<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: عشق</title>
	<atom:link href="http://www.pooyadavoodi.com/blog/1387/02/24/love/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.pooyadavoodi.com/blog/1387/02/24/love/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 19 Sep 2011 10:40:25 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
	<item>
		<title>با: جلال</title>
		<link>http://www.pooyadavoodi.com/blog/1387/02/24/love/comment-page-1/#comment-495</link>
		<dc:creator>جلال</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.pooyadavoodi.com/blog/?p=67#comment-495</guid>
		<description>سلام. عالی بود . خسته نباشید.
موفق باشید. بازم سر میزنم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام. عالی بود . خسته نباشید.<br />
موفق باشید. بازم سر میزنم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ثنا</title>
		<link>http://www.pooyadavoodi.com/blog/1387/02/24/love/comment-page-1/#comment-248</link>
		<dc:creator>ثنا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.pooyadavoodi.com/blog/?p=67#comment-248</guid>
		<description>پنجره
پنجره باز و بسته کن
یاد هوای ابری و
ابرهای دل شکسته کن
پنجره باز و بسته کن
یاد پرنده آسمان
نسیم ریشه بسته کن
در پی پاره تنم
زخمی و دربه در منم
لال‌ام و در سکوت خود
بر سر و سینه می زنم
روزی نمی رسد که من
به دوری تو خو کنم
خواب تو را عزیز من
چگونه آرزو کنم
شعر:محمد صالح علا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پنجره<br />
پنجره باز و بسته کن<br />
یاد هوای ابری و<br />
ابرهای دل شکسته کن<br />
پنجره باز و بسته کن<br />
یاد پرنده آسمان<br />
نسیم ریشه بسته کن<br />
در پی پاره تنم<br />
زخمی و دربه در منم<br />
لال‌ام و در سکوت خود<br />
بر سر و سینه می زنم<br />
روزی نمی رسد که من<br />
به دوری تو خو کنم<br />
خواب تو را عزیز من<br />
چگونه آرزو کنم<br />
شعر:محمد صالح علا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: Nashenas</title>
		<link>http://www.pooyadavoodi.com/blog/1387/02/24/love/comment-page-1/#comment-232</link>
		<dc:creator>Nashenas</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.pooyadavoodi.com/blog/?p=67#comment-232</guid>
		<description>از سالها پیش همیشه میگفتم به دنیا آمدنم از روی جبر بود کاش روزی از دنیا رفتنم را به اختیار انتخاب کنم. همواره تجسم جان دادن در بستر بیماری یا بر سر حادثه ای غیر منتظره برایم نفرت انگیز بوده است. همیشه از خود پرسیده ام دلیل بودنم چیست و میدانم که هرگاه پاسخی برای آن نیابم ادامه نخواهم داد.راستی زندگی حق است یا وظیفه؟ برای چون منی اینگونه وظیفه ها هیچگاه معنا نداشته اند. زندگی من از آن من است یا از آن آفریدگار آن؟ برای من جواب مشخص است... دردر و رنج زندگی را ما تحمل میکنیم پس با چه منطقی صاحب آن کسی دیگری است؟
بگذریم...هذیان های من پایان ناپذیر است...بگذار ثانیه ها قطره قطره جاری شوند 
بگذار غبار سپید عمر بر پیکرت دامن کشد 
بگذار ترانه های مهربانی ات یک به یک فراموش شوند 
بگذار خیالهای خاممان پریشان شوندآری من از میان گمراهه های گناه و عصیان خواهم گذشت 
تا روزی
از فراز بلندترین نقطهء آرزوها پرواز کنم
حتی اگر برای دمی فراتر از بودن روم
من روزی بندها را از خواهم گسیخت...

