قانونمداری
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۷/۳۰ – 7:42 ب.ظ - 352 بازدیددر این چند روز که مطلبی نمینوشتم، به سوئد رفته بودم تا مامان را که یک ماه پیش به آنجا رفته بود ببینم. قبل از رفتن، Gerth به من گفت که طبق یکی از قوانین نامناسب دانمارک، کارمندانی که سال اول کاریشان میباشد، میباید به ازای تعداد روزهایی که از مرخصی استفاده کردهاند، مبلغی از حقوق خود را به دولت برگردانند، چرا که پنج هفته مرخصی مجاز برای هر فرد، بر اساس، روزهای کاری وی در سال گذشته محاسبه میشود. اما Gerth، این را هم گفت که در مورد مسافرتم، با کسی صحبت نکنم (شما هم پیش خودتان باشد) و در طول مسافرت هم خیلی از درس خواندن دور نمانم. خلاصه در آن موقع فهمیدم، دانمارکیها هم اگر با یکی از قوانین کشورشان مخالف باشند و آن را برای زندگیشان مناسب نبینند، خیلی بر اجرا کردن آن، اصرار نمیورزند. پیش خودم گفتم، شاید در ایران هم چنین باشد و دلیل این همه فرار از قانون و ضد مقررات عمل کردن، نه بیارزش دانستن آنها، که نادرست و نامناسب دانستن آنها میباشد. شاید اگر قوانین فعلی، جای خود را به مقررات مناسبتری بدهند، مردم ایران هم قانونمدارتر شوند. یادم میآید که یک خبرنگار آمریکایی، یکبار گفته بود که در هیچ کجای دنیا به اندازه ایران، مردم، قوانین کشور را زیر پا نمیگذارند. خلاصه، در مورد مسافرتم به هیچ کس چیزی نگفتم، اما اگر کسی سوالی هم میپرسید دروغ نمیگفتم.
منبع عکس: Brigham Young University
فرستاده شده در جامعه، يادداشتهاي دانمارك | یک نظر
همگروهیهای دانمارکی
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۷/۱۳ – 11:53 ق.ظ - 499 بازدیدپروژه اولی که Gerth برای درس هندسه محاسباتی داده است تا انجام بدهیم، تشخیص نقاط تقاطع، بین تمام پارهخطهای وارد شده در ورودی میباشد. البته خطها در فضای دو بعدی هستند و پس از پیدا کردن تمام تقاطعها، باید شکل حاصل را به صورت ساختار یک گراف (در واقع یک Subdivision) که هر یک از faceهای آن نیز مشخص شدهاند ذخیره کرد. به جز من و یک نیوزلندی که در کلاس است، بقیه دانشجویان که تعدادشان بیشتر از بیست نفر است، همگی دانمارکی هستند و به تازگی لیسانس خود را گرفتهاند. وقتی قرار بر این شد که به گروههای حداکثر سه نفره تقسیم بشویم، دوستان من در کلاس، به قول خودشان اشتباهی کردند و پیش از آنکه به من بگویند، تشکیل گروه دادند و سر من بی کلاه ماند. البته خیلی هم از این بابت نگران نبودم که شاید خوشحال هم بودم، چون همیشه، در زمانی که تنها هستم، میتوانم بهتر فکر کنم و بر روی مسئلهای متمرکز شوم. وقتی این قضیه را به Gerth گفتم، تصمیم را به خود من سپرد، اما گفت که ترجیح میدهد، من در یک گروه کار کنم و وقت کمتری برای پروژه بگذارم و بیشتر وقتم را به کار تحقیقیمان اختصاص دهم. من هم از خدا خواسته و بدون فوت وقت و از آنجا که دانشجویان کلاس را نمیشناختم، یافتن همگروهی را به او سپردم. بعد از یک هفته، قرار بر این شد که من به پنج دانمارکی که با هم دوست هستند، ملحق شوم تا شش نفری، به دو گروه تقسیم شویم. Mikkel و Anders شدند همگروهیهای من. آنها نه تنها در برنامهنویسی خیلی قوی هستند که قوه خلاقیت بالایی هم دارند. تمام طول هفته گذشته را مشغول به کُدزنی (برنامهنویسی) بودیم و در این هفته باید، گزارشی از این پروژه تهیه کنیم. دیشب که تا ساعت دوازده، در اتاق آنها مشغول به کار بودیم، در وبسایت Just-Eat، شش پیتزا