به یاد دوران کودکی

نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۱۱/۰۲ – 1:43 ب.ظ - 743 بازدید

مدتها قبل از دانشگاه، قبل از آنکه با کارتونهای زیبای تلویزیون مانند بچه‌های کوه آلپ خو کنم و حتی پیش از ورود به مدرسه و آغاز به خواندن و نوشتن، مونس و همدم دوران ۳-۴ سالگی‌ام، کتابهای داستانی بودند که هنوز شیرینی اشعارشان بر زبانم است و گرمی حکایتهایشان در ذهنم. چه قدر خوب بود اگر فرصتی دست می‌داد تا فارغ از همه دغدغه‌های زندگی، چندی را دوباره به خواندن و بررسی همان کتابها بپردازم و بیندیشم که تا چه حد، آن داستانها و اشکال رنگارنگ، در زندگی من و در طریقه نگاهم به دنیا تاثیر گذاشته‌اند. یکی از آنها، کتابی بود با نام خروس زری پیرهن پری، داستانی از احمد شاملو و به همراه نواری که نواهایش، بخش بزرگی از خاطرات دوران کودکی‌ام است. آیا هنوز کودکان این مرز و بوم، داستانهایی به این زیبایی را با صداهایی به آن طراوت می‌شنوند؟ آیا هنوز هستند افرادی که با وجود سختیها، مشغله‌ها و سرعت بالای زندگی، لحظاتی را آرام بگیرند و آثاری آموزنده و زیبا را برای نسلهای نونهال این مملکت خلق کنند؟ و آیا هنوز در کنار این فضای پرتنش و پرهیاهو و خشن، کودکی کتابخوان یافت می‌شود که بتوان دست او را گرفت و به یک کتابفروشی رفت و برایش کتابی خرید؟ یادش به خیر، خیابان قصرالدشت، نرسیده به بابائیان، کتابفروشی خیام.

Please wait a minute

قسمتهایی از نوار صدای داستان “خروس زری پیرهن پری”

This text will be replaced


بچه‌های کوه آلپ (آنت و لوسین)


فرستاده شده در اخلاق، عمومي، هنر | ۹ نظر


۹ پاسخ برای “به یاد دوران کودکی”

  1. توسط صغری در بهمن ۲, ۱۳۸۷ | پاسخ

    سلام.
    خوبین؟
    این پستتونو که خوندم، کلی یاد بچگیام افتادم.
    یه بار برا مسافرت از شهرمون رفتیم مشهد مقدس. تو راه من همش برای بابام ماجرای آنت و دنی رو تعریف می‌کردم. تا می‌رسیدم آخر داستان، بابام می‌پرسیدن ” آنت نن دنی نجه اولدیلار؟” یعنی، “آنت و دنی آخر چی شدن؟” و من دوباره از اول همه قصه‌شون رو تعریف می‌کردم:)
    از خونمون تا مشهد فکر کنم یه ۱۰۰ باری این داستانو تعریف کردم، بدون این‌که احساس کنم دارم کار تکراری می‌کنم.
    هنوز هم یه موقع‌هایی بابام بهم میگن “آنت و دنی آخر چی شدن؟”

    *** *** *** *** ***

    آره، واقعا آیا بچه‌های امروزم اینقدر به کارتونها علاقه دارن؟

    -پویا

  2. توسط شیدا در بهمن ۲, ۱۳۸۷ | پاسخ

    خیلی جالبه همین الان که داشتم این مطلب رو میخوندم یکی از آهنگهای احمد شاملو رو برات میل کردم.

    *** *** *** *** ***

    ممنون، تا به حال ارتباط چندانی با شاملو نداشتم اما بدم نمی‌یاد که گلچینی از کارهاش رو بخونم.

    -پویا

  3. توسط محسن در بهمن ۲, ۱۳۸۷ | پاسخ

    راستی در مورد دوران کودکی درسته شما ۵سال از من بزرگترید ولی اره یادش بخیر الان که یک برنامه کودکای بی محتوایی می سازن که نگو ولی روزای جمعه واااای برنهمه های قدیمی رو می ذازن خیلی خاطراتو زنده می کنه ها واقعا همین یه کارشون به ادم رفته!یه پاورپوینتی دارم از همون برنامه کودکهای قدیمی براتون می فرستم.اگه بیاد!!

