سروش هیچکس
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۶/۳۱ – 5:40 ب.ظ - 3,549 بازدیدچندی پیش، تصادفاً، آهنگی را شنیدم با عنوان اختلاف، درباره اختلاف طبقاتی و له شدن قشر ضعیف جامعه در شهری که در آن همهجور آدمی با همهجور فرهنگ و مسلکی و با همهجور کار و کسبی دیده میشود. در شهری که بسیاری از شهروندانش، روزانه بیش از پنج میلیون تومان درآمد دارند و در عین حال، قشر عظیمی از همشهریانشان، باید خانواده خود را با روزی پنجهزار تومان اداره کنند. هرچند که این آهنگ به سبک رپ میباشد و من میانه خوبی با این نوع موسیقی ندارم، اما گمان میکنم، تماشای فقر و حس کردن آن، صدای اعتراض آدمی را به زمین و زمان و به خدا و جهان، آنچنان بلند میکند که تنها همین سبک موسیقی، توانایی بیان آن را دارد. خواننده این آهنگ، سروش هیچکس میباشد که تمام کارهایش از همین نوع موسیقی است.
فرستاده شده در جامعه، هنر | ۹ نظر
برخاستن بیخیالها
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۶/۳۱ – 4:29 ب.ظ - 196 بازدیدمایکل مور، مستند ساز ۵۴ ساله آمریکایی که قبلاً فیلمهای بولینگ برای کلمباین و فارنهایت ۹/۱۱ از او بسیار معروف شدند و او را صاحب شهرت کردند، از پسفردا (۲۳ سپتامبر) فیلم جدیدش را بر روی اینترنت میگذارد و تمام آمریکائیها و کانادائیها میتوانند به طور رایگان آن را دانلود کنند که این، البته اتفاقی نادر در دنیای سینما است. این فیلم که من آن را “برخاستن بیخیالها” ترجمه میکنم، درباره سفر ۴۲ روزه مایکل مور به ۶۲ شهر مختلف در آمریکا در دوران انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۴ میباشد. او که از مخالفان سرسخت جرج بوش میباشد، قصد داشته است تا جوانان هجده ساله آمریکائی را که عموماً در انتخاباتها شرکت نمیکنند به پای صندوقهای رأی بکشد و بوش را در انتخابات شکست دهد. البته او در این کار پیروز نشد، اما خودش میگوید که بیشترین میزان رأیی که رقیب بوش، John Kerry، آورد در میان همین رده سنی بوده است.
صحبت با یک آمریکایی
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۶/۲۶ – 8:55 ب.ظ - 257 بازدیدوقتی یک فرد آمریکایی را میبینم، بیاختیار به یاد سیاست میافتم. نمیدانم، این مسئله، جزء علائم همان بیماری معروف سیاستزدگی است که در ایران اپیدمی شده است و یا چیز دیگری است. قبل از اینکه با او سر صحبت را باز کنم، دائم در ذهن خودم با خودم کلنجار میروم که این شخص آمریکائی به من، به عنوان یک ایرانی از چه زاویهای نگاه میکند. آیا وقتی میفهمد که من ایرانی هستم، چهره دکتر احمدینژاد در ذهنش نقش میبندد، آیا گمان میکند، من که به اروپا آمدهام، قصد جاسوسی کردن برای حکومت ایران و یا حتی گروه طالبان را دارم. آخر این چه بدبختی است نصیب ما شده است. به جای آنکه با خیال راحت و با فراغ بال، مانند تمام مردمان دیگر، با دیگران ارتباط برقرار کنیم، دائم دست و دلمان میلرزد و دچار بدبینیِ نسبت به خود میشویم که آیا دید دیگران نسبت به ایران، یک نگاه منصفانه است یا یک نظر جاهلانه. چرا باید یک آمریکایی، به جای آنکه ایران را با فرهنگ خوب و بد مردمانش بشناسد، به جای آنکه ایران را با جغرافیا و آب و هوای استثنائیش بشناسد، ایران را مهد بنیادگرایی اسلامی بداند. چرا باید هرکس رئیسجمهور کشور من را میبیند، به یاد عراق و لبنان و اسرائیل بیفتد و تنها چیزی که از او بداند، سخنرانیاش در دانشگاه کلمبیا باشد. البته بعد از لحظهای درنگ، با خود میگویم که از کجا معلوم، همان فرد آمریکایی هم، احساسش شبیه به من نباشد، از کجا معلوم، او هم شرمنده رفتار و سخنان رئیسجمهورش نباشد. با خودم میگویم، مگر میشود، آن فرد آمریکایی در کلاس درس، در کنار یک دانشجوی عراقی که پسر عمویش را در جنگ، از دست داده است، بنشیند و سرش را پایین نیندازد. به احتمال زیاد، او هم ناراحت است که همگان، جرجبوش را یک احمق خطاب میکنند. تازه، وضع او از من هم بدتر است. چرا که رئیسجمهور کشور من، به زبان فارسی حرف میزند و سخنانش، در تمام تلوزیونهای دنیا پخش نمیشوند. قدری دلم آرام میگیرد و با او به صحبت مینشینم و از احترامی که او به رئیسجمهور کشور من میگذارد، متعجب میشوم و خود را در وضعیتی میبینم که گویا باید نسبت به اوضاع سیاسی-فرهنگی داخل ایران، اطلاعرسانی کنم.
