صبر و روزهداری
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۷/۰۶ – 12:32 ب.ظ - 1,414 بازدیداگر سعادت را، بهترین لحظههای زندگی بدانیم و سعادتمند را فردی بدانیم که بهترینها را انجام میدهد و به نیکوترین شیوهها زندگی میکند، آنگاه باید اعتراف کنیم که تمام انسانهای دنیا در طول زندگی خویش به دنبال سعادت و خوشبختیاند. در این دنیا، تمام خوبیها و همه زیبائیها، در زیر لایههایی از بدی و زشتی پنهان شدهاند و برای رسیدن به آنها، ابتدا باید بدیها را شناخت و با آنها مبارزه کرد و تمام موانع را به کنار زد. یافتن خوشبختی و جستجوی به دنبال حقیقتِ آن که البته کار سخت، دشواری است، با آسانگیری و سهلانگاری بدست نمیآید، باید پردههای بسیاری را از پیش رو به کنار زد تا چهرهای از حقیقت را تماشا کرد، آدمی باید همت والایی داشته باشد، شاید اولین قدم برای پیمودن این راه، ارادهای قوی باشد و شاید بزرگترین مانع بر سر این راه، همین ضعف اراده باشد و از این رو، آنچه ضروری است، تمرین و ممارست است برای ساختن شخصیتی قوی از خود با ارادهای پولادین که هیچ سختی و دشواری نمیتواند بر او چیره شود و تصمیمش را برای ادامه مسیر تغییر دهد. شاید مهمترین خصوصیتی که میتوان برای اینگونه انسانها یافت، صبر و تحمل آنها بر مشکلات باشد و شاید از این روست که بزرگانی چون حافظ و مولانا، ریاضت کشیدن را، جزء لازمههای رسیدن به سعادت میدانستند و اصلاً هنر آدمی را همین صبر ورزیدن و جهد و کوشش وی در زندگی میدانستند و معتقد بودند که برای رسیدن به زیبائیهای زندگی در همین دنیا و لذت بردن از آنها، ابتدا باید، لذتهایی را ترک کرد و تلخیهایی را چشید تا به پاداشی در خور رسید. برای اینکه انسان به بهجت و خوشی برسد و همیشه حال خوبی داشته باشد، باید در مواقعی هم پا روی امیال و رغبتهای خودش بگذارد و جلوی خودش را بگیرد و خویشتنداری کند.
|
گر سخن خواهی که گویی چون شکر |
صبر کن از حرص و این حلوا مخر |
|
صبر باشد مشتهای زیرکان |
هست حلوا مشتهای کودکان |
|
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب |
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند |
|
این همه قند و شکر کز سخنم میریزد |
اجر صبری است کز آن شاخنباتم دادند |
|
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود |
کز بلای غم ایام نجاتم دادند |
درست است که در میان عبادتها، عبادتی ارزش بیشتری دارد که آدمی از آن لذت بیشتری میبرد و نشاط بیشتری به او دست میدهد و همچنین درست است که قرآن به روزهداری اهمیت چندانی نداده است و تنها در یک آیه از آن یاد کرده است، اما باید گفت، روزه گرفتن هم نوعی صبر است و گرسنگی کشیدن و تحمل این سختی، امکان دارد موجب بهبود حال انسان و پارسایی بیشتر او گردد. پیامبر، حتی پیش از آنکه به پیامبری برگزیده شود، مدتی را دور از شهر، تنهایی سپری میکرده است و در آن مدت، روزه میگرفته است. شاید یکی از دلایلی که در قرآن، به اندازه عبادات دیگر، به روزه اهمیت داده نشده است، جنگهای فراوانی بوده است که در طی آن بیست و سه سال، واقع میشده است و مسلمانان نمیتوانستهاند روزه بگیرند. آیهای که روزه گرفتن در ماه رمضان را برای مسلمانان واجب کرده است، جزء آیات مدنی قرآن میباشد و همین نشان میدهد، تا چندین سال اول نزول قرآن، روزه گرفتن واجب نبوده است.
