ایجاد انگیزه

نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۷/۰۱ – 10:29 ب.ظ - 1,432 بازدید

حدود یک ماه پیش، دانشجویان گروه طراحی بازی در Daimi، به طور خودجوش، کارگاه شش روزه‌ای را برگزار کردند که درباره برنامه‌نویسی برای بازیهای کامپیوتری و به خصوص آشنایی با OpenEngine بود. OpenEngine، نرم‌افزار رایگانی است برای طراحی برنامه‌های سه‌بعدی که در سیستم‌عاملهای مختلف قابل اجرا می‌شود و آغاز طراحی آن،‌ در Daimi بوده است. گویا، هدف از طراحی آن، بوجود آوردن یک نرم‌افزار برای ساختن بازی‌های کامپیوتری به شکلی ساده‌تر و قابل انعطاف‌تر بوده است. من به عنوان تنها غیردانمارکی جمع، در یکی از بخشهای این کارگاه که شامل دو سخنرانی توسط دو برنامه‌نویس بود شرکت کردم و البته آنها هم به احترام من، نه تنها سخنرانیها را بلکه تمام حرفهای دیگرشان را هم به زبان انگلیسی بیان کردند. این دو برنامه‌نویس که یکی از آنها، قبلاً دانشجوی همین دانشگاه بوده است و دیگری، تحصیلات آکادمیک ندارد، در شرکتهای مختلف و در پروژه‌های مختلف، فعالیت داشته‌اند و علاوه بر برخی مسائل تکنیکی که در سخنرانی خود بیان می‌کردند و برخی بازی‌ها و برنامه‌هایی را که ساخته بودند، نشان می‌دادند، از تجربیات خود هم برای دانشجویان می‌گفتند. به نظر من، یکی از بهترین کارهایی که می‌توان برای ایجاد انگیزه مطالعه و یادگیری بیشتر در دانشجویان انجام داد، همین آشنا کردن آنها با کسانی است که به طور عملی در بوجود آوردن محصولات بزرگ و پرهزینه، نقش داشته‌اند. به عنوان مثال، وقتی دانشجویی، یکی از برنامه‌نویسان بازی Grand Theft Auto را از نزدیک می‌بیند و با میزان سواد وی و نرم‌افزارهایی که وی استفاده می‌کند، آشنا می‌شود و متوجه می‌شود که حتی در تولید پیشرفته‌ترین نرم‌افزارها هم، آدمهای معمولی شرکت دارند که حتی از نظر سواد، از بسیاری از دانشجویان معمولی دانشگاهها، عقبتر هستند، انگیزه‌ای در آنها ایجاد می‌شود که بروند و خود را برای کارهای بزرگ آماده کنند. یکی از فاکتورهای یک دانشگاه خوب و یا هر موسسه آموزشی دیگری، برقرار کردن ارتباط دانشجویان با کسانی است که بهترینها را تولید می‌کنند. وقتی دانشجویی می‌بیند که یکی از فارغ‌التحصیلهای دانشگاهش در پروژه Google Chrome شرکت داشته است، دیگر پیش خود، یک تصویر باورنکردنی و یک غول غیرقابل دسترس از شرکت گوگل نمی‌سازد.


فرستاده شده در درس خواندن، علوم کامپیوتر، يادداشتهاي دانمارك | ۶ نظر


۶ پاسخ برای “ایجاد انگیزه”

  1. توسط مولایی در مهر ۲, ۱۳۸۷ | پاسخ

    سلام دکتر
    چطوری؟ زندگی در دانمارک به کام هست یا نه؟ البته خوبه.
    دیشب خوابتو دیدم. فکر کردم برگشتی ولی فکر کنم هنوز اینجا نیستی.
    از مطالبی که می نویسی واقعا استفاده می کنم.
    موفق باشی و سربلند.
    راستی اون مطلبی که مرجعش رو خواسته بودی هرچه گشتم پیدا نکردم. هنوز هم دارم دنبالش می گردم.