برای شام سفارش دادیم و در حین خوردن آنها، دوستداشتنیترین فیلم سینمایی آنها و یکی از فیلمهای شدیداً مورد علاقه من، یعنی Terminator 2 را نگاه کردیم. آنقدر به این فیلم علاقه دارند که وقتی تلوزیون اتاقشان را روشن میکنی، به طور اتوماتیک، این فیلم را از روی دستگاه ویدئو، پخش میکند و پیش از هر یک از صحنههای زیبای فیلم، صدای آن را و حرفهای موجود در آن را، یادآوری میکنند. خلاصه، دیدن اتاق همیشه شلوغ آنها، تماشای ربات مسیریابشان*، خواندن لیست مخارج و خریدهایشان بر روی تخته که دائماً هم آن را به روز میکنند، شنیدن صدای رادیویشان که لحظهای هم آن را خاموش نمیکنند و از همه مهمتر، هزاران قطعه خانهسازی متنوع که من را به یاد دوران کودکی و بازی با همین نوع اسباببازیها میاندازد و برای آنها حکم یک اسباببازی وطنی را دارد، همگی چیزهایی هستند که نه تنها تجربهشان برایم مفید است که شاید ضروری هم باشد. امیدوارم بعد از این چهارشنبه که پروژه را تحویل دادیم و بعد از انجام دو پروژه دیگر از همین درس، این دوستیمان پابرجا بماند. شاید تا آن موقع، من هم، اونقدر دانمارکی یاد بگیرم تا دیگر لازم نباشد، آنها را اسیر دو زبانه حرف زدن بکنم، خوب طبیعی است دیگر، هر کسی، به زبان مادری خودش بیشتر علاقه دارد.
* البته این فیلم، ربات دیگری را نشان میدهد. آن را در اینترنت پیدا کردم. ربات آنها به این خوبی حرکت نمیکند. بر روی خط که راه میرود، مانند فردی میماند که مست کرده است و تلوتلو میخورد.
فرستاده شده در درس خواندن، علوم کامپیوتر، يادداشتهاي دانمارك | ۲ نظر
صبر و روزهداری
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۷/۰۶ – 12:32 ب.ظ - 1,414 بازدیداگر سعادت را، بهترین لحظههای زندگی بدانیم و سعادتمند را فردی بدانیم که بهترینها را انجام میدهد و به نیکوترین شیوهها زندگی میکند، آنگاه باید اعتراف کنیم که تمام انسانهای دنیا در طول زندگی خویش به دنبال سعادت و خوشبختیاند. در این دنیا، تمام خوبیها و همه زیبائیها، در زیر لایههایی از بدی و زشتی پنهان شدهاند و برای رسیدن به آنها، ابتدا باید بدیها را شناخت و با آنها مبارزه کرد و تمام موانع را به کنار زد. یافتن خوشبختی و جستجوی به دنبال حقیقتِ آن که البته کار سخت، دشواری است، با آسانگیری و سهلانگاری بدست نمیآید، باید پردههای بسیاری را از پیش رو به کنار زد تا چهرهای از حقیقت را تماشا کرد، آدمی باید همت والایی داشته باشد، شاید اولین قدم برای پیمودن این راه، ارادهای قوی باشد و شاید بزرگترین مانع بر سر این راه، همین ضعف اراده باشد و از این رو، آنچه ضروری است، تمرین و ممارست است برای ساختن شخصیتی قوی از خود با ارادهای پولادین که هیچ سختی و دشواری نمیتواند بر او چیره شود و تصمیمش را برای ادامه مسیر تغییر دهد. شاید مهمترین خصوصیتی که میتوان برای اینگونه انسانها یافت، صبر و تحمل آنها بر مشکلات باشد و شاید از این روست که بزرگانی چون حافظ و مولانا، ریاضت کشیدن را، جزء لازمههای رسیدن به سعادت میدانستند و اصلاً هنر آدمی را همین صبر ورزیدن و جهد و کوشش وی در زندگی میدانستند و معتقد بودند که برای رسیدن به زیبائیهای زندگی در همین دنیا و لذت بردن از آنها، ابتدا باید، لذتهایی را ترک کرد و تلخیهایی را چشید تا به پاداشی در خور رسید. برای اینکه انسان به بهجت و خوشی برسد و همیشه حال خوبی داشته باشد، باید در مواقعی هم پا روی امیال و رغبتهای خودش بگذارد و جلوی خودش را بگیرد و خویشتنداری کند.
