زندگی پیشرفته
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۴/۲۸ – 10:42 ق.ظ - 283 viewsزندگی چیست؟ فکر کردن، محبت کردن، کمک کردن، تربیت کردن، به پدر و مادر نیکی کردن، دزدی نکردن، امانتدار بودن، راستگو بودن، دوست داشتنی بودن، بیشترین استفاده را از امکانات کردن، زیر بار حرف زور نرفتن، ساختن جهانی امنتر و عادلانهتر و حتی خوردن و خوابیدن و شاید چند چیز دیگر. مگر زندگی چیزی جز اینهاست و مگر برآیند تمام مکاتب و ادیان، چیزی خلاف اینهاست. مردمانی که به این اعمال توجه بیشتری میکنند، زندگی بهتری دارند و جامعه آنها، جامعه پیشرفتهتری است.
من در دانمارک، جامعهای را میبینم که شغل آدمهای آن و میزان درآمدشان به نحوی است که فرصت کافی و خاطری آسوده دارند تا دقایقی از شبانهروز را به تفکر درباره دغدغههای خویش بپردازند و ساعاتی را با کودکان خود بگذرانند.
جامعهای که مردمانش، بیآنکه کسی مراقب رفتار آنها باشد، دزدی نمیکنند، با دیگران با لبخند و خوشرویی صحبت میکنند و برای لقمهای نان، زبان را به دروغ آلوده نمیکنند.
جامعهای که انسانهایش، بهترین خوراکیها را با بالاترین کیفیتها میخورند، تا آنجا که میتوانند منابع طبیعی و غیرطبیعی را به هدر نمیدهند و در عین حال مبالغ بسیاری را صرف کمک به گرسنگان و جنگزدگان و پناه دادن به آنها میکنند.
جامعهای که در آن، فقر، فحشاء، اعتیاد، بیکاری، ولگردی، خشونت و مردمآزاری، بسیار کم است.
جامعهای که در آن، درس خواندن، چه قبل از دانشگاه و چه در دانشگاه، به طور کل رایگان است.
جامعهای که در آن، انسانهایی با رنگها، نژادها، ادیان و فرهنگهای مختلف، با آزادی فراوان در رفتار و کردار، در کنار یکدیگر، با صلح و صفا، زندگی میکنند.
جامعهای با مردمانی سالم، شاد و امیدوار. درست است که این مردم، به هیچیک از ادیان الهی و غیرالهی اعتقادی ندارند، درست است که فرزندان، ماهها سراغی از پدر و مادر خویش نمیگیرند، درست است که به بهداشت شخصیی، اهمیت زیادی نمیدهند، اما اینها همه بخش کوچکی است از بایدها و نبایدهای زندگی. چه خوب است اگر تمام مردمان جهان، با یکدیگر دوست شوند تا از قِبَل این دوستی، نواقص هر فرهنگی، مرتفع گردد و خوبیها افزون شوند. چه لذتی دارد، زندگی در آن شهر آرمانی.
پنجره ها-محمد اصفهانی
رجوع شود به صفحه: مقایسه قیمتها
فرستاده شده در يادداشتهاي دانمارك | ۳ نظر
ادامه تحصیل در خارج - نظام وظیفه
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۴/۲۵ – 11:12 ق.ظ - 650 viewsوقتی در مهر ماه ۱۳۸۶ برای اولین بار به نظام وظیفه رفتم تا هم پرونده خود را کامل کنم و هم جویای این شوم که چرا برگه سبز (نامه اعزام)، به دست من نرسیده است، یکی از کارمندان خوشاخلاق و دلسوز به من گفت که به احتمال زیاد، برایم غیبت رد شده است و مدارک ناقصم، برگشت داده شده است. من که در آن زمان، برای امتحان تافل، ثبتنام کرده بودم و نوشتن رزومه و دیگر نامهها را نیز آغاز کرده بودم و البته میدانستم که با غیبت نمیتوانم اجازه خروج از کشور را بگیرم، تقریبا تلاشهای خود را بیفایده میدیدم. به من گفتند که نامههای برگشتی، مدتی در نظام وظیفه و در چندین گونی مختلف نگهداری و سپس به اداره پست تحویل