع بود ، توقیف کرد و یک روز منو از ساعت ۹ صبح تا ۳ بعد از ظهر معطل نگه داشت . بعدش هم که فهمیدن عجب حرکت … ای کردن کلا اون سالن مطالعه رو تعطیل کردن . (البته به بهونه ی اینکه میخوان مخزن کتابهای مرجع رو گسترش بدن !)
*** *** *** *** ***
سلام،
من هر چند وقت یه بار که توی خوابگاه، سر یه میز، پیش خانمها می شینم، یه چیزایی از ایران براشون تعریف می کنم که میخوان شاخ در بیارن. یادم بشه، حوادثی مثل این رو هم براشون بگم. البته می دونم که بعضیها، مخالفن و میگن، نباید جلوی خارجیها، بدیهای ایران رو گفت.
-پویا