*** *** *** *** ***

من نمی‌فهمم اینکه می‌گی زندگی از آن منه یا آفریدگار یعنی چی. ولی به نظرم هرکسی دوست داره، خوب و به بهترین شکل ممکن زندگی کنه، اما بر سر اینکه زندگی خوب، چه شکلیه و دارای چه مشخصاتیه، آدمها با هم اختلاف دارند. به نظر من، زندگی خوب وقتی شکل می‌گیره که آدم تلاش کنه تا خوبیهای دنیا را در خودش زنده کنه. اما این خوبیها چی هستند. اینجاست که ذهن کنجکار بشر به کار می‌افته تا حقیقت رو کشف کنه. در واقع، کشف حقیقت یعنی پیدا کردن اینکه چه کاری خوبه و چه کاری بده و انسانها، برای یافتن این حقایق نه تنها به دنبال منطق و فلسفه و ریاضیات که حتی به دنبال فیزیک و شیمی و زیست‌شناسی و بسیاری علوم دیگر رفته‌اند تا از اونها برای حقیقت‌یابیشون کمک بگیرند. برخی هم، به عرفان روی آورده‌اند و تونستن حقایقی رو از داخل وجود خودشون و از طریق احوالاتی که در بعضی شرایط خاص دچارش می‌شن، پیدا کنن. این کاریه که آدمها هر روز تو زندگیشون انجام می‌دن. اما اون چیزی که کار رو خراب می‌کنه، غفلته. یعنی اینکه یادمون بره، به اون چیزایی که به عنوان حقیقت پیدا کردیم عمل کنیم.

-پویا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از سالها پیش همیشه میگفتم به دنیا آمدنم از روی جبر بود کاش روزی از دنیا رفتنم را به اختیار انتخاب کنم. همواره تجسم جان دادن در بستر بیماری یا بر سر حادثه ای غیر منتظره برایم نفرت انگیز بوده است. همیشه از خود پرسیده ام دلیل بودنم چیست و میدانم که هرگاه پاسخی برای آن نیابم ادامه نخواهم داد.راستی زندگی حق است یا وظیفه؟ برای چون منی اینگونه وظیفه ها هیچگاه معنا نداشته اند. زندگی من از آن من است یا از آن آفریدگار آن؟ برای من جواب مشخص است&#8230; دردر و رنج زندگی را ما تحمل میکنیم پس با چه منطقی صاحب آن کسی دیگری است؟<br />
بگذریم&#8230;هذیان های من پایان ناپذیر است&#8230;بگذار ثانیه ها قطره قطره جاری شوند<br />
بگذار غبار سپید عمر بر پیکرت دامن کشد<br />
بگذار ترانه های مهربانی ات یک به یک فراموش شوند<br />
بگذار خیالهای خاممان پریشان شوندآری من از میان گمراهه های گناه و عصیان خواهم گذشت<br />
تا روزی<br />
از فراز بلندترین نقطهء آرزوها پرواز کنم<br />
حتی اگر برای دمی فراتر از بودن روم<br />
من روزی بندها را از خواهم گسیخت&#8230;</p>
<p>*** *** *** *** ***</p>
<p>من نمی‌فهمم اینکه می‌گی زندگی از آن منه یا آفریدگار یعنی چی. ولی به نظرم هرکسی دوست داره، خوب و به بهترین شکل ممکن زندگی کنه، اما بر سر اینکه زندگی خوب، چه شکلیه و دارای چه مشخصاتیه، آدمها با هم اختلاف دارند. به نظر من، زندگی خوب وقتی شکل می‌گیره که آدم تلاش کنه تا خوبیهای دنیا را در خودش زنده کنه. اما این خوبیها چی هستند. اینجاست که ذهن کنجکار بشر به کار می‌افته تا حقیقت رو کشف کنه. در واقع، کشف حقیقت یعنی پیدا کردن اینکه چه کاری خوبه و چه کاری بده و انسانها، برای یافتن این حقایق نه تنها به دنبال منطق و فلسفه و ریاضیات که حتی به دنبال فیزیک و شیمی و زیست‌شناسی و بسیاری علوم دیگر رفته‌اند تا از اونها برای حقیقت‌یابیشون کمک بگیرند. برخی هم، به عرفان روی آورده‌اند و تونستن حقایقی رو از داخل وجود خودشون و از طریق احوالاتی که در بعضی شرایط خاص دچارش می‌شن، پیدا کنن. این کاریه که آدمها هر روز تو زندگیشون انجام می‌دن. اما اون چیزی که کار رو خراب می‌کنه، غفلته. یعنی اینکه یادمون بره، به اون چیزایی که به عنوان حقیقت پیدا کردیم عمل کنیم.</p>
<p>-پویا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: Nashenas</title>
		<link>http://www.pooyadavoodi.com/blog/1387/02/24/love/comment-page-1/#comment-224</link>
		<dc:creator>Nashenas</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.pooyadavoodi.com/blog/?p=67#comment-224</guid>
		<description>نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟ 

وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله . 
مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا - 8 ساله 
عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله 

عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله 
عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله 
عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله
عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی - 8 ساله 
عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی - 7 ساله 
اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 - ساله 
عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله 
عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله 
--------------------------------------------------------------------------------

موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 - ساله
--------------------------------------------------------------------------------

مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله 
--------------------------------------------------------------------------------

عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین - 5 ساله 
--------------------------------------------------------------------------------

عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله
--------------------------------------------------------------------------------
 
عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله 
--------------------------------------------------------------------------------

می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن - 4 ساله 
--------------------------------------------------------------------------------

وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله
--------------------------------------------------------------------------------
 
دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک - 6 ساله 
--------------------------------------------------------------------------------

و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه . همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که چی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟ </p>
<p>وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی &#8211; ۴ ساله .<br />
مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا &#8211; ۸ ساله<br />
عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -۵ ساله </p>
<p>عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی &#8211; ۶ ساله<br />
عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی &#8211; ۷ ساله<br />
عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری &#8211; ۴ ساله<br />
عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی &#8211; ۸ ساله<br />
عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی &#8211; ۷ ساله<br />
اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا ۷ &#8211; ساله<br />
عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل &#8211; ۷ ساله<br />
عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی &#8211; ۶ ساله<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی ۸ &#8211; ساله<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر &#8211; ۶ ساله<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین &#8211; ۵ ساله<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس &#8211; ۷ ساله<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- ۴ ساله<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن &#8211; ۴ ساله<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل &#8211; ۷ ساله<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک &#8211; ۶ ساله<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه ۴ ساله ای برنده می شه . همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که چی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: Nashenas</title>
		<link>http://www.pooyadavoodi.com/blog/1387/02/24/love/comment-page-1/#comment-223</link>
		<dc:creator>Nashenas</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.pooyadavoodi.com/blog/?p=67#comment-223</guid>
		<description>عشق از زبان کودکان :

بهترین سن برای ازدواج چند سالگی است؟

«۸۴سالگی! چون در آن سن مجبور نیستید کار کنید و می‌توانید هی دراز بکشید و فقط همدیگر را دوست داشته باشید.» جودی، 8 ساله

«مهدکودکم که تمام بشود، می‌روم و برای خودم دنبال زن می‌گردم!» تام، 5 ساله


در اولین قرار ملاقات، زن و مردها به هم چه می‌گویند؟

«در اولین قرار ملاقات فقط به هم دروغ می‌گویند و این معمولا باعث می‌شود که از هم خوش‌شان بیاید و یک قرار دوم بگذارند.» مایک، 10 ساله


مساله حیاتی: بهتر است آدم ازدواج کند یا مجرد بماند؟

«دخترها بهتر است مجرد بمانند، اما پسرها باید ازدواج کنند چون یک نفر را لازم دارند که دنبالشان راه بیفتد و تمیز کند!» لینت، 9 ساله

«بابا این چیزها سردرد می‌آورد. من فقط یک بچه‌ام. من همچین بدبختی‌هایی نمی‌خواهم.» کنی، 7 ساله