داده میشوند. با نظر همان کارمند شریف، تصمیم گرفتم به جای آنکه منتظر ارسال گونیها به اداره پست و از آنجا به خانه شوم، تمام مدارک را مجدداً تهیه و ارسال کنم. خلاصه، دفترچه را مجددا خریدم و در آبان ماه، دو ماه و چند روز بعد از اتمام فرجه شش ماههام، مدارک را فرستادم و برگه اعزامم را در حالی که ۳ ماه غیبت در آن درج شده بود، دو سه هفتهای بعد از آن دریافت کردم. در همان حال بود که ایمیلی از طرف Gerth که بعدها استاد راهنمایم شد، بدستم رسید با عنوان “MADALGO PhD application – IMPORTANT!“. تنها چهار روز فرصت داشتم تا توصیهنامههای اساتید را تهیه کنم و به همراه یک فرم الکترونیکی برای دانشگاه اورهوس ارسال کنم. یادم میآید که در آن چهار روز، علیرغم خوشحالی ناشی از پذیرش، روزهایی سراسر استرس را گذراندم تا بالاخره توانستم تمام مدارک را به موقع برای دانشگاه بفرستم. اما مشکل غیبت سربازی، همچنان باقی بود. کارمندانی که در ساختمان ورودی نظام وظیفه مستقر هستند، کارمند شریفی که بارها، برای او مشکلم را شرح دادم، کارمندانی که در بخش اعزام، شاغل هستند و حتی آنهایی که در قسمت معافیت تحصیلی فعالیت میکنند، هیچیک راهحل مفیدی نشانم ندادند، حتی فردی که در جلسه ملاقات با سردار، با او صحبت کردم، من را به طور کل از گشایش این گره ناامید کرد. اما سرانجام وقتی برای بار دوم به اداره معافیت تحصیلی نظام وظیفه و از آنجا به اتاق سرهنگ صباغیان رفتم، متوجه شدم که گویا این سد غیبت، آنقدر هم ناگسستنی نیست و پذیرفتند که اگر مدارک را ولو ناقص اما در همان مدت شش ماه پست کرده باشم و پذیرش هم گرفته باشم، غیبت را در نظر نگیرند. آنها میگفتند، تاخیر در ارسال مدارک ولو اینکه مقصر، دانشگاه تهران باشد، تنها دانشجو را متضرر میکند. خدا را شکر که من مدارک را به طور ناقص اما بدون تاخیر پست کرده بودم ولی باز هم به خاطر سهلانگاری، رسید اداره پست را که تاریخ پست را نشان میداد گم کرده بودم و مدارک ناقص هم توسط پست برگشت داده نشده بود و نمیدانم چه بلایی بر سرشان آمده بود. هر چه قدر در نظام وظیفه جستجو کردم، نتوانستم پاکت مدارک ناقص را بیابم. تصمیم گرفتم به جای آنکه در اداره پست مرکزی به دنبال مدارک بگردم، به همان اداره پستی بروم که مدارک را از آنجا ارسال کرده بودم و از آنها خواهش کنم، که رسید دیگری به من بدهند. آنها هم بعد از هزار ادا و اطوار و دو ساعت معطل کردن من، نسخه دیگر همان رسید را که در اداره پست نگهداری میشود به من دادند. سرانجام، فردای آن روز توانستم، نامهای را از نظام وظیفه بگیرم که نشان میداد میتوانم برای ادامه تحصیل به کشور دانمارک بروم. من هم در حالی که دعا میکردم، این آخرین باری باشد که به نظام وظیفه رفتهام، نامه به دست به وزارت علوم رفتم تا تشکیل پرونده دهم.
البته بعد از آن، چند بار دیگر نیز به نظام وظیفه رفتم، اما در یک قضاوت منصفانه، میگویم که اداره نظام وظیفه، یکی از منظمترین ادارههای ایران محسوب میشود و کارمندان آن اگرچه، برخوردی خشن با اربابرجویشان دارند، اما هر یک از آنها چندین برابر یک کارمند، کار میکنند و با انواع و اقسام سربازان و مشمولینی که، هزار جور مشکل دارند، سر و کله میزنند.
