تفاوتهای رفتاری
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۴/۱۵ – 9:55 ب.ظ - 1,290 بازدیدبرای من که تازه به این کشور آمدهام، خیلی از رفتارها و کارهایی که از این مردم سر میرند، بسیار عجیب است. گاهی اوقات مبهوت میمانم که چطور میشود دو کشور دارای چنین فرهنگ متفاوتی شوند. تا وقتی فردی را که رفتاری متفاوت با ما دارد ندیدهایم، گمان میکنیم، اینگونه که ما زندگی میکنیم تنها شکل ممکن یک زندگی انسانی است و هر طریقی غیر از آن را، غیر ممکن میدانیم، غافل از آنکه مردمان مغرب زمین که مدرنترین شیوههای زندگی را دارند، در حین اینکه انسان هستند و از نعمت عقل و احساس برخوردار، اما در طول شبانهروز، اعمالی از خود بروز میدهند که در جامعه ما، نه زشت که شاید رفتاری حیوانی تلقی شود. اگر در محل کارتان، فردی بارها، باد معدهاش را با صدایی خفیف تخلیه کند و به خاطر این صدا که ممکن است باعث وقفهای در کار شما شده باشد، از شما معذرتخواهی کند، شما این رفتار را پسندیده میدانید؟ میدانم که در ایران، پدرها و مادرها، بچهای را که دست در دماغش میکند، بانگ میرنند اما در اینجا بچهها که نه، همه افراد، آروق زدن را جریانی طبیعی در بدن میدانند که نباید به خاطر آن شرمنده بود، چه رسد به دست در دماغ کردن و خاراندن بدن. خیلی طبیعی است که در هنگام سخنرانی و در حضور ۲۰۰ نفر جمعیت، همانطور که مشغول صحبت کردن هستید، دستتان را از بالای کمرتان به پشت پیراهنتان ببرید و کمر خود را بخارانید، خوب تن آدمی است دیگر، گاهی میخارد، چرا باید خجالت کشید. وقتی سوار اتوبوس میشوی تا به محل کارت بروی، آدمهایی را میبینی که کفش خود را بر روی صندلیهای اتوبوس میگذارند و تو دلت چرکین میشود که بر روی صندلیها بنشینی. چرا که از جامعهای آمدهای که مردمانش، وقتی دستشان به زمین برخورد میکند، دیگر، دست خود را آلوده میدانند. سرت را که میچرخانی در صندلی جلوییات دختر و پسری را میبینی که همدیگر را عاشقانه میبوسند، وقتی از اتوبوس پیاده میشوی، در کوچه و خیابان هم مانند همان اتوبوس، جوانانی را میبینی که همگی با گوشیهایی که در گوش دارند، سرشان گرم کار خودشان است، وقتی میخواهی از خیابان عبور کنی، ابتدا میایستی تا اتوموبیلی که در فاصله پنج متری تو قرار دارد با تو برخورد نکند، اما آن اتوموبیل هم در همان فاصله پنج متری میایستد و تو با تعجب و بعد از اندکی مکث، خیابان را با عجله رد میکنی تا آن راننده محترم را معطل نکنی. هنگامی که سگی به همراه صاحبش از کنار پایت عبور میکند و خود را به تو میمالد و احیاناً لیسَت میزند، باز هم عجله میکنی تا از این مخمسه رهایی یابی. به محل کارت که میرسی، لزومی ندارد که با همه کس دست بدهی بلکه یک سلام خشک و خالی هم کفایت میکند. در پشت میز کارت در شرایطی مینشینی که میدانی کفش افراد بسیاری بر روی این میز قرار داشته است. وقتی به توالت میروی، باید حواست باشد تا لباست به جایی برخورد نکند، چرا که اغلب پسرها و مردها، به شکل ایستاده خود را تخلیه میکنند. وقتی عصر میشود و با رفقایت میروی که فوتبال بازی کنی، بعد از اتمام بازی و در رختکن سالن، رفیقت را میبینی که در حضور همه افراد، عریان میشود و به زیر دوش میرود. فردی را میبینی که میخواهد دست در جیب خود کند اما هر دو دستش بند وسایلش است و به ناچار همه آنها را بر کف زمین پهن میکند بیآنکه نگران آلودگی زمین باشد. همه اینها را میبینی و گاه تعجب میکنی و گاه به خود میگویی، چه میشود که دو ملت اینگونه متفاوت میشوند. هر چند که این تفاوت را نه فقط در انسانها که در حیوانات هم میبینی. در ایران، هر پشهای منتظر فرصتی است تا بر بدن فردی بنشیند و خون او را بمکد، اما حشرات دانمارک از کنار تو عبور میکنند و هیچ آزاری به تو نمیرسانند. گویا حیوانات هر کشوری، خوی مردمان همان کشور را میآموزند.