چرا دو نفر عاشق هم می‌شوند؟

«هیچ کس نمی‌داند چه اتفاقی می‌افتد، ولی من شنیده‌ام که یک ربط‌هایی به بویی که آدم می‌دهد دارد، برای همین است که مردم این قدر عطر و ادکلن می‌خرند.» جین، 9 ساله

«می‌گویند یکی به قلب آدم تیر می‌زند و این حرف‌ها، ولی مثل اینکه بقیه‌اش این قدر درد ندارد.» هارلن، 8 ساله


عاشق شدن چطوری است؟

«مثل یک بهمن که برای زنده ماندن باید زود از زیر آن فرار کنی.» راجر، 9 ساله

«اگر عاشق شدن مثل یادگرفتن حروف الفبا سخت است، من یکی که نمی‌خواهم. خیلی طول می‌کشد.» لئو، 7 ساله


نقش خوش‌تیپی در عشق

«اگر می‌خواهید کسی که در حال حاضر جزئی از خانواده‌تان نیست، دوستتان داشته باشد، خیلی مهم نیست که خوشگل باشید.» ژوانه، 8 ساله

«فقط قیافه مهم نیست. من را نگاه کنید. خیلی خوش‌تیپم. اما هنوز کسی پیدا نکرده‌ام که با من ازدواج کند.» گری، 7 ساله
«زیبایی یک چیز ظاهری است، نمی‌تواند خیلی ماندگار باشد.» کریستینه، 9 ساله

چرا عشاق دست هم را می‌گیرند؟

«می‌خواهند مطمئن شوند که حلقه‌هایشان نمی‌افتد، چون خیلی بالایش پول داده‌اند.» دیو، 8 ساله


عقاید محرمانه درباره عشق

«من عشق را دوست دارم، فقط به شرطی که وقتی تلویزیون کارتون می‌دهد، اتفاق نیفتد.» آنیتا، 6ساله

«عشق آدم را پیدا می‌کند، حتی اگر خودت را از آن پنهان کنی. من از 5 سالگی تلاش می‌کنم که خودم را از آن پنهان کنم ولی دخترها مدام پیدایم می‌کنند.» بابی، 8ساله

«خیلی دنبال عشق نیستم. فکر می‌کنم کلاس چهارم بودن به اندازه کافی سخت هست.» رژینا، 10 ساله


ویژگی‌های شخصی برای اینکه عاشق خوبی باشید؟

«یکی از شما باید بلد باشد که خوب چک بنویسد، چون حتی اگر صد هزار کیلو هم عشق داشته باشید، باز هم یک قبض‌هایی هست که باید پرداخت کنید.» آوا، 8 ساله


راه‌هایی که می‌شود کسی را عاشق خودتان کنید؟

«به آنها بگویید که فروشگاه‌های زنجیره‌ای شکلات دارید.» دل، 6 ساله

«یک سری کارها را نکنید مثلا اینکه کتانی سبز بدبو داشته باشید... ممکن است با این کارتان توجه کسی را جلب کنید اما توجه، عشق نیست. » آلونزو، 9 ساله

«یکی از راه‌هایش این است که دختر مورد نظر را برای غذاخوردن بیرون دعوت کنید. حتما یک چیزی بخرید که دوست دارد؛ مخصوصا سیب‌زمینی سرخ کرده.» بارت، 9ساله


چطوری می‌شود فهمید دو تا آدمی که توی رستوران غذا می‌خورند عاشق هم هستند؟

«فقط نگاه کنید و ببینید که مرد صورت حساب را برمی‌دارد یا نه. این راهی است که می‌شود فهمید عاشق شده یا نه.» جان، 9 ساله

«عاشق‌ها فقط به هم خیره می‌شوند و غذایشان سرد می‌شود. بقیه بیشتر به غذا توجه می‌کنند.» براد، 8 ساله

«اگر یکی از آن دسرهایی سفارش بدهند که با آتش درست می‌کنند، عاشقند. چون یعنی قلب خودشان هم آن جوری است... توی آتش» کریستینه، 9 ساله