ادامه دارد…
فرستاده شده در ادامه تحصيل در خارج | ۷ نظر
تفاوتهای رفتاری
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۴/۱۵ – 9:55 ب.ظ - 557 viewsبرای من که تازه به این کشور آمدهام، خیلی از رفتارها و کارهایی که از این مردم سر میرند، بسیار عجیب است. گاهی اوقات مبهوت میمانم که چطور میشود دو کشور دارای چنین فرهنگ متفاوتی شوند. تا وقتی فردی را که رفتاری متفاوت با ما دارد ندیدهایم، گمان میکنیم، اینگونه که ما زندگی میکنیم تنها شکل ممکن یک زندگی انسانی است و هر طریقی غیر از آن را، غیر ممکن میدانیم، غافل از آنکه مردمان مغرب زمین که مدرنترین شیوههای زندگی را دارند، در حین اینکه انسان هستند و از نعمت عقل و احساس برخوردار، اما در طول شبانهروز، اعمالی از خود بروز میدهند که در جامعه ما، نه زشت که شاید رفتاری حیوانی تلقی شود. اگر در محل کارتان، فردی بارها، باد معدهاش را با صدایی خفیف تخلیه کند و به خاطر این صدا که ممکن است باعث وقفهای در کار شما شده باشد، از شما معذرتخواهی کند، شما این رفتار را پسندیده میدانید؟ میدانم که در ایران، پدرها و مادرها، بچهای را که دست در دماغش میکند، بانگ میرنند اما در اینجا بچهها که نه، همه افراد، آروق زدن را جریانی طبیعی در بدن میدانند که نباید به خاطر آن شرمنده بود، چه رسد به دست در دماغ کردن و خاراندن بدن. خیلی طبیعی است که در هنگام سخنرانی و در حضور ۲۰۰ نفر جمعیت، همانطور که مشغول صحبت کردن هستید، دستتان را از بالای کمرتان به پشت پیراهنتان ببرید و کمر خود را بخارانید، خوب تن آدمی است دیگر، گاهی میخارد، چرا باید خجالت کشید. وقتی سوار اتوبوس میشوی تا به محل کارت بروی، آدمهایی را میبینی که کفش خود را بر روی صندلیهای اتوبوس میگذارند و تو دلت چرکین میشود که بر روی صندلیها بنشینی. چرا که از جامعهای آمدهای که مردمانش، وقتی دستشان به زمین برخورد میکند، دیگر، دست خود را آلوده میدانند. سرت را که میچرخانی در صندلی جلوییات دختر و پسری را میبینی که همدیگر را عاشقانه میبوسند، وقتی از اتوبوس پیاده میشوی، در کوچه و خیابان هم مانند همان اتوبوس، جوانانی را میبینی که همگی با گوشیهایی که در گوش دارند، سرشان گرم کار خودشان است، وقتی میخواهی از خیابان عبور کنی، ابتدا میایستی تا اتوموبیلی که در فاصله پنج متری تو قرار دارد با تو برخورد نکند، اما آن اتوموبیل هم در همان فاصله پنج متری میایستد و تو با تعجب و بعد از اندکی مکث، خیابان را با عجله رد میکنی تا آن راننده محترم را معطل نکنی. هنگامی که سگی به همراه صاحبش از کنار پایت عبور میکند و خود را به تو میمالد و احیاناً لیسَت میزند، باز هم عجله میکنی تا از این مخمسه رهایی یابی. به محل کارت که میرسی، لزومی ندارد که با همه کس دست بدهی بلکه یک سلام خشک و خالی هم کفایت میکند. در پشت میز کارت در شرایطی مینشینی که میدانی کفش افراد بسیاری بر روی این میز قرار داشته است. وقتی به توالت میروی، باید حواست باشد تا لباست به جایی برخورد نکند، چرا که اغلب پسرها و مردها، به شکل ایستاده خود را تخلیه میکنند. وقتی عصر میشود و با رفقایت میروی که فوتبال بازی کنی، بعد از اتمام بازی و در رختکن سالن، رفیقت را میبینی که در حضور همه افراد، عریان میشود و به زیر دوش میرود. فردی را میبینی که میخواهد دست در جیب خود کند اما هر دو دستش بند وسایلش است و به ناچار همه آنها را بر کف زمین پهن میکند بیآنکه نگران آلودگی زمین باشد. همه اینها را میبینی و گاه تعجب میکنی و گاه به خود میگویی، چه میشود که دو ملت اینگونه متفاوت میشوند. هر چند که این تفاوت را نه فقط در انسانها که در حیوانات هم میبینی. در ایران، هر پشهای منتظر فرصتی است تا بر بدن فردی بنشیند و خون او را بمکد، اما حشرات دانمارک از کنار تو عبور میکنند و هیچ آزاری به تو نمیرسانند. گویا حیوانات هر کشوری، خوی مردمان همان کشور را میآموزند.