فرستاده شده در سياست، يادداشتهاي دانمارك | ۳ نظر
پاسخ به نظرات
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۶/۲۰ – 3:35 ب.ظ - 183 بازدیداز امروز تصمیم گرفتم تا برای اغلب کسانی که لطف میکنند و در بلاگ، نظردهی میکنند، پاسخی بنویسم. پاسخها را در ادامه همان نظر مینویسم.
|
فغان کاین لولیانِ شوخِ شیرینکارِ شهر آشوب |
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را |
فرستاده شده در عمومي | بدون نظر
استادیوم فوتبال
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۶/۱۹ – 12:00 ق.ظ - 312 بازدیدهرچند که تماشا کردن فوتبال باشگاههای دانمارک، کسالتبارتر از دیدن بازیهای باشگاههای ایران است، اما وقتی به همراه یک پروفسور و یک دانشجوی دکترا که اولی طرفدار سرسخت باشگاه شهر اورهوس و دومی حامی تیم شهر آلبورگ میباشد، به استادیوم میروی و هیجان آنها که هیچ، هیاهوی عجیب تماشاچیان را میبینی، دیگر خمیازه کشیدن از یادت میرود. البته این ابراز احساسات که گاه با وحشیبازی هم همراه میشود و این سرود خواندنها که گاه با کلمات رکیک دانمارکی همراه میشوند، لختشدن پسرها در کنار دوستدخترهایشان، لیوانهای پلاستیکی آبجویی که پس از گل زدن یک تیم، به هوا پرتاب میشوند و تو را خیس خالی میکنند، کاغذهای رنگی، دودهای رنگارنگ، تمام اینها در صورتی دیده میشوند که تیم میزبان، بازی خوبی را از خودش نشان دهد. ایکاش بار اول که به استادیوم رفته بودم، دوربین به همراهم بود تا از تماشاچیان آن بازی هیجاندار، چند عکس میگرفتم. خلاصه، هرچند که بازی دوم، اصلاً دلچسب نبود، هرچند که دیگر آن فوتبالدوستی دوران نوجوانی در من نیست و هرچند که باید بیستهزار تومان برای بلیط استادیوم بپردازم، اما دلم نمیآید که دعوت Lars را رد کنم و کرکریهای او و Thomas را نشنوم.