برگرفته از سخنرانی دکتر سروش در واشنگتن دیسی-رمضان ۱۳۸۷
فرستاده شده در دين | ۶ نظر

توسط پیمان داودی در مهر ۶, ۱۳۸۷ | پاسخ
من نمیدونم چرا همه وقتی صحبت از روزه میشه یاد نخوردن میافتن… مگه ما قراره تو زندگیمون چقدر دچار بیآبی و بیغذایی بشیم؟؟ اگر مردم هر چی میخوان بخورن و عوضش یه ذره به کارهای دیگهای که تو ماه رمضان نباید انجام بدهند (مثل دروغ، ریا و بد گمانی و … که تو هر ثانیهی زندگیمون با اینها مواجه هستیم) فکر کنن و روزهی اینها رو بگیرند خیلی تأثیرش تو زندگی بیشتره….
بعدم مگه ما باید فقط یک ماه آدم خوبی باشیم و بعدش همهچی فراموش بشه تا سال بعد… بهنظرم همه بخورند اما همهِ سال رو روزهی چیزهای دیگه بگیرند خیلی بهتره
*** *** *** *** ***
خوب آره، آدم باید همیشه تو چیزای بد مثل دروغ گفتن، جلوی خودشو بگیره، به همچین آدمی میگن باتقوا و پرهیزکار. ولی ما با روزه گرفتن، جلوی خودمونو تو چیزای خوب میگیریم، نه چیزای بد. مثلاً غذا خوردن که کار بدی نیست. اما وقتی روزه میگیریم، غذا نمیخوریم. این کار، باعث میشه آدم، صبور بشه و ارادهاش قوی بشه و بتونه با خودش مبارزه کنه. تو قرآن هم گفته شده که اگر روزه بگیرید، شاید باتقوا بشید (بقره-۱۸۳). البته اینکه تاثیر میذاره یا نه، بستگی به چیزای دیگه هم داره. ولی در کل من، این مسئله رو خیلی قبول دارم که آدم باید هرچند وقت یه بار، جلوی خودشو تو چیزای خوب هم بگیره، یکی از فایدههاش اینه که تازه اون موقع، بعد از یه ذره سختی کشیدن میفهمی که این تحول، چه قدر حالت رو بهتر میکنه. حالا، تو قرآن گفته تو ماه رمضون، گرسنگی بکشید، ما میتونیم تو کل سال، هر دفعه تو یه چیزی روزه بگیریم. مثلاً از زمانهای قدیم بعضیها، روزه سکوت میگرفتن. خوب حرف زدن که کار بدی نیست. اما بهتره آدم بعضی وقتا جلوی حرف زدن خودش رو بگیره تا متحول شه. حالا شاید تو همه اینا غذا نخوردن از همش بهتر باشه. مولانا هم معتقد بوده که در جوع و گرسنگی کشیدن راز و رمزیه که خیلی میتونه رو آدم تاثیر بزاره:
رنج جوع از رنجها پاکیزه تر — خاصه در جوع است صد نفع و هنر
جوع خود سلطان دارو هاست هین — جوع در جان نه چنین خوارش مبین
جمله ناخوش از مجاعت خوش شد است — جمله خوش ها بی مجاعت ها رد است
جوع مر خاصان حق را دادهاند — تا شوند از جوع شیر زورمند
پویا
توسط بتی در مهر ۶, ۱۳۸۷ | پاسخ
شاید به نظر بی ربط بیاد ولی در طی خوندن نوشتار فقط این جمله رو تکرار می کردم:
زندگی چیزی است که لب طاقچه عادت، از یاد من و تو رفته است!
*** *** *** *** ***
سلام بتی،
من هم با این حرف کاملاً موافقم. بالاخره انسان که دانشش اونقدر نیست که از تمام رمز و رازهای زندگی اطلاع داشته باشه. برای همین خیلی وقتها، امکان داره کارهای اشتباه تو زندگیمون انجام بدیم. اکثر ما آدما، تو تمام دنیا، زندگیمون یه حالت یکنواخت داره و بعضی وقتا که یه دفعه یادمون میافته، بشینیم و به کارهایی که تو مثلاً یک سال گذشته انجام دادیم، فکر کنیم، اونوقت میفهمیم که هیچ روش جدید و هیچ کار نویی رو انجام ندادیم. با اینکه خودمون هم میدونیم که میشه جور دیگهای هم زندگی کرد و امکان هم داره که روشهای دیگه درستتر باشن. خوب آدم تا امتحان نکنه که نمیفهمه. من معتقدم، بهتره، هرچند وقت یه بار، یه تغییری تو غذا خوردن، تو ساعت غذا خوردن، حمام کردن، تلوزیون دیدن، درس خوندن، با تلفن حرف زدن و خیلی چیزای دیگه بدیم تا همش بتونیم روشهای بهتر رو که با روحیه خودمون هم سازگارتره پیدا کنیم. البته هر تغییر و هر روش جدید رو حداقل باید ۲۰ روز یا ۴۰ روز تست کنیم تا بتونیم نتیجش رو تو خودمون ببینیم. صوفیها یه رسمی داشتن که ۴۰ روز گوشهنشینی میکردن و از زندگی معمول خودشون جدا میشدن و معتقد بودن بعد از این چهل روز، تحولات بسیاری توشون رخ میده.