|
گر سخن خواهی که گویی چون شکر |
صبر کن از حرص و این حلوا مخر |
|
صبر باشد مشتهای زیرکان |
هست حلوا مشتهای کودکان |
|
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب |
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند |
|
این همه قند و شکر کز سخنم میریزد |
اجر صبری است کز آن شاخنباتم دادند |
|
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود |
کز بلای غم ایام نجاتم دادند |
درست است که در میان عبادتها، عبادتی ارزش بیشتری دارد که آدمی از آن لذت بیشتری میبرد و نشاط بیشتری به او دست میدهد و همچنین درست است که قرآن به روزهداری اهمیت چندانی نداده است و تنها در یک آیه از آن یاد کرده است، اما باید گفت، روزه گرفتن هم نوعی صبر است و گرسنگی کشیدن و تحمل این سختی، امکان دارد موجب بهبود حال انسان و پارسایی بیشتر او گردد. پیامبر، حتی پیش از آنکه به پیامبری برگزیده شود، مدتی را دور از شهر، تنهایی سپری میکرده است و در آن مدت، روزه میگرفته است. شاید یکی از دلایلی که در قرآن، به اندازه عبادات دیگر، به روزه اهمیت داده نشده است، جنگهای فراوانی بوده است که در طی آن بیست و سه سال، واقع میشده است و مسلمانان نمیتوانستهاند روزه بگیرند. آیهای که روزه گرفتن در ماه رمضان را برای مسلمانان واجب کرده است، جزء آیات مدنی قرآن میباشد و همین نشان میدهد، تا چندین سال اول نزول قرآن، روزه گرفتن واجب نبوده است.
برگرفته از سخنرانی دکتر سروش در واشنگتن دیسی-رمضان ۱۳۸۷
فرستاده شده در دين | ۶ نظر
ایجاد انگیزه
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۷/۰۱ – 10:29 ب.ظ - 1,431 بازدیدحدود یک ماه پیش، دانشجویان گروه طراحی بازی در Daimi، به طور خودجوش، کارگاه شش روزهای را برگزار کردند که درباره برنامهنویسی برای بازیهای کامپیوتری و به خصوص آشنایی با OpenEngine بود. OpenEngine، نرمافزار رایگانی است برای طراحی برنامههای سهبعدی که در سیستمعاملهای مختلف قابل اجرا میشود و آغاز طراحی آن، در Daimi بوده است. گویا، هدف از طراحی آن، بوجود آوردن یک نرمافزار برای ساختن بازیهای کامپیوتری به شکلی سادهتر و قابل انعطافتر بوده است. من به عنوان تنها غیردانمارکی جمع، در یکی از بخشهای این کارگاه که شامل دو سخنرانی توسط دو برنامهنویس بود شرکت کردم و البته آنها هم به احترام من، نه تنها سخنرانیها را بلکه تمام حرفهای دیگرشان را هم به زبان انگلیسی بیان کردند. این دو برنامهنویس که یکی از آنها، قبلاً دانشجوی همین دانشگاه بوده است و دیگری، تحصیلات آکادمیک ندارد، در شرکتهای مختلف و در پروژههای مختلف، فعالیت داشتهاند و علاوه بر برخی مسائل تکنیکی که در سخنرانی خود بیان میکردند و برخی بازیها و برنامههایی را که ساخته بودند، نشان میدادند، از تجربیات خود هم برای دانشجویان میگفتند. به نظر من، یکی از بهترین کارهایی که میتوان برای ایجاد انگیزه مطالعه و یادگیری بیشتر در دانشجویان انجام داد، همین آشنا کردن آنها با کسانی است که به طور عملی در بوجود آوردن محصولات بزرگ و پرهزینه، نقش داشتهاند. به عنوان مثال، وقتی دانشجویی، یکی از برنامهنویسان بازی Grand Theft Auto را از نزدیک میبیند و با میزان سواد وی و نرمافزارهایی که وی استفاده میکند، آشنا میشود و متوجه میشود که حتی در تولید پیشرفتهترین نرمافزارها هم، آدمهای معمولی شرکت دارند که حتی از نظر سواد، از بسیاری از دانشجویان معمولی دانشگاهها، عقبتر هستند، انگیزهای در آنها ایجاد میشود که بروند و خود را برای کارهای بزرگ آماده کنند. یکی از فاکتورهای یک دانشگاه خوب و یا هر موسسه آموزشی دیگری، برقرار کردن ارتباط دانشجویان با کسانی است که بهترینها را تولید میکنند. وقتی دانشجویی میبیند که یکی از فارغالتحصیلهای دانشگاهش در پروژه Google Chrome شرکت داشته است، دیگر پیش خود، یک تصویر باورنکردنی و یک غول غیرقابل دسترس از شرکت گوگل نمیسازد.

فرستاده شده در درس خواندن، علوم کامپیوتر، يادداشتهاي دانمارك | ۶ نظر