فرستاده شده در يادداشتهاي دانمارك | ۲ نظر
فستیوال اورهوس
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۶/۱۷ – 4:35 ب.ظ - 171 بازدیدهر سال، اولین هفته سپتامبر، زیباترین هفته سال، در شهر اورهوس است و این زیبایی، نه فقط به خاطر آب و هوای تابستانی شهر، که به علت فستیوالی است که به مدت ده روز در مرکز شهر (Downtown) برگزار میشود و شامل برنامههایی از قبیل کنسرت موسیقی، رستورانهای جالب، تئاتر، فیلم، رقص، نمایشگاه عکس و نقاشی، سخنرانی و برنامههایی برای کودکان میباشد که برخی از آنها رایگان است و قیمت بلیط برخی دیگر به چهل هزار تومان هم میرسد. در این چند روز شهر، شلوغ میشود، آدمهای زیادی از شهرهای مختلف دانمارک، از کشورهای اسکاندیناوی و حتی از دیگر کشورهای اروپایی، به اینجا میآیند تا تابستان خود را با برنامههای فرهنگی و به خصوص موسیقیهای مدرن، به پایان برسانند. شنبه شبهای هر هفته، مرکز شهر شلوغ است و تا نیمه های شب، جوانان سرخوش، در خیابانها پرسه میزنند و مسیر دیسکو تا خانهشان را با قهقهه زدنهای فراوان طی میکنند. اما دیشب که با Srinivasa، برای دیدن بخشهایی از فستیوال، به مرکز شهر رفته بودیم، شلوغی شهر از نوع دیگری بود. وقتی بر روی درازترین کاناپه دنیا که در کتاب رکوردهای گینس ثبت شده است نشسته بودیم و کنسرت موسیقی یک گروه سرخپوست را که با لباسها و رقصهای محلیشان همراه بود، تماشا میکردیم، افراد فقیری را میدیدیم که در سطلهای آشغال به دنبال بطریهای خالی میگشتند تا آنها را تبدیل به پول کنند، سیاهپوستانی را میدیدیم که از فرط مستی، توان راه رفتن نداشتند و بر روی زمین افتاده بودند، پسرهای دانمارکی را میدیدیم که با هیجان زیاد از کنارمان عبور میکردند و از اکستازی و الاسدی، برای هم میگفتند و رقصهای عجیبی را میدیدیم که حتم دارم، حاصل مصرف همان قرصها بودند. دیروز، برای اولینبار به یک کلیسا هم رفتم و در آنجا، در میان تمام تماشاگران که گمان نمیکنم میانگین سنیشان کمتر از ۶۰ سال بود، شاهد کنسرت گروه کر مذهبی-سلطنتی کپنهاگ بودم که واقعاً نواهای زیبایی را میسرائیدند. صبح امروز هم، که آخرین روز فستیوال است، به چند نمایشگاه عکس رفتم و بخش روشنفکری این فستیوال را هم دیدم. اغلب عکسهایی که از محیطهایی جز طبیعت گرفته شده بودند، از فضاهای شهری دانمارک، آلمان و فرانسه، عکسبرداری شده بودند.
گروه کر مذهبی-سلطنتی کپنهاگ
فرستاده شده در يادداشتهاي دانمارك | ۲ نظر
ماه رمضان
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۶/۱۳ – 8:08 ب.ظ - 405 بازدیدبرای اولین بار، دور از خانه پدری، تنها، بدون همراه، سحری خوردن را تجربه کردم. در اینجا، با اینکه با خرمای صادراتی بم که از اول ماه رمضان در تمام فروشگاهها به فروش میرسد، افطار میکنم، اما از یاد نمیبرم، لذت بر سر سفره افطار نشستن و با خانواده، روزه خود را شکستن. شاید در دپارتمان علوم کامپیوتر، من تنها کسی باشم که در این ماه روزه میگیرد. هر کس متوجه این موضوع میشود، بلافاصله سوال میکند، جدا از انجام دادن یک فریضه دینی، نخوردن و نیاشامیدن، آن هم به مدت شانزده ساعت و به درازای یک ماه، چه فایدهای دارد. هرچند که اغلب این آدمها با روزه گرفتن در دین مسیح و یهود، آشنایی دارند و بسیاریشان ماه رمضان را خوب میشناسند، اما از دوازده سال تجربه خودم در روزه گرفتن، برایشان میگویم. میگویم که چه علاقهای به این ماه دارم. میگویم که در این ماه، محدودیت در خوردن و آشامیدن، موجب میشود که انسان منظمتری شوم، باعث میشود توان خود را در کنترل بدن خودم و البته ذهن خود، بالاتر برم. وقتی به هنگام افطار نزدیک میشوم، افزایش صبر و آرامش و فروتنی را در وجودم حس میکنم. درست است که پرخوری کردن، تنها یکی از گناهان کبیره است، اما شاید پرهیز از خوردن و گرسنگی کشیدن، توان آدمی را چنان بالا برد که با گناهان دیگر نیز به مقابله برخیزد. همه میدانند که زندگی پیچیده دنیای امروز، آنچنان ذهن بشر را به مادیات، آغشته کرده است که جدا شدن از آن، هرچند برای مدتی کوتاه، ضروری مینماید. شاید رمضان، فرصتی است برای انسان فراموشکار، تا خوب بودن را هم تمرین کند.