سحرگه رهروی در سرزمینی --- همی گفت این معما با قرینیکه ای صوفی شراب آنگه شود صاف --- که در شیشه برآرد اربعینی
پویا
توسط بتی در مهر ۱۰, ۱۳۸۷ | پاسخ
سلام پویا
این ویژه گی هات برام جالبه:
۱)اطلاعات زیادی در خیلی زمینهها داری، بی سبب نیست که داری دکترا میگیری!
۲) کلی از اشعار مولانا رابه صورت کاربردی میدونی، فکر کنم حسابی براش وقت گذاشتی.
۳) خیلی با حوصله و با دقت می نویسی.
… واما
پاسخی که به نوشته ام دادی باعث شد که یکی از سؤالات جدیدم دوباره بارگذاری بشه:
این آدمی که به راحتی و به کرات براش حق اشتباه کردن قائلی ، چرا باید اینقدر از گونه ناتوان سراسر اشکالش تولید کنه و از این تولید نسل چه انتظاری داره؟
فرض کنیم آخرین دونه از این گونه از بین بره ، چه اتفاقی می افته و کدوم حوزه ها بی پاسخ می مونند؟
بااحترام
بتی
*** *** *** *** ***
سلام بتی،
والا من فکر نمیکنم که آدمها، برای تولید نسل و برای بچهدار شدن، خیلی دلائل عقلانی داشته باشند. گمان میکنم دلیل اصلی این کار اینه که تو یه زمانی آدمها حس میکنن که دوست دارند بچهدار بشن. یعنی فقط یک میل درونی باعث این کار میشه نه یک سری دلائل عقلی – فلسفی. شاید وقتی تو خیابون و یا پارک دارند قدم میزنند و بچه ۴-۵ سالهای رو میبینند که دستش تو دست مامانشه و یا در صندلی عقبی دوچرخه باباش نشسته، قند تو دلشون آب میشه. خوب ما انسانیم و نمیتونیم از احساسات خودمون فرار کنیم. به نظرم، هر آدمی در هر زمانی که این علاقه به بچهدار شدن درش بوجود اومد و هیچ دلیلی هم برای جلوگیری از این نداشت باید این کار رو انجام بده تا از زندگی خودش لذت ببره.
اما اینکه میگی انسان، یک موجودیه که دائم در حال اشتباه کردنه و به همین دلیل نباید انسان دیگهای مثل خودش رو بوجود بیاره که اونم همش اشتباه کنه رو من قبول ندارم. این درسته که ما ها صاحب اختیاریم و عقلمون هم کامل نیست و به همین دلیل، تو زندگیمون اشتباهات زیادی رو میکنیم. اما این توانائی و قدرت رو داریم که اونقدر رشد کنیم تا از میزان اشتباهاتمون کم بشه. وقتی فرشتهها به خدا میگن، چرا میخوای انسانی که همش مرتکب اشتباه و فساد میشه رو خلق کنی، خدا میگه من چیزهایی رو از این موجود میدونم که شما نمیدونید. اونقدر این موجود، عظیمه که شما باید بهش سجده کنید (بقره-۳۰). وقتی پیامبر به معراج میره، اونقدر بالا میره که جبرئیل دیگه نمیتونه به دنبالش بره:
احمد ار بگشاید آن پر جلیل — تا ابد بیهوش ماند جبرئیل
چون گذشت احمد ز سدره و مرصدش — وز مقام جبرئیل وز حدش
گفت او را هین بپر اندر پیام — گفت رو رو من حریف تو نیم
باز گفت او را بیا ای پرده سوز — من به اوج خود نرفته استم هنوز
گفت بیرون زاین حد ای خوش فر من — گر زنم پری بسوزد پر من
حیرت اندر حیرت آمد این قصص — بیهشی خاصگان اندر اخص