فرستاده شده در يادداشتهاي دانمارك | ۱۱ نظر
توسط مهدی توکلی در تیر ۱۸, ۱۳۸۷ | پاسخ
آقا پویای عزیز
همانطوریکه می دانید، من نیز یکی از خوانندگان دائمی و پر و پا قرص وبلاگ شما هستم. مطالب نوشته شدة شما را که معمولاً دیر به دیر آپدیت می شوند، با دقت می خوانم. از اینکه سعی می کنید شرایط اجتماعی، قابلیتهای علمی و وقایع متفاوت روزانة خود در دانمارک را برای دیگران نوشته و آنها را در تصور بهتر و درک صحیح تر دنیای به قول شما پیشرفته غرب قرار دهید،تشکر می کنم. می دانم که میزان مطالب جدیدی که هر روز برای شما تازه می نماید و قصد نگارش آن را دارید، بسیار زیاد است. اما دوست عزیز پیشنهاد می کنم جهت حفظ دسته بندی مطالب برای خود و فراموش نکردن احتمالی آنها جهت نگارش و فهم بهتر خوانندگان در دنبال کردن موضوعی خاص، موارد با پیوستگی مناسبتر ذکر گردند. مورد دیگر که مربوط به موضوع این نوشته و برخی از نوشته های پیشین شماست، آن است که به دلیل تفاوت فرهنگی و کانالهای متفاوت اجتماعی شدن افراد (در ایران و دانمارک)، اختلافِ در نحوة زندگی ولو زیاد، طبیعی می نماید و جالب توجه. ولی به این موضوع، از دیدگاه خویشتن گریزی و اصالت فراموشی نباید نگاه شود. مجدداً از زحماتی که در این مسیر متقبل می شوید و تصور می کنم که تمایل و علاقه هم به قبول آن دارید (!؟)، قدردانی می نمایم. ضمناً اینجانب از مطالب وبلاگ شما بهرة فراوانی برده و می برم. در پایان موفقیت شما را از درگاه ایزد سبحان خواهانم.
توسط nt در تیر ۱۸, ۱۳۸۷ | پاسخ
سلام . به وقت ایران صبح به خیر.اولا ممنون بابت فایل گزارش که برایم فرستادی. ثانیا نه به آن شوری شور ، نه به این بی نمکی. به هر حال برخی از این رفتارها ناشی از دین ماست ، در حالی که خیلی از مسائل برای آنها حل شده است. هر دو طرف دارای افراط و تفریطهائی هستند.امیدوارم که همیشه موفق باشی. باز هم بابت گزارش ممنونم.سه شنبه ۱۸/۴/۸۷ ساعت ۳۸/۸ صبح
توسط پیمان داودی در تیر ۱۸, ۱۳۸۷ | پاسخ
خداییش هرچقدر هم بخوایم تخفیف بدیم، به نظرم این کاراشون قشنگ نیست. اگر کارهایی مثل بوس کردن عاشقانهی دختر و پسرها یا لخت شدن حلو همدیگر رو بگیم بهخاطر شاید تعصبهای مذهبی ما هست، اما فکر میکنم تمیزی چیزیه که همه میپسندند و قشنگ نیست که کسی کفششو بذاره رو میزی که قراره دست رو اون باشه، یا وقتی سگ آدمو بلیسه خوب معلومه که آدم کثیف میشه دیگه…
نمیدونم والا… یا ما خیلی عقب افتادهایم یا اونا خیلی جلوافتاده هستند که انقدر فرق داریم با هم… به نظرم یه سری (نه همش) از فرهنگ غربیها از انسانیت به دور هست
توسط محمد حیدرزاده در تیر ۱۹, ۱۳۸۷ | پاسخ
رفتی اونجا درس بخونی یا فقط ایراد بگیری
نه خدائیش فکر می کنی تو جامعه ما از این ناهنجاریها نیست و جالب اینکهنه از نظر یه خارجی بلکه از نظر خیلی از خود ماهاهم شق القمره
سرتوبنداز پائین و فکر کن که هیچی ندیدی اینجوری راحتتر میگذره!!!!!!!!!!!
توسط شیدا در تیر ۳۰, ۱۳۸۷ | پاسخ
به قول خودت اگه اینا ایران بودند تا حالا صد دفعه گشت ارشاد اینارو میگرفت. و یه پول حسابی به جیب میزدند یا شاید هم…
خودم هفته پیش شاهد بودم که یک دختر و پسر رو فقط به جرم اینکه در پارک نشسته بودند گرفتند و جناب سرهنگ تا کجاها که پیش نرفت و در آخر با گرفتن ۵۰ هزار تومان ناقابل از پدر دختر همه چیز رو تموم کرد.