فرستاده شده در يادداشتهاي دانمارك | ۱۱ نظر
ادامه تحصیل در خارج - سهلانگاری، کمبود اطلاعات و بینظمی ادارات
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۴/۱۴ – 11:36 ب.ظ - 824 viewsبعد از دفاع از پایاننامه فوقلیسانسم در اسفند ۱۳۸۵، دو ماه را وقت گذاشتم تا برای آزمون دکترای دانشگاه تهران در رشته بیوانفورماتیک، درس بخوانم و در همان حال و احوال در فکر ادامه تحصیل در خارج از کشور هم بودم و این فکر وقتی در من قوت بیشتری گرفت که متوجه شدم، دانش من تاب آن رقابت سنگین را نیاورده و در آزمون دکترا قبول نشدهام.
در اوایل مرداد ماه بود و تنها یک ماه و نیم از فرجه شش ماهه من برای ارسال دفترچه نظام وظیفه باقیمانده بود که تازه به فکر اصلاحات نهائی در پایاننامهام و صحافی آن افتادم، غافل از اینکه روند تسویه حساب در دانشگاه تهران که البته چیزی جز چند امضاء مختصر نیست، بیش از دو ماه زمان میبرد و منجر به غیبت خوردن من در نظام وظیفه میشود. وقتی تو در این شرایط گرفتار میشوی که البته به علت سهلانگاری خودت و عدم اطلاعرسانی درست دانشگاه، پیش آمده است و در همان وضعیت، از خانمی که مدیریت اداره آموزش پردیس علوم را بر عهده دارد، با نرمش، تقاضای بخشش میکنی و او تو را چنان تهدید میکند که از ادامه حیات خود بیمناک میشوی و وقتی در مملکتی زندگی میکنی که نظم از پدیدههای نادر در ادارههایش محسوب میشود و در عین حال، کارمندان همان ادارهها، اربابرجویشان را توصیه به انضباط میکنند، در آن حال که از همه جا رانده و از همه جا مانده میشوی، به یاد این بیت حافظ میافتی که:
|
گفتم گره نگشودهام زآن طره تا من بودهام |
گفتا منش فرمودهام تا با تو طراری کند* |
خلاصه با توصیه دوستان، یک روز مانده به پایان فرجهام، دفترچه نظام وظیفه را بدون نامه فارغالتحصیلی دانشگاه، ارسال کردم تا آنها گمان نکنند که من قصد فرار دارم که البته اگر هم چنین قصدی داشتم روا بود. اما از این غافل بودم که بر پروندههای ناقص، مهر عدم ارسال زده میشود و به سمت فرستنده، برگشت داده میشود، گو اینکه هیچ چیز ارسال نشده است. کمی بیشتر از یک ماه صبر کردم، اما نه خبری از نظام وظیفه شد و نه نامه فارغالتحصیلیام به دستم رسید. تصمیم گرفتم به اداره کل آموزش دانشگاه تهران بروم تا شاید آنجا نامهام را بیابم اما هیچ نمیدانستم که کارمندان این اداره، به غیر از خوردن و خوابیدن که فعالیت اصلیشان محسوب میشود، کمر به آزار و اذیت دانشجویان نیز بستهاند و با آنها همان برخوردی را میکنند که با اسیران جنگی میشود. البته به جز تعداد اندکی کارمند که استثنائاً با خوشرویی و خوشرفتاری کار میکنند و وجودشان در آن اداره غنیمتی است. سرانجام با چندین بار بالا و پائین کردن پلهها در چندین روز مختلف، موفق به دریافت همان نامه کذایی شدم و فردای آن روز، نامه به دست و با روحیهای شاد به نظام وظیفه رفتم تا جویای وضعیت خودم شوم و این آغازی بود برای پنج ماه درگیری و رفت و برگشتهای متعدد به نظام وظیفه.