فرستاده شده در دين، يادداشتهاي دانمارك | ۶ نظر
گوشت حلال
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۶/۱۱ – 8:44 ب.ظ - 1,910 بازدیدتا وقتی در ایران بودم، اصلاً به این فکر نمیکردم که گوشت حلال واقعاً چیست و چه تفاوتی با گوشت غیر حلال دارد. در واقع، انسان همینطور است. از میان هزاران هزار مسئلهای که، ذهن انسانهای مختلف را در دنیا به خود مشغول کرده است، تنها برخی از آنها برای ما اهمیت پیدا میکند و وجودشان را احساس میکنیم. در واقع با قرار گرفتن در محیطهای مختلف و تجربه کردن موقعیتهای گوناگون، تازه با مسائلی آشنا میشویم که خود تعجب میکنیم، چطور در گذشته به فکرمان خطور نکرده بود.
وقتی در کشوری غیر اسلامی زندگی میکنی و تعداد زیاد مسلمانهای مهاجری را میبینی که برای تهیه گوشت، به فروشگاههایی میروند که بر سر در آنها، نوشته شده است، حلال و تنها گوشتهای با علامت حلال را میخورند، کافی است قدری شکاک باشی تا این سوال گریبانت را بگیرد که مگر چه فرقی است بین گوشت حلال و گوشت حرام. آنچه که امروز، تمام مسلمانان دنیا به عنوان گوشت حلال میشناسند، قدری از آن، برگرفته از قرآن و باقیاش حاصل هزار و چهار صد سال عمری است که از اسلام گذشته است و در این مدت، چه در زمان پیامبر و چه پس از آن، چه توسط شخص پیامبر و چه توسط انسانهای دیگر، چه آگاهانه و چه به صورت غیر عمدی، تغییراتی در آن صورت گرفته است.
تا صد سال پیش، تمام مردم دنیا، با هر دین و هر فرهنگی، چه به صورت تشریفات مذهبی و چه بیتوجه به مذهبی خاص، حیوانات را شبیه به هم میکشتند، به همین شکل که امروز مسلمانان و یهودیان دنیا، حیوان را ذبح شرعی میکنند. اما آرام آرام، به علت یهودیستیزی و ترس از اسلام و از همه مهمتر، احترام گذاشتن به حقوق حیوانات، شیوه کشتن، تغییر کرد و امروزه شاید بیش از ۷۰% کشتارگاهها، به شیوههایی متفاوت عمل میکنند. در ایران مانند تمام کشورهای اسلامی دنیا، تمام کشتارگاهها، به شیوه اسلامی، حیوانات را میکشند. چندی پیش که در حلال بودن ۵% گوشت وارداتی کشور، بحثهایی مطرح شده بود، نمایندگانی از جانب رهبر ایران به کشورهای صادر کننده رفتند تا به عنوان ناظر شرعی، بر شیوه کشته شدن حیوانات نظارت کنند. گوشت حلال از نظر اقتصادی، بازار خوبی در دنیا ایجاد کرده است تا جائیکه کشوری مانند تایلند که هرساله درآمد بالایی از راه توریسم بدست میآورد و بسیاری از مردان و جوانان ایران را نیز برای خوشگذرانیهای غیرحلال به سوی خود جذب میکند، با وجودی که تنها ۵% از جمعیت کشورش مسلمان میباشند (در حدود ۰٫۲% مسلمانان دنیا)، ۷% غذای حلال دنیا و ۴۰% گردش مالی غذای مسلمانان جهان را در اختیار گرفته است. در اروپا، آمریکا و کانادا، قیمت گوشت حلال از باقی گوشتها بالاتر است و تعداد زیادی شرکت، کشتارگاه، موسسات بهداشتی و تحقیقاتی در این کشورها، مشغول فعالیتهایی در این زمینه هستند. به عنوان مثال در انگلستان، تمامی گوشتهای حلالی که در فروشگاهها به فروش میرسند، توسط شرکتهایی کنترل میشوند تا از حلال بودن آنها مطمئن شوند. بسیاری از مدارس، موظف هستند تا در منوی غذایی خود، هم گوشت حلال داشته باشند و هم غیرحلال. حتی، چند ماه قبل، یکی از دبستانهای این کشور، بدون اطلاع دادن به اولیای دانشآموزان، به حذف گوشت غیرحلال از منوی غذایی خود اقدام کرده بود و به عنوان دلیل هم، گفته بودند که برای غیر مسلمانها، فرقی نمیکند که چه نوع گوشتی بخورند. البته این عمل آنها با مخالفت شدید پدران و مادران مواجه شد و مجدداً سرویسهای غذاییشان به حالت اولیه بازگشت. در اورهوس، شنیدههای من حاکی از این است که ترکها، که بیشترین جمعیت مسلمانان اورهوس را شامل میشوند، تولید گوشتهای حلال را در دست گرفتهاند. گویا آنها در یک کشتارگاه دانمارکی که قصابان آن نیز دانمارکی هستند، هم بر شیوه کشتن حیوانات و هم بر پخش نواری که به طور مدام، نام خدا را میآورد، نظارت میکنند. خلاصه، اسلام در این کشورهای غیراسلامی، خوب جای خود را باز کرده است. ای کاش، مردمان مغرب زمین، به جز گوشت حلال، حجاب و نماز، از اخلاق اسلامی که به نظر من، مهمترین بخش فراموش شده این دین میباشد نیز چیزی میدانستند.