توسط شیدا در تیر ۳۰, ۱۳۸۷ | پاسخ
تمیزی یا کثیفی، آروق زدن یا نزدن و عریان شدن یا نشدن در حضور جمع و … مسائل فرعی هستند که ما فقط یاد گرفتیم به این جور چیزها توجه کنیم و از اصل ماجرا جا بمانیم.
امیدوارم روزی برسه که در ایران هر کس سرش به کار خودش گرم باشد و به مسائلی که واقعاً به او مربوط است اظهار نظر کند و برعکس عمل نکند.
توسط علیرضا داودی در تیر ۳۱, ۱۳۸۷ | پاسخ
دکتر جان خیلی سخت میگیری ! آزادی یعنی همین دیگه!! در کشورهای پیشرفته در وحله اول به آزادی و راحتی شخص فکر میکنند اگر چه بعضی از این راحتی ها به ناراحتی دیگران منجر میشه! یواش یواش عادت میکنی ولی یادت باشه اصالتت رو فراموش نکنی. راستی سگها حیوانات باحالی هستند از نوازش و بازی با آنها واقعاً لذت میبری. امتحان کن
توسط Nashenas در آبان ۲۹, ۱۳۸۷ | پاسخ
جشن ها و میهمانیها:
در دانمارک به مناسبتهاى مختلف جشن گرفته میشود : عروسى، غسل تعمید نوزاد، تصدیق مسیحیت، روزهاى تولد و اعیاد مذهبى. وقتى منزل جدیدى تهیه شود، تحصیلات تمام شود، سفرى در پیش باشد و یا فقط از روى میل و علاقه.
دوستان، خانواده یا همکاران براى صرف غذا و نوشابه دعوت میشوند، و گهگاهى تا نیمه شب میرقصند.
اگر به جشن یا شامى دعوت شدید فکر خوبى است که هدیه کوچکى براى میزبان ببرید. یک بطرى شراب، یک دسته گل، شکلات و غیره. اگر به جشن تولدى دعوت شده اید انتظار میرود که کادویى با خود بیاورید.
طعنه و مزاح:
در دانمارک مزاح در روابط مردمى نقش بسزایى دارد. بعلاوه بسیارى نیز طعنه میزنند. به این دلیل نحوه صحبت بخصوص در بسیارى از محیط هاى کار ” تند ”بنظر میآید. افراد میتوانند چیزهایى به یکدیگر بگویند که به گوش شنونده ناخوشایند است و به راحتى باعث ترس و وحشت یک فرد جدید میشود. ولى اغلب نشانه رفاقت و احترام متقابل است، گرچه یکدیگر را کمى مسخره میکنند.
زمان:
دانمارکیها خیلى ” برطبق ساعت ” کار میکنند. آنها انتظار دارند که شما دقیقا سر ساعت قرار، نه زودتر و نه دیرتر حاضر باشید. در مورد قرارهاى خصوصى و کارى و همچنین قرار با پزشکان، دندانپزشکان و مقامات دولتى هم عینا همینطور است. تأخیر یا غیبت بدون دلیل موجه مطمئنا باعث نامحبوب شدن است.
مشروبات الکلى و رانندگى اتومبیل:
در صورت صرف زیاد مشروبات الکلى رانندگى غیر قانونى و از نظر جوانب اجتماعى غیر قابل قبول است. بهنگام رانندگى اتومبیل یا موتورسیکلت میزان الکل خون نباید بیش از پنج صدم درصد باشد.
دانمارک جزو کشورهایى در جهان است که بیشترین تعداد دوچرخه سوار را دارد. در شهرها ساعات شلوغ روز میتوان ردیفها، دوچرخه سوار – بسیارى با کودک در رکاب پشت – براى رفتن به محل کار یا مؤسسات را دید.
در اکثر محلها بخاطر توجه به دوچرخه سواران، جاده مخصوص طراحى شده است. درجاده هاى مخصوص دوچرخه سواران ، تابلو هایى وجود دارد تا به اتومبیل رانان یادآورى کند که باید به دوچرخه سواران عبورى توجه داشته باشند.
*** *** *** *** ***
ممنون، خیلی اطلاعات مفیدیه، باید یه قراری بزاریم همدیگرو ببینیم.
-پویا
توسط Nashenas در آبان ۳۰, ۱۳۸۷ | پاسخ
آقای داوودی:))) !داشتیم:=)… منظورتون از قرار چی بید اونوقت …راستی شماساکن اسکول هوی کالیگیوم آروهوس هستید ؟:)راستی به منم اجازه می دید یه گوشه از وبگاه مفیدتونو خط خطی کنم!ممنون
*** *** *** *** ***
سلام ناشناس محترم،
منظورم از قرار خوب قراره دیگه. خوب تو این مملکت، دیدن یه ایرانی و اون هم کسی که سرش به تنش مییرزه، خیلی خوشحال کنندس دیگه. آره من تو Skjoldhøjkollegiet زندگی میکنم. هر چند به شهر دوره، اما شرایط دوستداشتنی داره.