ادامه دارد…
* این بیت، از غزل زیر در دیوان حافظ میباشد:
فرستاده شده در ادامه تحصيل در خارج | ۱۰ نظر
Daimi
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۴/۰۴ – 10:29 ب.ظ - 200 viewsدپارتمان علوم کامپیوتر دانشگاه اورهوس که در اینجا به Daimi مشهور است، دارای ۱۰ گروه با نامهای زیر میباشد. ۵ تای اول، بزرگتر و دارای اساتید و دانشجویان بیشتری هستند:
۱- نظریه پیچیدگی (Complexity Theory)
2- امنیت و رمزنگاری (Cryptography and Security)
3- الگوریتمها و ساختمان دادهها (Algorithms and Data Structures)
4- بیوانفورماتیک (Bioinformatics)
5- گرافیک کامپیوتری (Computer Graphics and Scientific Calculations)
6- زبانهای برنامهنویسی (Programming Languages and Formal Methods)
7- سیستمهای توزیع شده (Modelling and Validation of Distributed Systems)
8- نرمافزارهای شیءگرا (Object-Oriented Software Systems)
9- محاسبات فراگیر (Pervasive Computing)
10 – ابررسانه (Hypermedia)
من هماکنون عضو گروه سوم میباشم و به عنوان دانشجوی دکترا در آنجا مشغول هستم. با اینکه من در دوره فوقلیسانس در زمینه بیوانفورماتیک کار میکردم، اما سرنوشت اینگونه رقم خورد که به علاقه اصلی خودم یعنی طراحی الگوریتم بازگردم. در پائیز سال گذشته که جستجو کردن برای پیدا کردن یک دانشگاه برای ادامه تحصیل را شروع کردم، در این فکر بودم که علاوه بر گروههای بیوانفورماتیک برای گروهایی که در زمینه طراحی الگوریتم هم کار میکنند، درخواست بفرستم که عاقبت MADALGO گروهی بود که مرا پذیرفت. به زودی کل ماجرای Apply کردن خودم که روند طول و دراز و پر فراز و نشیبی داشت را مینویسم.
از بین گروههایی که نامشان در بالا آمد، سه گروه اول در مجموعه علوم کامپیوتر نظری قرار میگیرند و باقی گروهها با کمی اختلاف، دارای فعالیتهای کاربردی هم میباشند، به خصوص دو گروه آخر که در دانشگاه اورهوس و البته در تمام دنیا، جزء گروههای تحقیقاتی جدید محسوب میشوند.
از ۲۴ آگوست ۲۰۰۷ که مرکزی با نام MADALGO با بودجهای هنگفت از طرف بنیاد ملی تحقیقاتی دانمارک، تاسیس شد، گروه سوم با این نام یعنی MADALGO شناخته میشود، زیرا تمام ۲۲ نفری که به عنوان استاد، محقق، دانشجو و برنامهنویس در این گروه کار میکنند، کارمندان MADALGO نیز محسوب میشوند. البته این مرکز به غیر از این ۲۲ نفر، ۱۳ عضو دیگر نیز دارد که نه در دانشگاه اورهوس که در سه مکان دیگر با نامهای موسسه تحقیقاتی ماکس پلانک در آلمان، دانشگاه فرانکفورت در آلمان و دانشگاه MIT در آمریکا مشغول هستند.
جمعهای که گذشت، در Daimi، روز علوم کامپیوتر نام گرفته بود. در این روز، ۱۰ سخنرانی ۱۵ دقیقهای انجام شد که هر کدام توسط یکی از اساتید هر یک از گروهها ارائه شد که در آنها به معرفی اعضای گروهها و فعالیتهای تحقیقاتی که انجام میدهند، پرداختند. به نظر من، کار بسیار جالبی است و اگر از اینگونه فعالیتها در جهت معرفی گروههای تحقیقاتی در دانشگاههای ایران نیز انجام گیرد، نه تنها باعث میشود که گروههای مختلف از دانشگاههای مختلف با یکدیگر آشنا شوند بلکه تلاش میکنند در حضور یک جمعیتی، برای بهتر دفاع کردن از فعالیتهایشان با یکدیگر رقابت کنند که این، البته رقابتی است با نتایجی میمون. تمام اسلایدهای مربوط به سخنرانیها در وبسایت Daimi موجود است.