از زمانی که گردن زدن حیوانات بوسیله چاقو، جای خود را به روشهای مدرن کشتن حیوانات داده است، این روشهای مدرن در کشورهای غربی تغییرات زیادی کردهاند. هر چند وقت یکبار، محققین، روش جدیدی ابداع میکنند و با تحلیلهای علمی، توضیح میدهند که این روش بهتر از روشهای پیشین میباشد. ایرادی که آنها، بر مسلمانان و یهودیان میگیرند این است که روش آنها را، مصداق آزار رساندن به حیوانات میدانند. آنها میگویند، از هنگامی که چاقو بر گلوی حیوان گذاشته میشود تا لحظهای که وی، پس از تقلا کردنهای فراوان و غوطهخوردن در خون خود، جان میدهد، آنچنان درد و عذابی بر حیوان وارد میشود که هیچ انسان صاحب عاطفهای، نمیتواند این صحنه را ببیند و دلش نلرزد. این روزها در غرب، اگر نگوئیم حیوانات ارزشی بیش ازانسان دارند، میتوانیم بگوئیم ارزشی برابر دارند. حتی آنها، به مرور، صاحب برخی امتیازات اجتماعی میشوند. در تمام فروشگاهها، بخشی جداگانه برای لوازم مصرفی حیوانات وجود دارد، بیاحترامی کردن به حیوان (بیشتر از همه سگ)، توهین کردن به او، ناسزاگویی و پرخاش کردن، همگی جرم محسوب میشوند، چه رسد به کشتن وحشیانه حیوانات. اما در جواب، مسلمانان هم دلائل بسیاری میآورند. آخوندهایی که در کشورهای غربی، زندگی میکنند و اغلبشان هم سنی هستند، مطالعات بسیاری در این زمینه کردهاند و در برنامههای تلوزیونی مختلف، در کنفرانسها، سخنرانیها و کلاسهای درس خود، پیرامون این موضوع توضیحات فراوانی دادهاند. آنها میگویند، اسلام هم، برای حیوانات ارزش فراوانی قائل است و آیات بسیاری در قرآن و سنت پیامبر این مسئله را به خوبی نشان میدهند. البته خوشبختانه، در این مسئله، اختلاف فاحشی بین شیعه و سنی دیده نمیشود. آنها میگویند، کشتن حیوان در دین اسلام، جدا از آداب دینیاش، وقتی کاملاً صحیح محسوب میشود که حیوان، در محیطی مناسب، رشد کرده باشد، تغذیه خوبی داشته باشد، قبل از کشتنش، وی را سیراب کرده باشند و دور از چشم باقی حیوانات و در حالی که حیوان، ایستاده است، بوسیله چاقویی شدیداً تیز و برنده، رگهای اصلی گردن وی را با حرکت سریع چاقو، قطع کرده باشند. در این صورت نه تنها پیش از کشتن، با حیوان بدرفتاری نمیشود که در زمان کشتن وی نیز، آنقدر این عمل سریع انجام میگیرد که حیوان دردی را حس نمیکند. همانطور که معمولترین روش انسانها برای خودکشی کردن، قطع کردن رگ دست و خروج خون از بدن تا دم مرگ میباشد، برای حیوانات نیز، همین روش، مناسبترین است. غربیها میگویند، برای کمتر آزار دیدن حیوان، بهتر است، پیش از آنکه چاقویی بر بدنش وارد شود، بیهوش گردد. در این صورت، به هنگام قطع کردن اندام حیوان، نه او به چشم خود، رفتن جان از بدن خویش را میبیند و نه قصاب، از تقلا کردن حیوان، خاطرش آزرده میشود. آنها برای بیهوش کردن حیوان، یا با تفنگهایی مخصوص، به سوی سر او شلیک میکنند، یا حیوان را در اتاق گاز قرار میدهند، تا خفه شود و یا از بدنش، جریان الکتریسیته عبور میدهند. پس از انجام این مرحله، نوبت به چاقوکشی میرسد. آنقدر بررسیهای تجربی و دقیق بر روی این روشها انجام دادهاند تا آنها را به بهترین شکل ممکن درآورند. اما همچنان، اگر فشار شلیک گلوله، اندک درجهای بالا رود و یا برق عبور یافته از بدن حیوان، چند آمپر بیشتر از حد مجاز شود، نه تنها باعث مرگ حیوان، که حتی در برخی مواقع، موجب آسیب دیدن مغز، پخته شدن گوشت و مرگ تعداد زیادی از سلولهای بدنش میشود. مسلمانها میگویند، آزاری که در این روشها به حیوانات میرسد، بسی بیشتر از برش سریع یک چاقوی تیز بر بدن است.