در مورد نوشتن در وبلاگ، اگه منظورت در همین قسمت کامنت هاست که مسلمه میتونی. اما یه مدت بود راجع به این فکر میکردم که کسان دیگهای رو هم به جمع نویسندههای این وبلاگ اضافه کنم. منتها بهتره قبلش بیشتر همدیگرو بشناسیم. البته اگه بشه یک ناشناس رو شناخت!
-پویا
توسط Nashenas در آذر ۱, ۱۳۸۷ | پاسخ
از اینکه در دانمارک مردم به دمکراسی بمعنای واقعی احترام میگذارند حرفی درش نیست. ملتی هستند وقت شناس به فرزندان خود در کودکی توجه زیادی دارند دروغ نمیگویند گزافه گوئی و خالی بندی نمیکنند اگر لباسی را دست دوم خریده باشند بدون خجالت میگویند دست دوم است و در کل مانند بعضی از ملل خاور میانه نیستند تا که خود را نخود هر آش بدانند با اینکه از مسلمانها و ترکها متنفرند ولی با اینحال هر دو را تحمل مینمایند بهیچ وجه نمیتوانید در سیستم پلیس و دادگاه و در کل ادارات دولتی پارتی بازی بنمائید و خانواده ای را پیدا نمیکنید که فاقد چند کامپیوتر نباشد نسل جوان آن علاقه مند به موزیک میباشد ۹۵% مردم با داشتن ماشین از دوچرخه استفاده مینمایند در شهر (آرهوس) با داشتن حدودا ۳۰۰ هزار جمعیت بیش از ۵۰ باشگاه ورزشی وجود دارد با داشتن ساحل شنی خوب ولی تعدادی هم استخر سر پوشیده داراست و ایرانیها در ۱۰ سال پیش شیک پوشترین بودند که اکنون دانمارکیها گوی سبقت را ربده اند. در کل مانند ایران خودمان در قرنهای دیگر.:)))))
توسط آزادیخواه در دی ۳, ۱۳۸۷ | پاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم
نقدی بر یک تحقیق و گزارش دروغین درباره دانمارک
در این شکی وجود ندارد که دستگاه خبری استعمار بزرگترین «مصدر کذب و دروغ پراکنی» در جهان امروز است، اما دروغی که رادیو فردای آمریکا در رابطه با دانمارک روی شبکه اینترنتی خود منتشر کرده و بدان عنوانِ «مردم دانمارک شادابترین مردم جهان» داده و آن را مأخوذ از «دو تحقیق علمی!!!!» اعلام کرده، حتما در «صدر» دروغهای استعمار قرار می گیرد، و الحق لایق «یک جایزه» در میدان کذب و دروغ پراکنی است. و تبلیغ این دروغ بزرگ میتواند «پاداشی» در مقابل «همراهی دانمارک» با آمریکا درجنگ با مسلمین و درهجوم به «ممالک اسلامی» بحساب آید. اما آنچه واقعیت دارد اینست که بیشتر مطالبی که دراین «تحقیق و گزارش دروغین» آمده اند، عکس آن «درست» هستند. در این رابطه نقد و روشنگریهایی با تکیه بر«واقعیات انکار ناپذیر» ارائه می گردد، و در آخر نیز متن گزارش رادیو فردای آمریکا ارائه می شود. حال به نقد مختصر و روشنگر ما توجه نمایید:
۱- مردم دانمارک یکی از «فردیترین» و «سِفت ترین» مردمان جهان هستند، تا جایی که در میان ملل سرد و منفرد «اسکاندیناوی» نیز در این رابطه در صدر قرار دارند، بنحــوی که حتی بسیاری از جوانانش، سر سخت، نژادپرست، و منفــرد می باشند. و از جمله اسناد این واقعیت، حضــور پر نفوذ حزب نژادگـرای «مردم دانمارک» است، که علنا خارجی ستیز و حتی دارای برخوردی شدید و پرخاشگرانه با «دانمارکیهای معتدل» است، و درباره پناهندگان و خارجیان حتی معتقد به پذیرش و «حضور مسلمین» در دانمارک نیست. همچنین حکومت کنونی دانمارک که از احزاب نژادپرست و متشدد در «دانسکیت – عرف و فرهنگ دانمارکی» و از جمله از حزب کینه توز و اسلام ستیز «مردم دانمـارک» تشکیل شده، یک حکـومت نژادپرست، اهل خصـومت، و ضد خارجیان است. علاوه بر اینها، دانمارک یکی از ممالکی است که آمار خودکشی در آن بسیار بالا است، و «فردیت و تنهایی»، «کار مستمر»، و «زمستان تاریک و طولانی»، از عوامل اساسی خودکشی بحساب می آیند. بعد از این قضایا وضعیت روحی مردم دانمارک را میتوان در وضع نابسامان «ازدواج و خانواده»، که بسیار وخیم و حتی «رو به افول» است و اوضاع زاد و ولد را بکلی مختل و مجهول و دچار کمبود کرده است، مشاهده نمود، همچنانکه