وقتی مردم می‌گویند: دوستت دارم، به چه فکر می‌کنند؟

«به خودشان می‌گویند: بله واقعا دوستش دارم. ولی کاش می‌شد حداقل روزی یک بار دوش بگیرد.» میشله، 9ساله


چطور می‌شود عاشق ماند؟

«اسم زنتان را فراموش نکنید... این کار کل عشق را نابود می‌کند.» راجر، 8 ساله
«همسرتان را زیاد ببوسید.. این کار باعث می‌شود او یادش برود که شما هیچ وقت آشغال را بیرون نمی‌گذارید.» رندی، 8ساله</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عشق از زبان کودکان :</p>
<p>بهترین سن برای ازدواج چند سالگی است؟</p>
<p>«۸۴سالگی! چون در آن سن مجبور نیستید کار کنید و می‌توانید هی دراز بکشید و فقط همدیگر را دوست داشته باشید.» جودی، ۸ ساله</p>
<p>«مهدکودکم که تمام بشود، می‌روم و برای خودم دنبال زن می‌گردم!» تام، ۵ ساله</p>
<p>در اولین قرار ملاقات، زن و مردها به هم چه می‌گویند؟</p>
<p>«در اولین قرار ملاقات فقط به هم دروغ می‌گویند و این معمولا باعث می‌شود که از هم خوش‌شان بیاید و یک قرار دوم بگذارند.» مایک، ۱۰ ساله</p>
<p>مساله حیاتی: بهتر است آدم ازدواج کند یا مجرد بماند؟</p>
<p>«دخترها بهتر است مجرد بمانند، اما پسرها باید ازدواج کنند چون یک نفر را لازم دارند که دنبالشان راه بیفتد و تمیز کند!» لینت، ۹ ساله</p>
<p>«بابا این چیزها سردرد می‌آورد. من فقط یک بچه‌ام. من همچین بدبختی‌هایی نمی‌خواهم.» کنی، ۷ ساله</p>
<p>چرا دو نفر عاشق هم می‌شوند؟</p>
<p>«هیچ کس نمی‌داند چه اتفاقی می‌افتد، ولی من شنیده‌ام که یک ربط‌هایی به بویی که آدم می‌دهد دارد، برای همین است که مردم این قدر عطر و ادکلن می‌خرند.» جین، ۹ ساله</p>
<p>«می‌گویند یکی به قلب آدم تیر می‌زند و این حرف‌ها، ولی مثل اینکه بقیه‌اش این قدر درد ندارد.» هارلن، ۸ ساله</p>
<p>عاشق شدن چطوری است؟</p>
<p>«مثل یک بهمن که برای زنده ماندن باید زود از زیر آن فرار کنی.» راجر، ۹ ساله</p>
<p>«اگر عاشق شدن مثل یادگرفتن حروف الفبا سخت است، من یکی که نمی‌خواهم. خیلی طول می‌کشد.» لئو، ۷ ساله</p>
<p>نقش خوش‌تیپی در عشق</p>
<p>«اگر می‌خواهید کسی که در حال حاضر جزئی از خانواده‌تان نیست، دوستتان داشته باشد، خیلی مهم نیست که خوشگل باشید.» ژوانه، ۸ ساله</p>
<p>«فقط قیافه مهم نیست. من را نگاه کنید. خیلی خوش‌تیپم. اما هنوز کسی پیدا نکرده‌ام که با من ازدواج کند.» گری، ۷ ساله<br />
«زیبایی یک چیز ظاهری است، نمی‌تواند خیلی ماندگار باشد.» کریستینه، ۹ ساله</p>
<p>چرا عشاق دست هم را می‌گیرند؟</p>
<p>«می‌خواهند مطمئن شوند که حلقه‌هایشان نمی‌افتد، چون خیلی بالایش پول داده‌اند.» دیو، ۸ ساله</p>
<p>عقاید محرمانه درباره عشق</p>
<p>«من عشق را دوست دارم، فقط به شرطی که وقتی تلویزیون کارتون می‌دهد، اتفاق نیفتد.» آنیتا، ۶ساله</p>
<p>«عشق آدم را پیدا می‌کند، حتی اگر خودت را از آن پنهان کنی. من از ۵ سالگی تلاش می‌کنم که خودم را از آن پنهان کنم ولی دخترها مدام پیدایم می‌کنند.» بابی، ۸ساله</p>
<p>«خیلی دنبال عشق نیستم. فکر می‌کنم کلاس چهارم بودن به اندازه کافی سخت هست.» رژینا، ۱۰ ساله</p>
<p>ویژگی‌های شخصی برای اینکه عاشق خوبی باشید؟</p>
<p>«یکی از شما باید بلد باشد که خوب چک بنویسد، چون حتی اگر صد هزار کیلو هم عشق داشته باشید، باز هم یک قبض‌هایی هست که باید پرداخت کنید.» آوا، ۸ ساله</p>
<p>راه‌هایی که می‌شود کسی را عاشق خودتان کنید؟</p>
<p>«به آنها بگویید که فروشگاه‌های زنجیره‌ای شکلات دارید.» دل، ۶ ساله</p>
