قانونمداری
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۷/۳۰ – 7:42 ب.ظ - 735 بازدیددر این چند روز که مطلبی نمینوشتم، به سوئد رفته بودم تا مامان را که یک ماه پیش به آنجا رفته بود ببینم. قبل از رفتن، Gerth به من گفت که طبق یکی از قوانین نامناسب دانمارک، کارمندانی که سال اول کاریشان میباشد، میباید به ازای تعداد روزهایی که از مرخصی استفاده کردهاند، مبلغی از حقوق خود را به دولت برگردانند، چرا که پنج هفته مرخصی مجاز برای هر فرد، بر اساس، روزهای کاری وی در سال گذشته محاسبه میشود. اما Gerth، این را هم گفت که در مورد مسافرتم، با کسی صحبت نکنم (شما هم پیش خودتان باشد) و در طول مسافرت هم خیلی از درس خواندن دور نمانم. خلاصه در آن موقع فهمیدم، دانمارکیها هم اگر با یکی از قوانین کشورشان مخالف باشند و آن را برای زندگیشان مناسب نبینند، خیلی بر اجرا کردن آن، اصرار نمیورزند. پیش خودم گفتم، شاید در ایران هم چنین باشد و دلیل این همه فرار از قانون و ضد مقررات عمل کردن، نه بیارزش دانستن آنها، که نادرست و نامناسب دانستن آنها میباشد. شاید اگر قوانین فعلی، جای خود را به مقررات مناسبتری بدهند، مردم ایران هم قانونمدارتر شوند. یادم میآید که یک خبرنگار آمریکایی، یکبار گفته بود که در هیچ کجای دنیا به اندازه ایران، مردم، قوانین کشور را زیر پا نمیگذارند. خلاصه، در مورد مسافرتم به هیچ کس چیزی نگفتم، اما اگر کسی سوالی هم میپرسید دروغ نمیگفتم.
منبع عکس: Brigham Young University
فرستاده شده در جامعه،يادداشتهاي دانمارك | یک نظر

توسط نیما علیزاده در آبان ۲, ۱۳۸۷ | پاسخ
سلام شاه پسر ,
خوبی و خوش گذشت?! البته مگه میشه پیش مادر باشی و خوش نگذره.
این مطلبت من و یاد یه داستان انداخت که این بود:
شهری بود که در آن همه چیز ممنوع بود. و چون تنها چیزی که ممنوع نبود بازی الک دولک بود، اهالی شهر هر روز به صحراهای اطراف میرفتند و اوقات خود را با بازی الک دولک میگذراندند. و چون قوانین ممنوعیت نه یکباره بلکه به تدریج و همیشه با دلایل کافی وضع شده بودند، کسی دلیلی برای گله و شکایت نداشت و اهالی مشکلی هم برای سازگاری با این قوانین نداشتند. سالها گذشت. یک روز بزرگان شهر دیدند که ضرورتی وجود ندارد که همه چیز ممنوع باشد و جارچیها را روانه کوچه و بازار کردند تا به مردم اطلاع بدهند که میتوانند هر کاری دلشان میخواهد بکنند.جارچیها برای رساندن این خبر به مردم، به مراکز تجمع اهالی شهر رفتند و با صدای بلند به مردم گفتند:”آهای مردم!آهای…!بدانید و آگاه باشید که از حالا به بعد هیچ کاری ممنوع نیست.”مردم که دور جارچیها جمع شده بودند، پس از شنیدن اطلاعیه، پراکنده شدند و بازی الک دولکشان را از سر گرفتند.جارچیها دوباره اعلام کردند:”میفهمید؟شما حالا آزاد هستید که هر کاری دلتان میخواهد ، بکنید.”اهالی جواب دادند:”خب!ما داریم الک دولک بازی میکنیم.”جارچیها کارهای جالب و مفید متعددی را به یادشان آوردند که آنها قبلا انجام میدادند و حالا دوباره میتوانستند به آن بپردازند. ولی اهالی گوش نکردند و همچنان به بازی الک دولکشان ادامه دادند؛بدون لحظهای درنگ.جارچیها که دیدند تلاششان بینتیجه است، رفتند که به امرا اطلاع دهند.امرا گفتند:”کاری ندارد! الک دولک را ممنوع میکنیم.”آن وقت بود که مردم دست به شورش زدند و همه امرای شهر را کشتند و بیدرنگ برگشتند و بازی الک دولک را از سر گرفتند .
البته مقصود از واژه بازی الک دولک همون چیز بازی هستش که تو فیلم بزنگاه بود.
مست شد خواست که ساغر شکند عهد شکست ، فرق پیمانه و پیمان ز کجا داند مست ؟
*** *** *** *** ***
سلام نیما،
بله سوئد که خیلی خوش گذشت اما فکر کنم تحمل کردن هواش تو زمستون کار خیلی سختی باشه.
داستان جالبی بود.
-پویا