اوضاع فلاکت بار افراد «پیر و مُسن»، که از طرف فرزندانشان کاملا رها شده اند و دولت مسئولیت رسیدگی به آنها را بعهده گرفته است، وضع روحی مردم دانمارک را بیشتر نشان میدهد. بگذریم از اینکه مردم دانمارک، علیرغم رسمیت دین مسیحی (پروتستان) و منقوش بودن پرچم دانمارک به «صلیبی بزرگ»، اکثرا بی دین هستند. اما با وجود این، حکومت دانمارک، جهت ایجاد «هویت مسیحی» وعدم گرایش به «اسلامیت»، جدا در پی «ترویج مسیحیت» و در مبارزه با «اسلام و مسلمین» است. و در همین راستا هر طفلی که از مادر «زاییده» می شود، اعــم از مسیحیین، از مسلمین، و از ادیان دیگر، باید اجبارا در «کلیسای پروتستان» ثبت گردد و هویت خود را از طریق آن «اثبات» نماید. حال آیا میشود عناد و دیگر ستیزی و خودکشی و توهین به دیگران را مظاهر شادمانی تلقی کرد؟؟!! خوب است در همین رابطه نظر حکومت دانمارک (شهرداری آرهوس) را نیز نقل کنیم: در کتابچه ای (که آن را برای پناهندگان تهیه کرده است) زیر عنوان «به آرهوس خوش آمدید»، در فصلی به نام: «اینچنین با دانمارکی های سرد میتوانی تماس برقرار کنی» چنین نظر میدهد: «دانمارک یکی از ممالکی است که خارجی بودن در آن سخت و دشوار است. دانمارکیها با خارجیان بد نیستند، آنها فقط در لاک خودشان هستند». بدیهی است که در این بیان، جمله اول اعتراف، و جمله دوم، دفاع و توجیه میباشد.
۲- اکثریت مردم دانمارک در خانه «کرایه» و با اجاره ای «گران» زندگی می کنند، و از فرط «کار ۱۱ ماهه»، واقعا به تنگ آمده اند. اما با توجه به اینکه نظام سیاسی دانمارک سوسیال دمکراسی است، همه مردم «حقوقی» دریافت می دارند، و در دانمارک هیچ کسی گرسنه نیست، اما در عین حال همه مردم کار میکنند و در خدمت دولت هستند. و حکومت دانمارک از بس روی مردم در رابطه با کار فشار می آورد، که منجر به «خودکشی بسیاری» می شود (و کار دائمی یکی از دلایل اساسی خودکشی در دانمارک است). همچنین صدها پناهنده خارجی بخاطر نجات از چنگ کارهای حقیر و تحمیلی شهرداری (کمون) و اداره کاریابی خود را به «دیوانگی» میزنند و بعنوان دیوانه حقوقی دریافت میکنند. «مشکل اصلی» در دانمارک اینست که با توجه به نیمه دولتی بودن اقتصاد و نظارت دولتی بر کل اقتصاد، شغل محترمانه «بسیار نایاب» است، و بعدا هر شغل سخیفی که دولت (شهرداری و اداره کاریابی) به کسی پیشنهاد کند، شخص مزبور در «دو راهه»: یا قطع حقوق و یا تن دادن به کار پیشنهادی قرار می گیرد، که خوب اکثرا تسلیم می شوند، و احیانا خود را به مریضی یا دیوانگی و…. می زنند. علاوه براین، آنچه که گزارش رادیو فردا به نقل از یک تحقیق ادعایی «خدمات وسیع» نام نهاده یک «گزافه گویی» است، و واقعیت آن بدین قرار است: در دانمارک با توجه به حضور «همه جانبه دولت» در اقتصاد (دولت شبه سوسیالیستی) خدمات دولتی وجود دارد، مراکز تفریحی نیز وجود دارند، اما مردم یا تحت شرایطی از آن برخوردار می شوند، و یا بسیار گران هستند. و قطار و اتوبوس، نمونه این خدمات هستند، که با توجه به «گران بودنشان»، مردم میخواهند دزدکی سوار آنها شوند. و همین است که برای هر دوی آنها «تدابیر خاص و شُرطه ناگهانی» گذاشته و جریمه های سنگینی وضع کرده اند. بگذریم از اینکه «دزدی و سرقت» پدیده ای بسیار رایج در دانمارک است، و تقریبا کمتر «فروشگاهی» وجود دارد که روی آن «دزدگیری» وصل نشده باشد. همچنین هر «دوچرخه ای» در دانمارک دارای قفل و کلید هستند، اما با وجود این، به اعتراف یکی از مراکز شرطه کپنهاک، سالانه «دهها هزار دوچرخه!!» در دانمارک به سرقت می روند. و برای ماهیت «خدمات ادعایی» همین بس که در روزهای تعطیلی اگر بخواهی بجایی بروی همه جا «قفل» است، و بر عکس داده های این تحقیق ساختگی و گزارش رادیو فردای آمریکا، خدمات «آزاد و رایگان» در دانمارک بسیار اندک است.