<p>«یک سری کارها را نکنید مثلا اینکه کتانی سبز بدبو داشته باشید&#8230; ممکن است با این کارتان توجه کسی را جلب کنید اما توجه، عشق نیست. » آلونزو، ۹ ساله</p>
<p>«یکی از راه‌هایش این است که دختر مورد نظر را برای غذاخوردن بیرون دعوت کنید. حتما یک چیزی بخرید که دوست دارد؛ مخصوصا سیب‌زمینی سرخ کرده.» بارت، ۹ساله</p>
<p>چطوری می‌شود فهمید دو تا آدمی که توی رستوران غذا می‌خورند عاشق هم هستند؟</p>
<p>«فقط نگاه کنید و ببینید که مرد صورت حساب را برمی‌دارد یا نه. این راهی است که می‌شود فهمید عاشق شده یا نه.» جان، ۹ ساله</p>
<p>«عاشق‌ها فقط به هم خیره می‌شوند و غذایشان سرد می‌شود. بقیه بیشتر به غذا توجه می‌کنند.» براد، ۸ ساله</p>
<p>«اگر یکی از آن دسرهایی سفارش بدهند که با آتش درست می‌کنند، عاشقند. چون یعنی قلب خودشان هم آن جوری است&#8230; توی آتش» کریستینه، ۹ ساله</p>
<p>وقتی مردم می‌گویند: دوستت دارم، به چه فکر می‌کنند؟</p>
<p>«به خودشان می‌گویند: بله واقعا دوستش دارم. ولی کاش می‌شد حداقل روزی یک بار دوش بگیرد.» میشله، ۹ساله</p>
<p>چطور می‌شود عاشق ماند؟</p>
<p>«اسم زنتان را فراموش نکنید&#8230; این کار کل عشق را نابود می‌کند.» راجر، ۸ ساله<br />
«همسرتان را زیاد ببوسید.. این کار باعث می‌شود او یادش برود که شما هیچ وقت آشغال را بیرون نمی‌گذارید.» رندی، ۸ساله</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: رشید</title>
		<link>http://www.pooyadavoodi.com/blog/1387/02/24/love/comment-page-1/#comment-84</link>
		<dc:creator>رشید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.pooyadavoodi.com/blog/?p=67#comment-84</guid>
		<description>عشق مختصر شده کلمه (علاقه شدید قلبی) است
در بعد انسانی به معنای دوست داشتن به صورت دیوانه وار و تا سر حد مرگ می باشد 
یکی از مشخصات انسان های عاشق بسته شدن چشم عقل می باشد به صورتی که در معشوق جز زیبایی چیزی نمی بینند (با توجه به اینکه هر انسانی هم مشخصات خوب دارد و هم مشخصات بد معیار خوبی برای انتخواب نیست (نظر شخصی))
به قول دکتر مجد : انسانها فقط میتوانند همدیگر را دوست بدارند
در بعد الهی به صورت دوست داشتن و فدا شدن در راه معبود معنی پیدا میکند (شهادت)
به قول شاعر
آن کس که تورا شناخت جان را چکند
فرزند و عیال و خانمان را چکند
دیوانه کنی هردو جهانش بخشی
دیوانه تو هردو جهان را چکند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عشق مختصر شده کلمه (علاقه شدید قلبی) است<br />
در بعد انسانی به معنای دوست داشتن به صورت دیوانه وار و تا سر حد مرگ می باشد<br />
یکی از مشخصات انسان های عاشق بسته شدن چشم عقل می باشد به صورتی که در معشوق جز زیبایی چیزی نمی بینند (با توجه به اینکه هر انسانی هم مشخصات خوب دارد و هم مشخصات بد معیار خوبی برای انتخواب نیست (نظر شخصی))<br />
به قول دکتر مجد : انسانها فقط میتوانند همدیگر را دوست بدارند<br />
در بعد الهی به صورت دوست داشتن و فدا شدن در راه معبود معنی پیدا میکند (شهادت)<br />
به قول شاعر<br />
آن کس که تورا شناخت جان را چکند<br />
فرزند و عیال و خانمان را چکند<br />
دیوانه کنی هردو جهانش بخشی<br />
دیوانه تو هردو جهان را چکند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: علیرضا داودی</title>
		<link>http://www.pooyadavoodi.com/blog/1387/02/24/love/comment-page-1/#comment-80</link>
		<dc:creator>علیرضا داودی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.pooyadavoodi.com/blog/?p=67#comment-80</guid>