    *** *** *** *** ***

    سلام شهرام،

    امیدوارم همونطور که می‌گی، این مطالب قابل استفاده باشند، البته اگر هم نباشند، حداقلش باعث می‌شند که هر چند وقت یکبار خواب منو ببینی. زندگی تو دانمارک، بعد از گذشتن قریب پنج ماه، هنوز برام تازگی داره. یعنی هر روز چیزایی رو می‌بینم که نمونه‌اش فقط تو یک زندگی اروپایی دیده می‌شه. البته تو که زندگی تنهایی را، تجربه کردی ولی برای من که بار اولمه، واقعاً یک تجربه باارزشه و اگر این دکتر گفتنهای تو به من، یه ذره بوی واقعیت بگیره، اولین نسخه‌ای که برای جوونای ایرانی تجویز می‌کنم، همین زندگی تنهائیه.

    پویا

  2. توسط شیدا در مهر ۲, ۱۳۸۷ | پاسخ

    ای کاش در ایران هم شاهد برپایی چنین کارگاههای خودجوشی بودیم.
    متاسفانه در ایران اکثر افراد وقتی به موفقیتی دست می یابند؛ بجای اینکه تجربیاتشون رو در اختیار دیگران قرار بدهند برعکس همیشه اونو پیش خودشون مخفی میکنند تا دیگران در این مورد محتاج او شخص بشوند و به سراغش بروند!!!

    *** *** *** *** ***

    سلام شیدا،

    با حرفت کاملاً موافقم. اساتید دانشکده ما تو اورهوس، با دانشجوها صبحونه می‌خورن، سرکلاس، می‌رن روی میز می‌شینن و آخر هفته‌ها همگی با هم جمع می‌شن تو آبدارخونه دانشکده و آبجو می‌خورن. خلاصه تو رفتارشون، کوچیکترین نشونه‌ای از خودبزرگ‌بینی و در برج‌عاج نشینی دیده نمی‌شه. اما نمی‌دونم، این فرهنگ بد از کجای ما سردراورده که وقتی وارد دانشگاه می‌شیم، یه دفعه دچار تغییر شخصیت می‌شیم و خودمونو با بزرگترین نوابغ دنیا اشتباه می‌گیریم. واقعاً این غرور ایرانیها منو کشته. حالا از چنین آدمهای دست‌نیافتنی که حتی برای رؤیت کردنشون هم باید وقت قبلی گرفت، چه انتظار داری که علم خودشون رو بی هیچ منتی به دیگران عرضه کنند. البته واقعاً نمی‌دونم علت اصلی اینکه ایرانیهای موفق، چیزی رو به دیگران یاد نمی‌دن، نشون دهنده کم‌سوادیشونه یا باید از طریق نازکشیدن، به نرمی ازشون چیزی رو بیرون کشید. البته تو دانشگاه تهران، تا اونجا که من دیدم، هر که پربارتر بود، سربه زیرتر بود. آدمای مخلصی هم پیدا می‌شدند که برای هر بایت از معلوماتشون، خداتومن پول و هزار ادا و اطوار نخوان.

    پویا

  3. توسط علیرضا داودی در مهر ۶, ۱۳۸۷ | پاسخ

    دکتر جان از قدیم گفتن درخت هرچه بارش بیشتره سربه زیرتره ولی در کشور گل و سنبل ما متاسفانه اکثر درختها سرو هستن و با توجه به اینکه بی بار هستن , از غرور سر به فلک کشیدن ! مطلب زیر اگرچه کمی طولانی و شاید تکراریه ولی نمونه بارزی از تواضع و فروتنیه که شاید خواندنش خالی از لطف نباشه ضمناً امکاناتی که برای پیشرفت علم در اختیار یک پژوهشگر قرار داده اند شاید باور کردنی نباشه, که البته هم نیست در کشوری آزاد و اسلامی و طرفدار علم !! ولی حقیقت داره.
    ” پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:

    وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد

    یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا اینشتن، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، باامکانات لازم در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم , رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سواستفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است

    بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند , من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیرالان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست

    آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن از نظریه خودم دفاع می کردم و و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست . بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم. ”