۳- سطح تعلیم و آموزش در مـدارس دانمارک عموما پایین است، و در مـدارس عمومی آن، جدیتی در این رابطه وجــود ندارد، و حتی می توان آن را با ممالک رشد نیافته «مقایسه» کرد، و حقیقتا «شرارت و بی انضباطی» در مدارس دانمارکی، جای تعلیم و آموزش را پر نموده است. بگذریم از اینکه مدارس دانمارک، بجای علم آموزی و آموزشهای علمی، کارش فرهنگ سازی و بلکه «مسیحی سازی» و «جنسی سازی» شده است. و البته هر دو «درس» را نیز دایر کرده اند، یکی به نام «جهان مسیحیت»، و دیگری به نام «آموزشهای جنسی». و به این دلایل (تعلیمات پایین، شرارت و بی انضباطی) بسیاری از مردم دانمارک حاضر نیستند که فرزندان خود را به مدارس «دولتی» بفرستند، و از این روی، مــدارس «خصوصی» در دانمارک به شدت رواج یافته است، الا اینکه مــدارس دولتی در رابطه با تعلیم «زبان دانمارکی»، که زبانی محصور در دانمارک است، و خاصتا تعلم آن روی خارجیان بسیار سنگینی میکند، حساسیت و سختگیری زیادی بخرج می دهند. پس در سطح مدارس دولتی وضع چنین است، اما درباره مدارس «خصوصی» و نیز دانشگاههای «تخصصی» وضعیت دیگری حاکم است، چرا که مردم در آنجاها پول و مال می دهند، و بدیهی است که اگر نتیجه ای دیگر نگیرند، آن مراکز هم بی اعتبار می شوند، امری که در آنجا به زحمت روی می دهد. طبعا مراکز دولتی و سرمایه داران و شرکتهای سرمایه داری نیز بیکار ننشسته اند، وآنها نیز در پی «کادرسازی و ایجاد متخصصین» در ابعاد مختلف هستند، و همین است که «ممالک اروپایی» برای سرمایه داران و شرکتهای سرمایه داری و مقامات حکومتی است، و مردم عادی «خدمه آنها» بحساب می آیند. اما درباره «تربیت و فرهنگ سازی- دانسکیت» و خاصتا در رابطه با خارجیها و مسلمین، بسیار سخت گیر هستند، و در این میدان خاصتا روی جنسیت و آموزش جنسی زنان و مردان، همراه با تصاویر جنسی!! زیاد تکیه می کنند، و در این رابطه نزد آنها چیزی به نام «شرم و حیاء» وجــود ندارد. و همین است که جریان «اینتگریشن – ذوب و ادغام» در دانمــارک کاملا ضد اسلامی است، و در نتیجه بسیاری از مسلمین، بصورت مخفیانه، بچه های خود را به ممالک خـود و نزد پدران و مادران خـود بر می گردانند، تا از شر برنامه «ذوب و ادغام اجباری» محفـوظ شوند. و در همین رابطه حکومت دانمارک این خـانواده ها را «تهدید کرده» که اگر بچه های خـود را جهت تعلیم و تربیت به مملکت اصلی برگردانند، آنها را از دانمارک اخراج خـواهد کرد. لازم به ذکر است که در دانمارک، سرپرست واقعی اطفال، دولت می باشد، و پدر و مادر بیشتر خدمه اطفال محسوب میشوند. بهمین خاطر، هم به پدر و مادر، جهت بچه داری کمک می کند، و هم کمک هزینه ای (هر سه ماه) به اطفال اختصاص میدهد، اما اگر پدر و مادر، طبق «قوانین دولتی» با آنها رفتار نکنند، بچه ها را از آنها می گیرند.
