صحبت با یک آمریکایی

نوشته شده توسط پویا در ۸:۵۵ ب.ظ – 8:55 ب.ظ - 186 views

وقتی یک فرد آمریکایی را می‌بینم، بی‌اختیار به یاد سیاست می‌افتم. نمی‌دانم، این مسئله، جزء علائم همان بیماری معروف سیاست‌زدگی است که در ایران اپیدمی شده است و یا چیز دیگری است. قبل از اینکه با او سر صحبت را باز کنم، دائم در ذهن خودم با خودم کلنجار می‌روم که این شخص آمریکائی به من، به عنوان یک ایرانی از چه زاویه‌ای نگاه می‌کند. آیا وقتی می‌فهمد که من ایرانی هستم، چهره دکتر احمدی‌ن‍ژاد در ذهنش نقش می‌بندد، آیا گمان می‌کند، من که به اروپا آمده‌ام، قصد جاسوسی کردن برای حکومت ایران و یا حتی گروه طالبان را دارم. آخر این چه بدبختی است نصیب ما شده است. به جای آنکه با خیال راحت و با فراغ بال، مانند تمام مردمان دیگر، با دیگران ارتباط برقرار کنیم، دائم دست و دلمان می‌لرزد و دچار بدبینیِ نسبت به خود می‌شویم که آیا دید دیگران نسبت به ایران، یک نگاه منصفانه است یا یک نظر جاهلانه. چرا باید یک آمریکایی، به جای آنکه ایران را با فرهنگ خوب و بد مردمانش بشناسد، به جای آنکه ایران را با جغرافیا و آب و هوای استثنائیش بشناسد، ایران را مهد بنیادگرایی اسلامی بداند. چرا باید هرکس رئیس‌جمهور کشور من را می‌بیند، به یاد عراق و لبنان و اسرائیل بیفتد و تنها چیزی که از او بداند، سخنرانی‌اش در دانشگاه کلمبیا باشد. البته بعد از لحظه‌ای درنگ، با خود می‌گویم که از کجا معلوم، همان فرد آمریکایی هم، احساسش شبیه به من نباشد، از کجا معلوم، او هم شرمنده رفتار و سخنان رئیس‌جمهورش نباشد. با خودم می‌گویم، مگر می‌شود، آن فرد آمریکایی در کلاس درس، در کنار یک دانشجوی عراقی که پسر عمویش را در جنگ، از دست داده است، بنشیند و سرش را پایین نیندازد. به احتمال زیاد، او هم ناراحت است که همگان، جرج‌بوش را یک احمق خطاب می‌کنند. تازه، وضع او از من هم بدتر است. چرا که رئیس‌جمهور کشور من، به زبان فارسی حرف می‌زند و سخنانش، در تمام تلوزیونهای دنیا پخش نمی‌شوند. قدری دلم آرام می‌گیرد و با او به صحبت می‌نشینم و از احترامی که او به رئیس‌جمهور کشور من می‌گذارد، متعجب می‌شوم و خود را در وضعیتی می‌بینم که گویا باید نسبت به اوضاع سیاسی-فرهنگی داخل ایران، اطلاع‌رسانی کنم.


فرستاده شده در سياست، يادداشتهاي دانمارك | ۳ نظر


۳ پاسخ برای “صحبت با یک آمریکایی”

  1. توسط احمد(حسن) داودی در شهریور ۲۷, ۱۳۸۷ | پاسخ

    اخیراًمن هم در نمایشگاه قرآن یک دوستی از کشور سوریه پیداکردم که فارسی را خوب صحبت می کرد ودر دانشگاه مالک اشتر دانشجوی فوق لیسانس رشته مکانیک می باشدد نظر بسیار مناسبی در رابطه با رئیس جمهور ما وبخصوص ایران داشت

  2. توسط پیمان داودی در شهریور ۳۱, ۱۳۸۷ | پاسخ

    حالا که دارم فکر می‌کنم می‌بینم منم یه‌جورایی به احمدی‌نژاد افتخار می‌کنم!!!

    *** *** *** *** ***

    باز خوبه تو اول فکر می‌کنی، بعد افتخار می‌کنی. اون جوون مست لایعقل سومالیایی که تو ایستگاه اتوبوس، یقم رو گرفته بود و همینجور ابراز برادری می‌کرد و می‌گفت می‌خوام به موگادیشو برگردم و شماها برادرهای ما هستید و ما به شما و رئیس‌جمهورتون افتخار می‌کنیم که اصلاً توان فکر کردن نداشت.

    پویا

  3. توسط شیدا در مهر ۲, ۱۳۸۷ | پاسخ

    پس چرا در VOA از احمدی نژاد این همه بد میگند(؟!!!)
    سیاست مثل یه دریا میمونه که هر چی به عمقش بری؛ فرار کردن ازش سخت تر میشه!
    خوش به حال خودم که نه از سیاست خوشم میاد و نه درگیرش میشم چون به نظر من صحبت با اهل سیاست اونم از نوع ایرانیش فایده نداره.

    *** *** *** *** ***

    خوب خیلی خوبه که تو هنوز دچار این بیماری سیاست‌زدگی نشدی. به نظر من، اون ایرانیهایی که تو VOA می‌شینن و حرف می‌زنن هم، دچار همین بیماریند و آدم بیمار هم، یکی از خصوصیاتش اینه که هر چیزی رو که می‌بینه، اول به چشم دارو بهش نگاه می‌کنه. اکثر ما ایرانیها هم همینیم. این بیماری باعث شده، با هر اتفاقی که روبرو می‌شیم، اول اون رو به سیاست ربط می‌دیم تا شاید، دردمون درمان شه. البته اینکه من گفتم، آمریکاییها و حتی تمام خارجیهای دیگه، به رئیس‌جمهور ما احترام می‌زارن، به این معنی نیست که قبولش دارن. اوناییشون که یه ذره از سیاست، خبر دارن، نه تنها از رژیم فعلی ایران می‌ترسن،‌ بلکه همش می‌گن، دنیا در سال ۵۷ عجب اشتباهی کرد که گذشت آیت‌الله خمینی به فرانسه بیاد و از اونجا به ایران بره. اما اکثر این مردم،‌ چیز زیادی از سیاست نمی‌دونن، ولی ادب اجتماعیشون، اونقدر بالاست که برای تمام مردم دنیا،‌ با هر عقیده و مسلکی، ولو مخالفشون باشد، احترام قائلند.

    پویا

ارسال نظر

از دوستان عزيزي كه زحمت مي‌كشند و در وبلاگ، نظردهي مي‌كنند، خواهش مي‌كنم نام و نظرات خودتان را با حروف الفباي فارسي بنويسيد. من، پاسخهايم را به نظرات شما در ادامه هر يك از نظراتتان مي‌نويسم.