    *** *** *** *** ***

    البته به نظر من، ما هم تو ایران از اینجور آدمهای افتاده‌ای که دائماً مشغول فروتنی هستند، کم نداریم. اما مشکل اینجاست که از اینجور افراد، در بین قشر دانشگاهی و یا حکومتی، دیده نمی‌شن. والا تو قشر ضعیف و متوسط جامعه، آدمایی هستند که هزار بار هم اگه تو سرشون بزنن که می‌زنن، باز هم صداشون در‌نمیاد و در معاشرتشون با دیگران، هیچ نشانی از فخرفروشی و خودبینی دیده نمی‌شه. تلاش من این بود که بگم، آدمایی مثل اینشتین، تو دانشگاههای غربی کم نیستند و برعکس تو دانشگاههای ما نایابند. این رفتاری که اون با دکتر حسابی داشته، هر روز در بین دانشمندای دنیا رخ می‌ده. بدبختی اینه که ارتباط دانشگاهامون رو با تمام دنیا قطع کردیم و اگر هم می‌شد با رفت و آمد دانشمندامون به کشورهای دیگه، رفتار انسانی رو از اونها یاد بگیرند، همین رو هم ازشون دریغ می‌کنیم. ارتباطی که دانشگاهای کشورای آسیایی مثل ترکیه و مالزی با دنیا دارن، یک سر سوزنش هم در ایران وجود نداره. همینجور سرمون رو کردیم تو لاک خودمون و انتظار داریم رشد هم بکنیم. حالا تازه شانس اوردیم، اینترنتی هست که بتونیم باهاش با دنیا ارتباط برقرار کنیم.

    پویا

  4. توسط Nashenas در آبان ۲۹, ۱۳۸۷ | پاسخ

    دانمارک:

    جمعیت ۵/۵میلیون

    شانس زندگی : ۸/۷۷ سال

    درآمد سرانه : ۳۴،۶۰۰ دلار

    سیستم اقتصادی : سوسیالیستی

    ویژگی ها :

    - بهترین سرویس های دولتی خدمات اجتماعی

    - بیمه همگانی با پوشش کامل

    - مدارس و دانشگاههای رایگان با کیفیت بسیار بالا

    - هویت اجتماعی کاملا مشخص برای جوانان

    - طبیعت بکر و معماری شهری زیبا

    - آلودگی محیط زیست ناچیز

    *** ***‌ *** *** ***

    من هم موافقم، اگه آقا وحید اینو نخونه، باید بگم دانمارک یکی از بهترین کشورهای دنیا برای داشتن یک زندگی راحت و سالمه. البته علتش علاوه بر ساخت اقتصادی مناسب، جمعیت کم هم هست. مطابق آمارها، اگر جمعیت ایران هم چهار میلیون بود، وضع اقتصادی مملکت ما هم مثل دانمارک بود. ولی ما با هفتاد میلیون جمعیت، نمی‌تونیم حتی به اندازه ده میلیون آدم، پول تولید کنیم. البته اگرم تولید کنیم که به طور عادلانه تقسیم نمی‌کنیم.

    -پویا

  5. توسط Nashenas در آبان ۳۰, ۱۳۸۷ | پاسخ

    خوشا به سعادت سیتی زنهاش!

  6. توسط اسما در فروردین ۲۳, ۱۳۸۸ | پاسخ

    سلام می خواستم در باره ی این که چطور می توانم در زندگی موفق باشم و زیادتر مطالعه کنم من همیشه تصمیم میگیرم اما نمی توانم یعنی نمیشود

    *** *** *** *** ***

    سلام اسما،

    خودت باید بشینی بررسی کنی که مشکل کجاست. موانع مختلفی می تونه وجود داشته باشه. ممکنه اصلا به درس خوندن علاقه نداشته باشی. در این صورت باید این علاقه رو در خودت بوجود بیاری. ممکنه محیطی که در اون درس می خونی مثل خونه، پدر و مادر و دوستان، مانع باشن. در اون صورت هم باید یه جوری حلش کنی. ممکنه به خاطر نداشتن اعتماد به نفس باشه که یکی از راههای بدست آوردنش اینه که تمام کارهایی که در شبانه روز انجام می دی رو بنویسی و هر روز و هر هفته و هر ماه به این نوشته هات نگاه کنی. با دیدن کارهای مثبتت، انرژی می گیری و سعی می کنی کارهای منفی‌ات رو کمتر کنی. ممکنه شیوه مطالعه کردنت مناسب نباشه. در این صورت باید از روشهایی که برای مطالع بهتر توصیه می‌شن، استفاده کنی.

    موفق باشی.
    -پویا

ارسال نظر

از دوستان عزيزي كه زحمت مي‌كشند و در وبلاگ، نظردهي مي‌كنند، خواهش مي‌كنم نام و نظرات خودتان را با حروف الفباي فارسي بنويسيد. من، پاسخهايم را به نظرات شما در ادامه هر يك از نظراتتان مي‌نويسم.