۴- دانمارک یکی از غیر بهداشتی ترین «ممالک اروپایی» است، و شهرداری دانمارک به خیلی چیزها یا «رسیدگی» نمی کند، و یا اگر رسیدگی می کند «معیارهایش» بسیار پایین است. همچنین علیرغم سرسبزی همیشگی دانمارک (به دلیل آب و هوای بد و اکثرا ابری) بسیار مشکل است که بتوان از روی آسفالت خارج شد؟! چراکه «مدفوع سگها» درکمین نشسته است!! ، مدفوعی که سراسر «اماکن سرسبز!» دانمارک را آلوده کرده است. وشاید درهیچ مملکتی به اندازۀ دانمارک سگ وجود نداشته باشد، و اینهم ناشی از زندگی تنهایی دانمارکی هاست، و در نتیجه بسیاری از مردم «سگ دار» می باشند و با آنها زندگی میکنند و حتی با آنها «غذاء» می خورند!! و اکثرا در خانه هاشان «موی سگ» پخش شده است. البته دانمارکی ها در میدان «رابطه جنسی» هم بسیار بی انضباط هستند، و دختران و پسرانشان در «اماکن عمومی» نیز رفتارهای جنسی با هم دارند و انضباط را پاس نمی دارند، و در این رابطه «خانه و خیابان» را بهم نزدیک کرده اند. طبعا با «حیوانات نیز!!» بی رابطه نیستد؟! ، همچنانکه «لواط و همجنسگرایی» را رسمیت داده اند، و دولت دانمارک یکی از دُوَل معدود جهان است که «ازدواج و خانواده همجنس» را برسمیت شناخته است. اما خمر و می خوارگی: مردم دانمارک به شدت اهل «خمر و میخوارگی» هستند، بحدی که میتوان گفت به «اندازه آبِ شُرب»، خمر و مُسکِرات می خورند، و اینهم یکی دیگر از نشانه های «ناراحتی های عصبی» مردم دانمارک و نیاز آنها به مشروبات الکلی جهت آرام کردن اعصاب شان است. اما مردم دانمارک در این رابطه نیز بسیار «غیر بهداشتی» هستند، و بوی «تعفن شان» در فروشگاهها و اماکن عمومی و محل کار واقعا عذاب آور و مایه رنج افراد دیگر است. البته جهت جلوگیری از مشاکل زیاد «عرق فروشی» در شب ممنوع شده است، هرچند زیاد مراعات نمی شود، همانطورکه خیلی چیزها و قوانین رعایت نمی شوند، و همین است که بیشتر کارها در دانمارک به «زور جریمه» پیش می روند. و این وضعیت سندی اساسی در میزان رنج و عصبیت و ناراحتی دانمارکی هاست. و از همه عجیب تر در «عید کریسمس»، از فرط مستی و خرابکاری، حقیقتا سراسر دانمارک، شباهتی تمام به یک «مملکت جنگ زده!!» پیدا میکند، و در این ایام میلیونها دلار به خدمات و اماکن عمومی صدمه وارد میشود. حال با این وضعیت میتوان «علمی بودن» یا «استعماری بودن» تحقیق و گزارش رادیو فردا را بهتر ارزیابی نمود.
۵- اگر کسی بگوید دانمارکِ ۵ میلیونی، که مملکت غیر صنعتی، و متکی به دامداری و کشاورزی، و تجارت و واردات است، «مملکتی در حال رشد و توسعه» است (در مقابل ممالک استبداد زده = ممالک در حال جنگ و ویرانی)، سخن درستی گفته است، اما به بهای تسلط دولتی و به خدمت گرفتن مردمان خارجی!!، بنحوی که حتی زنان دانمارکی فرصت «زاد و ولد» را از دست داده اند. در دانمارک هر کسی مجبور است برای خود کار کند و کمتر کسی از عهده مصارف دو نفر بر می آید، و مثلا کمتر کسی در آنجا میتواند همسرش را به بچه ها در خانه «اختصاص» دهد و به تنهایی از عهده مصارف خود و خانواده اش بر آید. بگذریم از اینکه به زحمت می گذارند چنین بشود، چرا که دانمارک چنین تصمیماتی را به رسمیت نمی شناسد، و حکومت و ادارات رنگارنگ حکومتی در امور خانوادگی نیز دخالت می کنند. و اصلا آزادیهای اجتماعی، به مفهومی که در جوامع ما وجود دارند، در دانمارک مشاهده نمی شود. در جوامع ما، نظامهای فاسد استبدادی، سیاست و اقتصاد را «تصرف کرده» و بقیه امور مجتمع را رها و بخود واگذاشته اند، اما در مملکتی مثل دانمارک، دولت و حکومت در برابر هر چیزی «مسئولیت» دارد، و در هر چیزی دخالت می کند. همچنین اگر کسی بگوید دانمارک یکی از «سازمان یافته ترین ممالک جهان» است، و یک تشکیلات سراسری بر تمام اجزای «ملک و ملتِ» دانمارک حاکم است، سخن درستی گفته است. اما بلا شک در دانمارک سه چیز در سطح بسیار پایینی هستند و بسیار کم وجود دارند، و آنها عبارتند از «آزادی»، «شادی»، و «بهداشت».