مهمترین مسئلهای که توسط مسلمانان مطرح میشود و اغلب دانشمندان نیز با آنها موافقند، وجود خون در درون گوشت است. از نظر مذهبی خوردن خون، حرام محسوب میشود و از نظر پزشکی نیز، هرچهقدر از میزان خون موجود در گوشت کاسته شود، بر میزان سلامت آن، افزوده میگردد. تا وقتی که حیوان، جان در بدن دارد و قلبش میتپد، خون با فشار قلب، در رگها جریان دارد و هرگاه، رگهای گردن حیوان بریده شوند و حیوان به حال خود رها شود، تا قبل از آنکه قلب و حرکت خون در رگهایش متوقف شوند، بخش بسیاری از خون وی از بدنش تخلیه میگردد. اما اگر پیش از چاقو زدن بر بدن حیوان، وی مرده باشد یا فشار خون در رگهایش، کم شده باشد، دیگر پس از چاقو زدن، خون زیادی از بدنش خارج نمیشود. اما اگر حیوان، تنها بیهوش شده باشد و همچنان زنده و در کمال سلامت به سر برد، پس از چاقو خوردن، خون زیادی از او دفع خواهد شد و تفاوتی با چاقو زدن بر حیوان بیدار ندارد. حال، در این کشتارگاههایی که در هر دقیقه دهها حیوان را میکشند و با این علم امروز بشر، کدامین روش بیهوش کردن، هم پاسخ سرعت بالای کشتار را میدهد و هم موجب آلودگی گوشت حیوان نمیشود، خدا میداند. اینکه از نظر میزان سلامتی، این شیوهها چه قدر با هم تفاوت دارند و میزان خونی که در بدن حیوان باقی میماند، در روشهای مختلف چه قدر است، من نمیدانم، اما این را میدانم، که در کشورهای غربی، بر سر میزان سلامتی گوشت، دقتهای فراوانی میشود. به عنوان مثال، چندی پیش، پس از آزمایشاتی که بر روی برخی گوشتهای صادراتی هلند انجام شده بود، مشخص شد که میزان خون در گوشت، بیش از حد معمول است و در نتیجه، تمام گوشتها برگشت داده شدند و دانشمندان به دنبال علت حادثه گشتند. این موضوع، عنوان بسیاری از پایاننامههای دکتری دانشجویان را تشکیل میدهد و جزء مسائل تحقیقاتی روز دنیاست.
من که پس از هفته اول حضورم در دانمارک، خوردن گوشت غیرحلال را آغاز کردم. شاید این کار را بیشتر به دلیل پرهیز از سختتر شدن زندگی انجام دادم. زندگی کردن در جهانی که پر است از آلودگیهای فیزیکی، شیمیایی، بیولوژیکی و حتی فرهنگی که بسیاری از آنها شدهاند لازمه زندگی پیچیده امروزی، موجب شده است، سختگیری کردن بر آلودگیهایی کوچک، نشانه وسواس آدمها شود. اما با این وجود، گویا روز به روز بر اهمیت غذای حلال افزوده میشود. قرار است در اسفند ماه امسال، اولین نمایشگاه بینالمللی غذای حلال در ایران برگزار شود و هر ساله تعداد زیادی قراردادهای اقتصادی مابین کشورها، برای تولید غذای حلال منعقد میشود. از کجا معلوم، شاید تا چند سال دیگر تمام مردم کره زمین، حلالخوار شدند.

فرستاده شده در دين، يادداشتهاي دانمارك | ۱۱ نظر






