اتوبوس

نوشته شده توسط پویا در ۱۳۸۷/۰۲/۲۲ – 12:39 ق.ظ - 1,431 بازدید

مهمترین وسیله نقلیه در شهر اورهوس، اتوبوس می‌باشد. فکر می‌کنم سهمش از حمل و نقل عمومی بیشتر از ۹۰ درصد باشد. اینجا نه مترویی در شهر وجود دارد و نه مسافرکشی دیده می‌شود. اتوبوسها آنقدر مسافر دارند که در این شهر ۳۰۰،۰۰۰ نفری در برخی ساعات روز، نه تنها جا برای نشستن که جا برای ایستادن هم پیدا نمی‌شود اما با وجود این حجم بالای مسافر که شاید نزدیک به نصف آنها هم خارجیهای مقیم باشند، ذره‌ای از نظم حاکم بر این سیستم کاسته نمی‌شود، تو گویی این نه آدمها که ماشینها هستند که کنترل این سیستم را در دست دارند. ۳۴ خط اتوبوس وجود دارند که هر یک از آنها با یک شماره مشخص شده‌اند و این شماره در جلو و عقب هر یک از اتوبوسها نوشته شده است. این مسئله برای امثال من که حفظ کردن اسم خیابانهای اینجا برایشان، خود، پرو‍ژه‌ای محسوب می‌شود خیلی مفید تلقی می‌گردد. هرچند اتوبوس وسیله کندی است و باید در تمام ایستگاهها که تعدادشان بیشتر از ایستگاههای شرکت واحد تهران هم هست، توقف کند، اما اگر وقت خود را تنظیم کنی تا به موقع به ایستگاه برسی، تو را معطل نمی‌کند. من تا به حال ندیده‌ام که اتوبوسی بیشتر از یک دقیقه تاخیر داشته باشد. برنامه زمانی تمام خطوط، هم از طریق وبسایت شرکت اتوبوسرانیشان قابل مشاهده است و هم در هر یک از ایستگاهها، ساعات توقف در آن ایستگاه به تفکیک خطوط نصب شده است.

قیمت حداقل ۱۰۰۰ تومانی و حداکثر ۲۵۰۰ تومانی بلیط اتوبوسها در مقایسه با ایران خیلی زیاد است اما خوب اینجور هم نیست که در یک سیستم اتوبوسرانی پر از اشکال، با اضافه شدن چند متر پرده به هر اتوبوس، قیمت ۲۰ تومانی بلیطش، ۱۰۰ تومان شود. در این اتوبوسها ، صفحه کنترلی جلوی راننده بی‌شباهت به کنترل پَنل هواپیما نیست. جدا از دوربینهای مداربسته‌ای که در داخل اتوبوسها قرار دارند و جدا از تابلوهایی که ساعت و شماره ناحیه‌ای که اتوبوس در حال حرکت در آن است را نشان می‌دهند و البته جدا از دستگاهای کارت‌خوان و سکه‌پذیری که در عقب اتوبوس قرار گرفته‌اند، یک کار جالب و ساده‌ای که انجام گرفته است این می‌باشد که درب جلوی اتوبوسها مخصوص پیاده شدن می‌باشد و فقط می‌توان از درب عقب آنها سوار اتوبوس شد و در همانجا هم یا باید کارت و سکه را در دستگاه گذاشت و یا مانند اکثر مردم، باید کارت ماهیانه را در جیب خود نگهداشت.

دیروز با همفکری خانم Else (السه) مدیر یا شاید هم منشی MADALGO که گاهی اوقات از رفتار خوبی که دارد و کمکهایی که می‌کند متعجب می‌شوم ، یک دوچرخه نسبتاً خوب را از دپارتمان کامپیوتر، به طور رایگان قرض گرفتم. شاید دیگر تا مدتی اتوبوس سوار نشوم و دیگر ایستگاههای کثیف منطقه خارجیها را نبینم و دیگر عربها در اتوبوس من را عرب فرض نکنند و با لهجه غلیظ به من سلام علیکم نگویند. من نمی‌دانم قیافه من شبیه عربهاست یا آنها هر کسی را که خارجی است عرب می‌دانند یا شاید هم مانند آن جوان مست و دیوانه سومالیایی که می‌خواست به موگادیشو بازگردد، گمان می‌کنند ایرانیها به زبان عربی حرف می‌زنند. اما من هم یکبار کم نیاوردم و موقع پیاده شدن به آن مرد عرب گفتم، مع السلامة. خلاصه اتوبوسها هم داستانی دارند. در تهران اغلب آدمها در اتوبوس می‌خوابند، این را وقتی که برای اولین بار در دانمارک در اتوبوس خوابیدم، یادم افتاد. بگذریم که ما کسانی را در ایران داریم که ایستاده هم در اتوبوس می‌خوابند.


فرستاده شده در يادداشتهاي دانمارك | ۲ نظر


۲ پاسخ برای “اتوبوس”

  1. توسط نوشین در اردیبهشت ۲۲, ۱۳۸۷ | پاسخ

    سلام آقای داوودی

    خوشحالم که می بینم مسیری رو دنبال می کنید که دوست دارید. خدا رو شکر.
    روزگارتون به آرامش و شادی باشه و در این دورانی که پشت سر می ذارید دانمارک و تجربه های زندگی در اونجا میزبان خوبی برای خودتون، فکرتون، دلتون و… باشند.
    راستی امروز اخبار صبح که از رادیو پخش می شد خبر از استفاده از سطل آشغال هایی رو در دانمارک داد که گویا هستند و از شما به خاطر رعایت نظافت تشکر می کنند :-) حالا باید از شما بپرسیم که چطور هست ;-)

    When we look for good in others we discover the best in ourselves

  2. توسط پیمان داودی در اردیبهشت ۲۳, ۱۳۸۷ | پاسخ

    آقا دانمارک که خط BRT نداره… دلت بسوزه

ارسال نظر

از دوستان عزيزي كه زحمت مي‌كشند و در وبلاگ، نظردهي مي‌كنند، خواهش مي‌كنم نام و نظرات خودتان را با حروف الفباي فارسي بنويسيد. من، پاسخهايم را به نظرات شما در ادامه هر يك از نظراتتان مي‌نويسم.