فرستاده شده در درس خواندن، علوم کامپیوتر | ۳ نظر
پیشرفت علم، باید بینالمللی شویم
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۴/۰۱ – 12:58 ب.ظ - 205 viewsدر زمانهای گذشته، دانشمندان در اتاق خود مینشستند و با ورق زدن چند کتاب و چند مقاله و انجام دادن چندین آزمایش، دست به یک کشف علمی میزدند. اما امروزه، آنقدر علوم گسترده شدهاند که نه تنها نمیتوان در چندین رشته علمی مختلف، صاحبنظر بود بلکه در یک رشته علمی خاص مانند علوم کامپیوتر نیز نمیتوان دانشی وسیع یافت. باید شاخهای از هزاران شاخه علمی مختلف را برگزید و در آن شاخه به تبحر رسید. نمیتوان سر در لاک خود کرد و به تفکر پرداخت و دانشمند شد، که باید از صدها مقاله و کتابی که هر هفته، برای یکی از این هزاران شاخه علمی منشتر میشود، مطلع بود، باید با شرکت کردن در کنفرانسهای مختلف، با موضوعات روز دنیا و دانشمندان فعال آن موضوعات و شیوه تفکرشان آشنا شد تا هم، پروراندن ایدههای جدید در مغز ممکن گردد و هم مانند عمو پترس نابغه، از قافله علم عقب نماند۱. البته، رقابت کردن بر سر انتشار مقاله، امر نیکویی نیست، اما پیشرفت و توسعه نیز جز با گستراندن علم و دانش فراهم نمیگردد. گاه از دیدن سرعتی که علم در پیشرفت کردن به خود گرفته است، شگفتزده میشوم، وقتی تنها در رشته علوم کامپیوتر بیش از ۵۰۰ مجله علمی (Journal) و بیش از ۴۰۰ کنفرانس در دنیا بوجود میآیند، من میمانم که مگر آدمها چه قدر حرف برای گفتن دارند، اما گویا دارند و دیگر آن زمان گذشت که هر چندین سال، یک نفر نیوتنوار پیدا شود و به جای همه، همه حرفها را بزند. دیگر آن زمان گذشت که نابغهها مسیر زندگی بشر و توسعه علم و دانش را رقم بزنند که اگر هم امروز نابغهای باشد که هست در برابر هزاران هزار فکر متوسط که همه روزه مشغول تفکر و آزمایش و نگارشند، رنگ میبازد. اما شاید اگر در فکرت، خود را نابغه بپنداری، ایدهها از ذهنت سربرآورند و تو هم شوی یکی مانند دیگران.
تمام دانشگاههای معتبر دنیا که برای تحقیقات ارزش قائلند و مسئولیت مدیریت تحقیقات را به فردی شایسته سپردهاند، سرمایهگذاری بسیار میکنند تا ارتباط دانشمندان خود را با دانشمندان دیگر دانشگاهها حفظ کنند. نه تنها تمام اساتید دانشگاهها، عضو هیأت داوری کنفرانسها و مجلات مختلف هستند که دانشجویان دکترا نیز در طول تحصیل خود، در چندین کنفرانس مختلف، با خرج دانشگاهشان شرکت میکنند. آنها نه تنها به عنوان بازدیدکننده به دانشگاههای مختلف دنیا میروند بلکه میتوانند بخشی از دوران تحصیل خود را در دانشگاهی دیگر و با گروهی دیگر سپری کنند و این را باور دارند که علم، جز با این مشارکتهای بینالمللی، پیشرفت نمیکند و البته هیچیک از اینها حاصل نمیشود مگر با پولی که حکومتها یا شرکتهای میلیاردر دنیا باید در این راه خرج کنند.
شاید علوم کامپیوتر، تنها رشتهای باشد که کنفرانسهای علمی آن، مهمتر از مجلات آن تلقی میشوند. مهمترین کنفرانسها، آنهایی هستند که توسط ACM و IEEE برگزار میشوند و مهمترین مجلات هم توسط ACM منتشر میشوند. البته ناشرین دیگری نیز مانند Springer و SIAM جزء بهترین ناشران محسوب میشوند.
۱- کتاب “Uncle Petros and Goldbach’s Conjecture“، با نام “عمو پترس و انگاره گلدباخ” به فارسی ترجمه شده است، اما جالب است که در لیست کتابهایی که در وبسایت وزارت ارشاد قرار دارند، دیده نمیشود. یکی از مترجمان کتاب حمید پزشک از اساتید دانشگاه تهران است.
فرستاده شده در درس خواندن، علوم کامپیوتر | یک نظر
اولینبارها
نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۴/۰۱ – 1:24 ق.ظ - 87 viewsشاید خیلی از دوستان من که مرا از نزدیک نمیشناسند، فکر کنند که من از آن بچه مثبتهایی هستم که تا به حال هیچ چیز را ندیدهام و هم چشم و هم گوشم هنوز بسته است. اما به گمان من اینگونه نیست. من از نظر فرهنگی و اجتماعی، فاصله خیلی زیادی با جوانهای نرمال هم سن خودم در تهران نداشتم. درست است که …
(باقی نوشته را در صفحه اولینبارها که از طریق منوی بالای صفحه نیز قابل دسترسی است، مشاهده کنید)
فرستاده شده در يادداشتهاي دانمارك | یک نظر