		<description>دکتر جان سلام بالاخره بعداز دو ماه موفق به دیدن نوشته هات شدم اونم از نوع عشقیش! کمی جای تعجب بود که مطلبی با این عنوان از تو ببینم ولی چه میشه کرد که شتر عشق سراغ هر کسی میاد فقط باید موعدش سر برسه امیدوارم که این شتر هرچه زودتر به در خانه ات بیاد تا دیگه مجبور نشی با اتوبوس اینور و اونور بری!! خلاصه منتظریم تا یه شیرینی گل محمدی مشتی بخوریم ، کارت عروسی رو یادت نره با خانواده بنویسیها. موفق باشی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دکتر جان سلام بالاخره بعداز دو ماه موفق به دیدن نوشته هات شدم اونم از نوع عشقیش! کمی جای تعجب بود که مطلبی با این عنوان از تو ببینم ولی چه میشه کرد که شتر عشق سراغ هر کسی میاد فقط باید موعدش سر برسه امیدوارم که این شتر هرچه زودتر به در خانه ات بیاد تا دیگه مجبور نشی با اتوبوس اینور و اونور بری!! خلاصه منتظریم تا یه شیرینی گل محمدی مشتی بخوریم ، کارت عروسی رو یادت نره با خانواده بنویسیها. موفق باشی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محمد حیدرزاده</title>
		<link>http://www.pooyadavoodi.com/blog/1387/02/24/love/comment-page-1/#comment-75</link>
		<dc:creator>محمد حیدرزاده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.pooyadavoodi.com/blog/?p=67#comment-75</guid>
		<description>بابا برای عشق چقدر مشتری هست و چه نظراتی به به  برم یه کاغذ قلم بیارم کپی رایتو نقض کنم
جالبه همه جا برای عشق چالش و بحث هست و همه نظراتی بعضا متناقض و پیچیده دارن
حالا منم یه چیزی مینویسم عشق یعنی زندگی ولی نه زندگیی که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود 
یادمه یه بار همین بحث پیش اومد بهت توصیه کردم فیلم حرفه ایPROFESSIONAL و ببینی اون موقع خوشت نیومد حالا اگه وقت کردی یه نگاه دیگه بهش بنداز تا شاید توهم موافق بشی که عشق یعنی محرک زندگی یعنی معنی اون . خیلی دیگه پیچیده شد فقط یادت باشه سانسور شدشو نگاه کنی بد آموزی داره</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بابا برای عشق چقدر مشتری هست و چه نظراتی به به  برم یه کاغذ قلم بیارم کپی رایتو نقض کنم<br />
جالبه همه جا برای عشق چالش و بحث هست و همه نظراتی بعضا متناقض و پیچیده دارن<br />
حالا منم یه چیزی مینویسم عشق یعنی زندگی ولی نه زندگیی که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود<br />
یادمه یه بار همین بحث پیش اومد بهت توصیه کردم فیلم حرفه ایPROFESSIONAL و ببینی اون موقع خوشت نیومد حالا اگه وقت کردی یه نگاه دیگه بهش بنداز تا شاید توهم موافق بشی که عشق یعنی محرک زندگی یعنی معنی اون . خیلی دیگه پیچیده شد فقط یادت باشه سانسور شدشو نگاه کنی بد آموزی داره</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: المیرا</title>
		<link>http://www.pooyadavoodi.com/blog/1387/02/24/love/comment-page-1/#comment-66</link>
		<dc:creator>المیرا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.pooyadavoodi.com/blog/?p=67#comment-66</guid>
		<description>تمام وجودمان برای او
و اگر میتوان عاشق آدمها بود ، عاشق نفسهای پاکشان و نگاههای صافشان و دلهای بی غل و غش آنها ..
اگر می توان به ابی اسمان سبزی برگ و صدای نسیم در نگاه یک پرنده کرکس نیز عشق ورزید و او را هم همچون گنجشک ظریف و همچون اسب نجیب دید و دوست داشت ..
اگر عشق چیزیست که می توان با ان آرامش باد و زمین و نامها را دید و بعد به آرام رسید و در ان آرامش ابدی زیست ... 
چه چیزی حلالتر از عشق..
..

