فستیوال اورهوس
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۶/۱۷ – 4:35 ب.ظ - 172 بازدیدهر سال، اولین هفته سپتامبر، زیباترین هفته سال، در شهر اورهوس است و این زیبایی، نه فقط به خاطر آب و هوای تابستانی شهر، که به علت فستیوالی است که به مدت ده روز در مرکز شهر (Downtown) برگزار میشود و شامل برنامههایی از قبیل کنسرت موسیقی، رستورانهای جالب، تئاتر، فیلم، رقص، نمایشگاه عکس و نقاشی، سخنرانی و برنامههایی برای کودکان میباشد که برخی از آنها رایگان است و قیمت بلیط برخی دیگر به چهل هزار تومان هم میرسد. در این چند روز شهر، شلوغ میشود، آدمهای زیادی از شهرهای مختلف دانمارک، از کشورهای اسکاندیناوی و حتی از دیگر کشورهای اروپایی، به اینجا میآیند تا تابستان خود را با برنامههای فرهنگی و به خصوص موسیقیهای مدرن، به پایان برسانند. شنبه شبهای هر هفته، مرکز شهر شلوغ است و تا نیمه های شب، جوانان سرخوش، در خیابانها پرسه میزنند و مسیر دیسکو تا خانهشان را با قهقهه زدنهای فراوان طی میکنند. اما دیشب که با Srinivasa، برای دیدن بخشهایی از فستیوال، به مرکز شهر رفته بودیم، شلوغی شهر از نوع دیگری بود. وقتی بر روی درازترین کاناپه دنیا که در کتاب رکوردهای گینس ثبت شده است نشسته بودیم و کنسرت موسیقی یک گروه سرخپوست را که با لباسها و رقصهای محلیشان همراه بود، تماشا میکردیم، افراد فقیری را میدیدیم که در سطلهای آشغال به دنبال بطریهای خالی میگشتند تا آنها را تبدیل به پول کنند، سیاهپوستانی را میدیدیم که از فرط مستی، توان راه رفتن نداشتند و بر روی زمین افتاده بودند، پسرهای دانمارکی را میدیدیم که با هیجان زیاد از کنارمان عبور میکردند و از اکستازی و الاسدی، برای هم میگفتند و رقصهای عجیبی را میدیدیم که حتم دارم، حاصل مصرف همان قرصها بودند. دیروز، برای اولینبار به یک کلیسا هم رفتم و در آنجا، در میان تمام تماشاگران که گمان نمیکنم میانگین سنیشان کمتر از ۶۰ سال بود، شاهد کنسرت گروه کر مذهبی-سلطنتی کپنهاگ بودم که واقعاً نواهای زیبایی را میسرائیدند. صبح امروز هم، که آخرین روز فستیوال است، به چند نمایشگاه عکس رفتم و بخش روشنفکری این فستیوال را هم دیدم. اغلب عکسهایی که از محیطهایی جز طبیعت گرفته شده بودند، از فضاهای شهری دانمارک، آلمان و فرانسه، عکسبرداری شده بودند.
گروه کر مذهبی-سلطنتی کپنهاگ
فرستاده شده در يادداشتهاي دانمارك | ۲ نظر


توسط شیدا در شهریور ۲۱, ۱۳۸۷ | پاسخ
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر بردهی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند،
و ضربان قلبت را تندتر میکنند،
دوری کنی . .. .،
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیات
ورای مصلحتاندیشی بروی . . .
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن
” شعرى از پابلو نرودا … ترجمه از احمد شاملو ”
امیدوارم همیشه اوقات خوبی مثل این روز داشته باشی… همیشه به تفریح…
توسط احمد(حسن) داودی در شهریور ۲۲, ۱۳۸۷ | پاسخ
در ایران که فستیوال(جشنواره) وجود ندارد ولی جیزی شبیه به آن برای از ما بهترون بنام سمیناهار (سمی ناهار ) وجود دارد
*** *** *** *** ***
سلام بابا،
آره دیگه، بیشتر کسایی که تو دانشگاههای ایران یا بدتر از اون تو ادارههای دولتی، تو سمینارها شرکت میکنند، به خاطر خوراکیها و هدیههایی که داده میشه. البته تو اینجا هم این مسئله هست اما به اون شدت نیست. چند بار که نمیخواستم توی سمینارها شرکت کنم، بعضی از استادها بهم گفتند بیا بریم، کیک هم میدنا!
پویا داودی