پیتزا

نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۳/۲۳ – 10:21 ب.ظ - 592 بازدید

حدود یک ماه پیش که در یک روز تعطیل در دانشگاه بودم و غذاخوری دانشگاه تعطیل بود، Brad گفت که اگر موافقی برویم پیتزا بخوریم. من هم که علاقه شدیدی به پیتزا داشتم سریع گفتم، برویم. می‌خواستم سریعتر پیتزاهای اینجا را بخورم تا ببینم چه فرقی با پیتزاهای ایران می‌کند. خلاصه رفتیم به یک پیتزافروشی در نزدیکی دانشگاه. هر کداممان از بین تعداد بسیار زیاد پیتزاها یکی را سفارش دادیم، Brad می‌گفت این رستوران چون صاحبانش ایتالیایی هستند، پیتزا را خیلی با اصالت درست می‌کنند. بعد از اینکه پیتزا را خوردیم و البته من، برعکس Brad، خیلی از آن خوشم نیامد، ناگهان گوشم صدای کسی را شنید که به زبان فارسی حرف می‌زد. بله صاحب رستوران، نه ایتالیایی که ایرانی بود. تازه فهمیدم که من سالها درباره چند چیز، درست فکر می‌کردم. اینکه ایرانیها از نظر قیافه به ایتالیایی‌ها خیلی شبیه‌اند و اینکه ایرانیها به پیتزا علاقه بسیار زیادی دارند، این را هم می‌توان از روی تعداد زیاد پیتزا‌فروشیهای تهران فهمید و هم می‌توان از دانمارکیهایی پرسید که اغلبشان معتقدند که اکثر پیتزافروشیهای شهر اورهوس متعلق به ایرانیها است. یکبار Gerth که معمولاً آدم خونسرد و بذله‌گویی است، قدری عصبانی شده بود و با همان شوخ‌طبعی‌اش می‌گفت که با یک پیتزا‌فروشی تماس گرفته است و گویا فرد پشت تلفن، قدری قاطی کرده بوده است و جواب Gerth را به زبان فارسی داده بوده است. وقتی هفته پیش مجدداً به همان پیتزافروشی رفتم و این بار، نه فقط خداحافظی، بلکه سلام را هم به زبان فارسی گفتم، متوجه شدم که صاحب رستوران خیلی تحویلم نمی‌گیرد. گویا راست می‌گویند که ایرانیها در خارج از کشور خیلی به هم محل نمی‌گذارند. اما چند دقیقه بعد که شروع به خوردن پیتزا کردم و از صاحب رستوران درخواست سس گوجه‌فرنگی(Ketchup) کردم و او خیلی با تعجب و با زبان فارسی از من پرسید که می‌خواهی سس را بر روی پیتزا بریزی، و من هم با تعجب از این سوال، گفتم بله و او همان طور که به طرف آشپزخانه می‌رفت تا در یک ظرف کوچک، قدری سس برای من بریزد، گفت گویا تازه از ایران آمدی و این سوال، شد مقدمه یک ساعت صحبت کردن پیرامون دانمارک، ایران، دانشگاه تهران و خیلی چیزهای دیگر که البته طبق معمول، در این میان، من بیشتر، شنونده بودم تا گوینده. وقتی به او از شنیده‌هایم درباره تعداد زیاد ایرانیهای پیتزا فروش گفتم، او شدیداً برآشفت و گفت این طور نیست و اگر هم باشد، مقصر خود دانمارکیها بودند که به مدارک تحصیلی ایرانی ما اهمیت ندادند و ما هم به ناچار، پیتزافروش شدیم. او می‌گفت که فارغ‌التحصیل دانشگاه تهران در رشته مکانیک بوده و الان با چهل سال سن و دو فرزند که به دانشگاه می‌روند، زندگی خوبی دارد ولی از دانمارک خوشش نمی‌آید. وقتی که خداحافظی می‌کردم و او پول پیتزا را از من نمی‌گرفت و شماره موبایل خودش را هم به من می‌داد و به قول خودش معرفت ایرانی‌اش را به من نشان می‌داد، به او گفتم که باید یک بار دیگر بیایم تا برایم بگویی چرا از دانمارک خوشت نمی‌آید.

خلاصه که من از پیتزاهای اینجا خوشم نمی‌آید، البته نخوردن گوشت خوک که جزء آن بخش از دین اسلام است که من به آن اعتقاد دارم، باعث شده است تا نتوانم پیتزاهایی که سوسیس بر روی آنها است را بخورم و ناچاراً همیشه پیتزاهای گیاهی (Vegetarian) می‌خورم و قاعدتاً نمی‌توانم درباره تمام پیتزاها نظر درستی بدهم. همین امشب که این مطلب را می‌نویسم، شام را به همراه سه نفر دیگر بعد از دیدن بازی آلمان و کرواسی در اتاق پذیرائی MADALGO، پیتزا خوردم و باز هم خوشم نیامد.


فرستاده شده در يادداشتهاي دانمارك | ۵ نظر


۵ پاسخ برای “پیتزا”

  1. توسط نیما علیزاده در خرداد ۲۴, ۱۳۸۷ | پاسخ

    بیا اینجا برات پیتزا دروست کنم تا حالشو ببریD:

    همه تا منو مبینن میگن: ciao, come stai منم میگم sorry I’m Iranian :P

  2. توسط محمد حیدرزاده در خرداد ۲۵, ۱۳۸۷ | پاسخ

    این جور مشکل ها رو بهتر اینجوری حل کنی
    ۱: اصلا پیتزا نخوری
    ۲: آشپزی یاد بگیری
    ۳: فارسی حرف نزنی
    ۴: به دانمارکی ها گیر ندی!!!!!
    ۵: خوکم حیوونه خب،موقع خوردن بی خیال بشی
    ۶: اصلا در مورد پیتزا خوردن چیز ننویسی
    ۷: حرف آخر اینکه شیرینی دانمارکی اصل بخور ،ما رو هم فراموش نکنی از نوع شیرینی عروسی میخواهیم

  3. توسط المیرا آشور در خرداد ۲۶, ۱۳۸۷ | پاسخ

    سلااااااااااااااااام
    من پیتزا بیشتر از ساندویچ دوست دارم اما دوست خوب و قدیمی رو بیشتر از پیتزا دوست دارم.
    شاد و سلامت باشی

  4. توسط مسی در خرداد ۲۷, ۱۳۸۷ | پاسخ

    فکر کنم این آقا محمد با استاد تون یه جورایی فامیله
    خدایی تستهاش شبیه تست های استاد تونه….
    ولی قبل از انتخاب این راه حل ها حتمی یه کار لازمه
    و اون هم چیزی نیست جز……….
    خلوص نیت
    با خلوص نیت اگه وارد هر رستورانی بشید و یکی از راه حلهای
    گفته شده رو انتخاب کنید ، شک نداشته باشید موفقیت با شماست

  5. توسط شیدا در خرداد ۲۹, ۱۳۸۷ | پاسخ

    فکر کنم بهترین راه اینه که آشپزی کنی!!! برای آینده ات هم خوبه (;

ارسال نظر

از دوستان عزيزي كه زحمت مي‌كشند و در وبلاگ، نظردهي مي‌كنند، خواهش مي‌كنم نام و نظرات خودتان را با حروف الفباي فارسي بنويسيد. من، پاسخهايم را به نظرات شما در ادامه هر يك از نظراتتان مي‌نويسم.