حالا با این همه توانائی و قدرت در رسیدن به کمال، آیا ایرادی داره که ما هم در خلقت آدمها و در تربیت اونها و کمک کردن بهشون، خودمون رو شریک خدا کنیم. مگه ما به این دنیا نیومدیم که کارهای خدا رو تقلید کنیم و ادای اون رو دربیاریم. تازه ما نباید خیلی هم نگران این اشتباهاتمون باشیم. اشتباه کردن که چیز بدی نیست و خدا هم برای اون کسی رو مجازات نمیکنه. اون چیزی که بده اینه که آدم بدونه یک کاری اشتباهه ولی باز هم انجامش بده (بقره-۸۹). اصلا ما که از اسرار این دنیا خبر نداریم، ما که از آینده مطلع نیستیم، ما که نمیدونیم چه چیزی بر سر آدمهای مختلف میاد، ما فقط این رو میدونیم که یه موجدی هست که خیلی هوامون رو داره و شدیداً علاقه داره که انسانها رو به خاطر اشتباهاتشون ببخشه (بقره-۵۲):
هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب — باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند — چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم — سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید — هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
ما فقط کافیه، هر وقت فهمیدیم که اشتباه کردیم، در دل پشیمون بشیم و تصمیم بگیریم که خودمون رو عوض کنیم و این رو قشنگترین شیوه معذرت خواهی از خدا بدونیم:
بنده همان به که ز تقصیر خویش — عذر به درگاه خدای آورد
ور نه سزاوار خداوندیش — کز نتواند که به جای آورد
واقعاً شرمنده که اینقدر طولانی شد. وقتی مبحث سنگین باشه، کلام هم طویل میشه. در مورد مولانا هم که گفته بودی، واقعیت اینه که من به اشعار مولانا علاقه زیادی دارم، اما معمولا شعرها رو فراموش میکنم و فقط یادم مییاد که در این مورد، فلان شاعر یه حرف زیبایی زده و بعد میگردم دنبالش و پیداش میکنم. معتقدم که آدم یا نباید حرف بزنه یا اگه میزنه، باید حرف به درد بخوری بزنه، شدیداً در این مورد وسواس دارم و به همین خاطر تو نوشتن نسبتاً کند هستم:
تامل کنان در خطا و ثواب به از ژاژخایان حاضر جواب
حذر کن ز نادان ده مردهگوی چو دانا یکی گوی و پرورده گوی
پویا
توسط بتی در مهر ۱۲, ۱۳۸۷ | پاسخ
سلام
ممنونم از کلام طویل، به اشتراک گذاری نظرات شخصیت و یادآوری مطالبی که بارها خوانده ایم. اگر ناخواسته موجبات رنجشی حتی اندک فراهم آمده است عذر خواهی می کنم.
فقط یه اشاره کوتاه :
ما در بسیاری از جنبه ها واقعاً فراموش می کنیم و یا بهتر بگم عملاً نمی دانیم:
از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود – به کچا میروم آخر ننمایی وطنم!
کافیه از بالا یه نگاهی به این جمعیت میلیاردی ما آدم ها بندازیم. داریم چیکار می کنیم؟ …
مطمئن نیستم که درست باشه این بحث ادامه بدم.
بااحترام
بتی
توسط رضا در آبان ۱۳, ۱۳۸۷ | پاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد…
متنی که از سخنرانیِ دکتر سروش تهیه کردین ؛ خیلی جالب بود(ممنون)
البته ؛ من از پرسش و پاسخ کامنت ۴ هم خیلی لذت بردم(به قولِ خودتون انرژیک بود)
امیدوارم ؛ وجودتون همیشه سلامت باشه…
یا حق
*** *** *** *** ***
سلام رضا،
ممنون، من هم برای تو آرزوی سلامتی و توفیق میکنم و امیدوارم مثل همیشه از آرامش برخوردار باشی.
پویا
توسط آریانا در آذر ۱۳, ۱۳۸۷ | پاسخ
ممنون به خاطر مطلب.
دکتر سروش،استاد محترم والبته بسیار مظلوم واقع شده در ایران!!!