    *** *** *** *** ***

    سلام،

    فکر کنم اون اسلایدها رو داشته باشم، اما حالا بفرست ببینم.

    -پویا

  4. توسط محمد حیدرزاده در بهمن ۴, ۱۳۸۷ | پاسخ

    فکر کنم همه بچگی هامونو یادمون رفته و چه زود این اتفاق افتاد
    مثلا بزرگ شدیم و از بزرگ شدن فقط رندانه رفتار کردنو یادگرفتیم و لا غیر

  5. توسط پیمان داودی در بهمن ۴, ۱۳۸۷ | پاسخ

    سلام. بابا ایول. از کجا گیرش اوردی؟ همشو دوباره گوش کردم. خیلی حال کردم. خیلی هاشو یادم رفته بودا…الان بیشتر از اینکه خود داستان جذابیت داشته باشه خاطرات این‌هااست که برای آدم قشنگه

    *** *** *** *** ***

    سلام پیمان،

    اِ اِ اِ. من نمی‌دونستم که تو هم به این نوار گوش می‌دادی. آره منم خیلی حال کردم. تو اینترنت همه چیز گیر میاد دیگه.

    -پویا

  6. توسط علی حیدری مظفر در بهمن ۶, ۱۳۸۷ | پاسخ

    جناب آقای داوودی عزیز روح لطیف و در عین حال بزرگ شما همیشه برای من قابل ستایش بوده و هست.

    امیدوارم همیشه شاد و پیروز باشید.
    خیلی وقت هست که شما را زیارت نکردم امیدوارم هر چه زودتر دیدارها تازه گردد.

    *** *** *** *** ***

    سلام آقای حیدری،

    والا نمی‌دونم که شما همون آقای حیدری آرام و متین و افتاده‌ای هستید که در ذهن من هست یا نه. اگر همون هستید، ارادت من رو هم بپذیرید و امیدوارم همچنان در کار IT و تدریس موفق و پیروز باشید. به دوستان هم سلام گرمی برسونید. با امید دیدار.

    -پویا

  7. توسط علیرضا داودی در بهمن ۶, ۱۳۸۷ | پاسخ

    دکتر جان خاطرات دوران کودکی رو شاید نشه با هیچ چیزی عوضش کرد چون از هر قند و شکر و عسلی شیرینتره حتی از نون خامه ای و شیرینی تر هم بهتره!! این داستان خروس زری اگر چه مال دوران کودکی من نیست ولی باعث شد تا یادآن ایام که تو کوچولو بودی و با خواندن آنها مارا سرکار میذاشتی و سرگرم میکردی بیافتم, دستت درد نکنه! اگرچه الان هم با خواندن مطالبت پاک سرکاریم !! ولی اینها هم یه روز خاطره میشه.
    روزگار کودکی بر نگردد دریغا
    قیل و قال کودکی بر نگردد دریغا

    *** *** *** *** ***

    سلام عمو،

    من هم حدس می‌زدم که شماها هم یاد دوران بچگی من بیفتید. چه کار کنیم دیگه، سرکار گذاشتن دیگران هم یه جور سرگرمیه!

    -پویا

  8. توسط فاطمه در فروردین ۴, ۱۳۸۹ | پاسخ

    سلام
    خدایی دوران کودکی ما دهه ۶۰ خیلی حال بود.ولی الن فقط باید بگیم یادش بخیر

  9. توسط فاطمه در فروردین ۴, ۱۳۸۹ | پاسخ

    من دنبال فیلم بازم مدرسم دیر شد هستم کسی آدرسی داره بده؟؟؟؟؟؟؟؟///

ارسال نظر

از دوستان عزيزي كه زحمت مي‌كشند و در وبلاگ، نظردهي مي‌كنند، خواهش مي‌كنم نام و نظرات خودتان را با حروف الفباي فارسي بنويسيد. من، پاسخهايم را به نظرات شما در ادامه هر يك از نظراتتان مي‌نويسم.