اما ظرف من برای اینهمه مهر بزرگ کوچک است ..
کاش صافی دل شما ظرفش بزگ باشد و بزرگتر هم بشود..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تمام وجودمان برای او<br />
و اگر میتوان عاشق آدمها بود ، عاشق نفسهای پاکشان و نگاههای صافشان و دلهای بی غل و غش آنها ..<br />
اگر می توان به ابی اسمان سبزی برگ و صدای نسیم در نگاه یک پرنده کرکس نیز عشق ورزید و او را هم همچون گنجشک ظریف و همچون اسب نجیب دید و دوست داشت ..<br />
اگر عشق چیزیست که می توان با ان آرامش باد و زمین و نامها را دید و بعد به آرام رسید و در ان آرامش ابدی زیست &#8230;<br />
چه چیزی حلالتر از عشق..<br />
..</p>
<p>اما ظرف من برای اینهمه مهر بزرگ کوچک است ..<br />
کاش صافی دل شما ظرفش بزگ باشد و بزرگتر هم بشود..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: المیرا</title>
		<link>http://www.pooyadavoodi.com/blog/1387/02/24/love/comment-page-1/#comment-65</link>
		<dc:creator>المیرا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.pooyadavoodi.com/blog/?p=67#comment-65</guid>
		<description>در مورد عشق به معنای معروف جامعه امروز چیزی برای گفتن ندارم 
اما اگر عشق همان محبت است و طلب و اگر طلب همان خواستن فقیرانه است بی خود خواهی و اگر قفیر هموست که هر چه دارد و ندارد در طبق صدق و دست بخشش است و ..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در مورد عشق به معنای معروف جامعه امروز چیزی برای گفتن ندارم<br />
اما اگر عشق همان محبت است و طلب و اگر طلب همان خواستن فقیرانه است بی خود خواهی و اگر قفیر هموست که هر چه دارد و ندارد در طبق صدق و دست بخشش است و ..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