طبعا منظور از آزادی، آزادیهای فکری – سیاسی، و حتی اقتصادی است، و خاصتا منظور آزادیهای «مخالفین» است، و مثلا آزادی برای مسلمین در دانمارک تقریبا نزدیک به صفر است، و علنا و عملا زیر فشار «ذوب و ادغام – دانسکیت» و «عــداوت نژادپرستانه» قرار دارند. آنها حتی آزادی «نامگذاری» روی فرزندان خود را ندارند، و بعضی از «بزرگسالان» نیز ناچارا نام اسلامی خود را تغییر داده اند. و دانمارکیها نسبت به نامهای اسلامی حساسیت و کراهت زیادی نشان میدهند. همچنین آزادی «لباس و پوشش» در دانمارک برای مسلمین بسیار مشکل آفرین است، و حتی برای زنان «محرومیت آفرین» می باشد، و در این رابطه زنان مسلمان دارای مشاکل و محدودیتهای زیادی هستند. و همین است که بسیاری از مسلمین بخاطر نامهای اسلامی و پوشش اسلامی از «شغل و کار» خود محروم میشوند، و یا در راه کسب و کار دچار مُشکل می گردند. در میــدان مطبوعات و تلویزیون و روزنامه ها نیز هر چه هست تقریبا «حکومتی» است، و اصلا این بخش در دانمارک شبیه دول استبدادی است، و چیزی بحساب نمی آید، و آرای مخالف در این میدان بسیار کم رنگ است. و اگر در این میدان چیزی اهمیت داشته باشد، مطبوعات و مجلات «خدماتی» است، که در دانمارک بسیار رایج هستند. در رابطه با شادی و بهداشت نیز اندکی توضیح داده شد، و همانطور که تحقیق و گزارش رادیو فردای آمریکا نیز اعتراف کرده حتی «خود دانمارکیها» نیز قبول ندارند که مردمی شاد!! هستند. و اما مسئله بهداشت، که در سطح پایینی قرار دارد، بخش وسیع آن به خارجیان سپرده شده است، و حتی «کار نظافت» انگار ویژه پناهندگان گشته است، اما بازهم راضی نمی شوند، و پناهندگان دانمارک حتی درباره «پول و اموالی» که پیدا میکنند در مضیقه هستند، وجهت نجات از چنگ نهادهای حکومتی مربوطه آن را «پنهان» میسازند، چرا حکومت مخالف «پس انداز» آنهاست و نمی خواهد پولهای آنها از دانمارک «خارج» شود، و میخواهد آن را جهت رونق اقتصادی در همانجا مصرف کنند.
۶- مسئله نژادپرستی و خاصتا اسلام ستیزی به معضلۀ بزرگی در دانمارک تبدیل شده است: در دانمارک روی عداوت و دشمنی با خارجیها و مسلمین «مسابقه» گذاشته اند، و در«دوران انتخابات» این مسابقه به اوج خــود می رسد. مردم دانمارک کمتر به مغـازه ها و غذاخوریهای خارجیان و مسلمین (که معمولا مختصر و اکثرا محدود به غــذاخوری و میوه فروشی هستند، مراجعه میکنند، و حتی بسیاری از آنها از دیدن خارجیان رنج می برند. در دانمارک، ساز و آواز شرقی در مراکز عمومی و سر کار تقریبا ممنوع است، اما در در همان مراکز و اماکن، «ساز و آواز دانمارکی» گوش مردم را آزار می دهد. در دانمارک جمله: «کون دانسک!!»، یعنی فقط دانمارکی!! شاید سخیفترین مسئله است، و همه مردمان غیر دانمارکی از آن رنج می برند، و این شعار مظهر «استبداد فرهنگی» است. و کون دانسکِ دانمارکی را بجایی رسانده اند که جز فرهنگ و آداب و رسوم دانمارکی تحمل نمی شود. در میدان لغات نیز حتی تکلم به «زبان انگلیسی» برای پناهندگان مشکل و زحمت آفرین است. و در مدارس دانمارکی حتی «خواهر و برادر خارجی» نمی توانند به زبان مادری خود صحبت کنند، چرا که یقه شان را میگیرند، و به آنها هشدار میدهند: کـــون دانسک!! ، و این یک واقعیت است. در دانمارک مسلمین بکلی سرکــوب شده اند، و مسئله «کاریکاتورهای حضرت محمد»، مشتی از خروار «عداوت دانمارکی» با مسلمین است، تا جایی که حتی در کتابی، «عائشه ام المؤمنین» را بعنوان دختر حضرت رسول (نعوذ بالله) مطرح کردند. اینست که وقتی افراد دانمارکی نیز به اسلام می گروند، دچار مشاکل زیادی می شوند، و بعضا از کار و شغل خود محروم می گردند. و بدین صورت، درمیان این مردم شاداب و بهداشتی!! حقیقتا چیزی به نام «تعددیت و کثرتگرایی» وجود ندارد.
موحدین آزادیخواه ایران